شهید جعفر پور رحیمی
شهید جعفر پوررحیمی
تاریخ تولد : 1345/05/17
تاریخ شهادت : 1365/09/04
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
محتویات
زندگی نامه
جعفر در دوران طفوليت و نوجواني محصل بود و در مسجد قمر بني هشام مرحوم پدر بزرگ که پيش نماز بود نام برده مکبر پدر بزرگ بود تااينکه بسيج تشکيل شد شرکت در بسيج شبها در محل گشت شبانه داشتيم و شرکت مي کرد تا اينکه يک روصز به من گفت اگر اجازه دهيد مي خواهم به جبهه با بچه هاي بسيج بروم صدام را با دستهاي خود به درک اصل کنم من گفتم هنوز زود است به منطقه جنگ رفته صدام را بکشي فعلاً به تحصيل خود ادامه بده بعداً به جبهه خواهي رفت تا اينکه يک روز ديدم رفته براي سربازي اسم نوشته گفتم چرا گفت مي خواهم به خدمت سربازي بروم ديگر ناچاراً من هم قبول کردم رفت خدمت سربازي در. ؟؟؟؟؟؟؟؟ اينجانب در قسمت مخابرات کار مي کرد جعفر بعد از تعليمات اوليه قسمت مخابرات مشغول به خدمت گرديد پادگان 21 حمزه السيد الشهدا و امابه خاطر جنگ اعزام به جبهه شد در اهواز و انديمشک دشت عباس و پادگان عين خوش به مدت 18 ماه ادامه داشت در بمباران انديمشک به درجه رفيع شهادت نائل گرديد 1365/09/04 در ضمن زماني که عروسي خواهرش بود اين اتفاق افتاد من هم در مأموريت بودم به مدت 12 روز در سردخانه انديمشک مي ماند بعداً به ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پيدا مي کند در بهشت زهرا قطعه 53 به خاک سپرده مي شود.
از فعاليتهاي مهم عبادي و معنوي: بسيار با ايمان بود. نماز را اول وقت مي خواند. در نماز جماعت شرکت مي کرد.
از فعاليتهاي مهم سياسي و اجتماعي: در تظاهرات و راهپيمايي عليه رژيم شاهنشاهي فعاليت زيادي داشت.
از فعاليتهاي مهم علمي و فرهنگي و هنري: در مساجد و بسيج محله خودمان بسيار فعالي بود و کارهاي فرهنگي مي کرد.
از ويژ گي هاي بارز اخلاقي: بسيار خوش و خوش اخلاق و مهربان بود.
خاطرات
خاطرات: او خيلي علاقه داشت به جبهه برود يک روز به من گفت: اجازه مي دهيد بروم جبهه و صدام را با دستهاي خودم بکشم من اجازه ندادم گفتم فعلاً به تحصيل خود ادامه بده بعداً برو به جبهه و صدام را با دستهاي خودت به درک واصل کنم خلاصه يک روز ديدم خودش رفته و در بسيج ثبت نام کرده و من ديگر چيزي نگفتم .[۱]