شهیدحسین حسن خویی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(تغییرمسیر از شهید حسین حسن خویی)
پرش به: ناوبری، جستجو

حسین محل تولد : سایر نام خانوادگی : حسن خوئی تاریخ شهادت : 1360/03/16 نام پدر : مکان شهادت : سرپل ذهاب تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر


خاطرات

• در یکی از عملیات ها در سر پل ذهاب که بین رزمندگان اسلام و کفار بعثی در جریان بود من به اتفاق برادر حسن خویی و چندین تن دیگر از برادران سپاه در یک سنگر بودیم که ناگهان متوجه شدم حسین در سنگر نیست با ناراحتی از سنگر خارج شدم و به دنبال او رفتم وقتی او را پیدا کردم با تعجب دیدم که در حال نماز خواندن است بعد از اتمام نماز به او گفتم: در این موقع حساس در زیر گلوله های توپ و آتش خمپاره چه وقت نماز خواندن است. که ایشان در جواب من گفتند: امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا به خاطر به پا داشتن نمار به شهادت رسید و ما که می خواهیم راه ایشان را ادامه دهیم باید در این موقعیت هم مثل ایشان نمازمان را به جا آوردیم تا دشمن بداند که ما به خاطر اعتقادات و دینمان به اینجا آمده ایم. • یک روز حسین تازه از پای صندوق های اخذ رای به خانه آمده بود و همراه ایشان دو اسلحه ژ3 و یک کلاش و یک کلت بود آنها را داخل کمد گذاشت و درش را قفل کرد و کلید را داخل جیب شلوارش گذاشت وقتی لباسهایش را برای وضو گرفتن بیرون آورد همسرش برای اینکه با او ضوخی کند تفنگ ژ3 را برداشته و پشت در ایستاده بود تا او را اذیت کند وقتی حسین وارد اتاق شده بود تفنگ را به طرف او گرفته و ایست داده بود و هرچه حسن گفته بود او آماده ی شلیک است توجه نکرده بود که در همین حین اسلحه شلیک می کند و تیر از بغل صورت حسن رد شد به دیوار می خورد همسر او نیز به خاطر صدای اسلحه غش کرد من هم با شنیدن صدای شلیک سریعا خودم را به آنجا رساندم و دیدم که با یک آرامش خاصی به صورت همسرش آب می زند و او را به هوش آورد و بدون این که برخورد تندی با او بکند با خوش رویی با او برخورد کرد. • در طی یک عملیات در تنگه حاجیان درگیری شدیدی ادامه داشت وقتی شب فرا رسید چون سنگر ما از مزدوران عراقی فاصله ای نداشت چند تا از آنها راه را گم کرده و به طرف سنگر ما می آمدند برادر خویی که عربی می توانست صحبت کند به آنها گفت از این طرف بیایید و آنها دنبال صدا را گرفتند و به ما که نزدیک شدند آنها را مجبور به تسلیم کردیم. وقتی آنها را به داخل سنگر آوردیم برادر خویی با عربی از آنها علت جنگ کردن با ما را پرسید آنها می گفتند که صدام ما را به زور مجبور کرده تا با شما بجنگیم.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا