شهید حسین فرزانه وردوم
شهید حسین فرزانه وردوم تاریخ تولد :1331/06/02 تاریخ شهادت : 1367/04/31 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :گیلان - ماسال - ماسال
محتویات
زندگینامه
سرهنگ خلبان هوانیروز، شهید حسین فرزانه در سال 1339 در روستای وِردُم از توابع شهرستان ماسال در خانواده ای کشاورز دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان بوعلی در خانه و دوره دبیرستان را در مدرسه دین و دانش به مدیریت حجة الاسلام احسان بخش، امام جمعه فقیه رشت گذراند. او در سال 1353 پس از آموزش علوم و فنون نظامی، زبان انگلیسی، فن پرواز با درجه ستوانیار خلبانی بالگردهای نظامی به استخدام هوانیروز درآمد. در دوران انقلاب همراه با ملت ایران در مبارزه با طاغوت به عنوان چهره ای انقلابی شتاخته شده بود که این مبارزات در زمان جنگ تحمیلی به اوج خود رسید و رسالت بزرگتری بر دوش خود احساس می کرد. پروازهای متهورانه او در طول 8 سال دفاع مقدس و شرکت در عملیات بیت المقدس، فتح المبین، والفجر8، آزادسازی خرمشهر، سوسنگرد، بستان و فاو، برگ زرینی از شجاعت و دلاوری او به ثبت رسیده است. ضربات مهلک او به پتروشیمی عراق و غرق نمودن ناو نیروهای بعثی در خور عبدالله، نمونه ی دیگری از دلیرمردی اوست. این خلبان شجاع و تیز پرواز با پایان جنگ، غمی بزرگ در سینه اش سنگینی می کرد و می گفت: دیدی جنگ تمام شد و شهید نشدم؟ تقدیر الهی به گونه ای دیگر بود. او باید دعوت می شد و به ملکوت الهی پرواز می کرد. او نمی دانست که این رجعت با واژه مقدس شهادت آذین می شود. شهید فرزانه در عملیات مرصاد در نبرد با دشمن که داعیه پیشروی تا قلب جمهوری را داشت بال زد و با آغوش باز و لبانی ذاکر به این مأموریت مقدس لبیک گفت و به مصاف با دشمن رفت. او با همرزم و هم پرواز خود سرتیپ مجید عقیقی روان و دیگر بالگردهای هوانیروز در سر حدات میهن اسلامی مان به دشمن تاختند، به آسمان سرپل ذهاب به محلی که مقتل یار دیرینه و چهره آشنای جنگ؛ یعنی شهید شیرودی بود سایه انداختند و با شلیک موشک های توفنده به دشمن بعثی شکست مفتضحانه ای وارد کردند. انهدام قابل توجهی که برای همیشه در تاریخ ایران زمین ثبت خواهد بود. صبح روز عملیات؛ هنگامی که جهت انجام مأموریت مراجعه کرد، اظهار داشت: بچه ها دیشب خواب دیده ام که امروز شهید می شوم و با همه خداحافظی کرد. در این عملیات بالکرد آنها مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و حسین فرزانه و در تاریخ 1367/04/31 به خیل شهدا پیوست و همرزم او امیر سرتیپ خلبان مجید عقیقی روان، فرمانده هوانیروز به مقام جانبازی مفتخر شد. از شهید فرزانه 4 فرزند به یادگار مانده است و همسر بزرگوارش فرزندان را زیر بال عطوفت و مهربانی گرفت و آنها را بزرگ کرد. مزار این شهید سرافراز وطن در گلزار شهدای ماسال واقع می باشد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
وصیتنامه
بسمالله الرحمن الرحيم وصيتنامه شهيد حسين فرزانه بدون مقدمه مىگويم عزيزم جوادجان! چه سخت است بى تو بودن ولى در فراق تو بودن و از تو دور بودن بسيار مشكل است. نشنيدن حرف هاى شيرينت را با زبان بچهگانهات حيف است كه كم كم تو بزرگ مىشوى ان شاء الله. اما من حركات و رفتار و گفتار زيباى كودكانه در اين سن تو را نبينم. مهدى جان! از جان شيرينتر من، چه دردناك است با تو نبودن، بىتو روز را به شب رساندن و بىتو غذا خوردن، بسيار غمگين هستم كه راه رفتن زيباى تو را نمىبينم و شيطنتهاى دائم تو را تحمل نمىكنم. اى كاش با تو بودم و با بودن با هم، تو بزرگ مىشدى ؟؟؟ مىكردى كه در اين صورت بسيار لذت مىبردم. هادى جان! پسر خوش تراش و زيباى من، باور كن كه از اين كه به تو بكن يا نكن نمىگويم خيلى دلسردم، چقدر مايل بودم كه با تو باشم و ببينم كه چه مىگويى و خلاصه به تو خيره شوم و از حركات شيرين تو لذت ببرم. هداجان! دخترك ملوسم، تو چه مىكنى؟ بسيار علاقمندم كه كنار تو باشم و خنده و گريه وقت و بي وقت تو را بشنوم و تو را در آغوش گيرم و وقتى كه گريه مىكنى تو را آرام سازم. راستى هداجان! مىدانى كه من نشستن و دندان در آوردن و راه رفتن و حرف زدن هيچ يك از سه برادرانت را نديدهام. خيلى مشتاق بودم كه حداقل اين افعال را در تو ببينم اما افسوس. همسرم! شريك زندگى من، با تو حرفى نمىتوانم داشته باشم؛ زيرا چيزى ندارم تا برايت بنويسم چون هرچه برايت بنويسم باز كم است و هيچ ننويسم بهتر است.مادرم! گريه كن، گريه كن، چون خيلى زجر كشيدى و مرارت ديدى و هميشه گرفتار مشقت هايى كه برايت ايجاد مىكردم بودى مدتى فكر مىكردم كه از زحمات من راحت شدى اما دوباره سر بار تو شدم و برايت سختى فراهم ساختم. مادرم! به من نگو كه تو چه به درد من خوردهاى؟ چون خود اين حقيقت را مىدانم، اما چارهاى جز اين ندارم. پدرم! اى پدرى كه تمام عمرت را در سختى گذرانده و زاييده گرفتارى و بدبختى تلخى هستى، بچههاى مرا تحمل كن چون راهى غير از اين برايم نمانده است. خواهر جوانم! روزگار بر ما سخت گرفته و مىخواهد ما را به ستوه بياورد، من كه از همه جا وا ماندم، زحمات و گرفتارى بچههايم را برايت سوغات آورده و بردوش تو گذاشتهام. اما با تمام اين مسائلى را كه گفتهام با توجه به تمام آنها رضايم به رضاى خداوند و به شما مىگويم كه صبور باشيد، مقاومت كنيد و تحمل نمایيد كه پيروزى با ملت هميشه در صحنه ايران مىباشد.[۱]