شهید سید حمید دریاباری
شهید سیدحمید دریاباری تاریخ تولد :1340/01/03 تاریخ شهادت : 1361/02/20 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :شهرستان های استان تهران - فیروزکوه - بهشت ساجدین
زندگی نامه
برادر سيد حميد درياباري در تاريخ 1340/01/03 در خانواده متدين و معتقد به اصول و مباني اسلامي در يکي از دهکده هاي فيروزکوه ديده به جهان گشود. وي چون در خانواده اي که علاقه مند به اسلام زيست و در سنين طفوليت آداب و رسوم اسلامي را فرا گرفت و در سن هفت سالگي وارد دبستان گرديد. وي با علاقه و اشتياق فراوان به فرا گرفتن علوم پرداخت. تحصيلات ابتدايي را در قريه وشتان به پايان رساند و جهت ادامه تحصيلات به تهران رفت. چون که تمام جهات اخلاقي و آداب و معاشرت را رعايت مي کرد و رفتاري صميمانه با دوستانش داشت، لذا آنان تمامي جريانات سياسي آن زمان را براي او به وضوح تعريف مي نمودند. زماني فرا رسيد که در پي انتخاب يک مرجع تقليد آگاه به زمان و تمامي ابعاد اسلام بود كه متعهد، مسئول و مخصوصاً از جهت تقوا الگويي براي جامعه باشد و در نتيجه در پي تحقيقات زياد به وسيله بعضي از روحانيوني که در صحنه بودند و از مسائل اسلامي و سياسي آگاهي لازم را داشتند مرجع مورد نظر يعني امام خميني را انتخاب کرد و همچنين در پي فعاليت هاي زياد و جستجو توانست رساله احکام يگانه مرجع و ملجأ شيعيان و مسلمانان و مستضعفين را پيدا کند. وي در همان هنگام که در کلاس هاي راهنمايي دوم يا سوم بود سعي و تلاشش بر اين بود که از جنايات و ستمگري هاي آن رژيم آمريکايي و مستبد آگاهي کسب کرده و مبارزات خويش را توسعه دهد. مدت ها گذشت که سيد حميد به خاطر حاکم بودن فرهنگ هاي شاهنشاهي و غربي و وادرداتي در سطح مدارس و دانشگاه ها و هم چنين وجود اشاعه فحشاء و منکرات و بي بند و باري در آن مکان هاي مقدس علم دست از تحصيل برداشت و به سراغ شغل ديگري شتافت. وي در اين فکر افتاد که کاري براي خويشتن برگزيند که هم نافع بوده و هم فرصتي اندک براي مطالعات و مبارزات باقي بماند. لذا در يکي از شرکت هاي تهران مشغول به کار گرديد. آري حميد گل هاي سعادت را از درخت عمر خويش چيده و ديگران را بدان بشارت و نويد مي داد. در همان شرکت مذکور باقي ماند و به کارگري ادامه داد، ولي تاب و تحمل آن ستم ها و ظلم هايي را که از سوي کارفرمايان آن رژيم به کارگران روا مي شد، نداشت و از آنجا بيرون آمد و به مبارزات خويش ادامه داد و آن را بيش از پيش توسعه بخشيد به طوري که دست از کار برداشت و مبازه عليه رژيم را کار و شغل خويش برگزيد و اين هنگامي بوده که انقلاب آغاز گرديد. البته لازم به تذکر است که در اول اين زندگي نامه يادآوري گرديد که وي قبل از شروع انقلاب مبازه پنهاني و مخفيانه داشته است. همچنين شهيد هنگامي که مزدوران و دژخيمان رژيم مستبد ستم شاهي جوانان عزيز و انقلابي را به رگبار مسلسل و ديگر سلاح هاي آتشين مي بستند و اين حق جويان مظلوم و رنج کشيده را مجروح و مصدوم مي نمودند و نياز شديد و فوري به خون مي شد. وي همچون هم وطنان شجاع و مقاوم خويش در صف هاي بسيار طويل حضور مي يافت و در اين امر حياتي و انساني تلاش و جديت فراواني را مبذول مي داشت، تا با اهدا کردن خون خويش مجروح و يا مصدومي را از مرگ حتمي نجات بخشد. وي هرگز از مبارزه و تلاش دست برنمي داشت زيرا که او هدف و انگيزه خويش را يافته و براي رسيدن به آن تلاش پيگير به خرج مي داد. هنگامي که انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد، حميد مدتي در تهران باقي ماند و هماهنگ با توده ميليوني مردم به فعاليت پرداخت. وقتي تابستان فرا رسيد از تهران به فيروزکوه بازگشت و فعاليت خويش را در روستاي خود و همجوار آن آغاز نمود. وي نيز به کشاورزي عشق و علاقه فراواني داشت و در تابستان ها اوقات فراغت خويش را در کشاورزي سپري مي ساخت و او هميشه اين سخن را بر زبان داشت که بايد کوشيد و تلاش نمود تا انقلاب را با ابعاد گوناگون از وابستگي نجات بخشد. وي مي گفت: امام در چندين سخنراني اين مطالب را يادآور شده و فرمود: بايد کشاورزان بر کشت و زارعت خويش بيفزايند و ما را از وابستگي به خارج نجات دهند تا دست هاي ما به سوي شرق و غرب دراز نشود. در قسمتي از وصيتنامه خويش نگاشته است به پدرم مي گويم که هر سال که مي گذرد کشت و زرع را زياد کند که برکت اسلام را در اول انقلاب در کشت گندم ديده ايم. وي در حالي كه به كارهاي روزمره ي خود مي رسيد براي گسترش فرهنگ اسلامي و نشر آن در روستاها گامي مثبت برداشت. از جمله همفکري و همکاري نمودن وي با عده اي از جوانان مؤمن و خالص که درصدد برآمدند تا کتابخانه اي در روستاي وشتان و ديگر روستاها تأسيس نمايند و جوانان را بسوي مطالعه و کتاب هدايت نمايند و آنان را از تفريحات احياناً خسته کننده به دامن کتاب بازگرداند و گامي مثبت و مؤثر در بالا بردن سطح فرهنگ مردم بردارند، را مي توان نام برد. بعد از تأسيس و تشکيل کتابخانه، پيشنهاد تشکيل انجمن اسلامي از گوشه و کنار روستاي وشتان به گوش مي رسيد، کليه جوانان مؤمن به انقلاب اين امر مهم را پذيرا شدند، زيرا که آنان اعتقاد راسخ داشتند که با تشکيل انجمن اسلامي مي توانند فعاليت خويش را افزايش دهند و انگيزه خويش را بيش از پيش دنبال نمايند و تشکيل هم داده اند. در ميان اين جوانان شهيد سيد حميد درياباري با ايمان راسخ و عشقي فراوان به هدف و اعتماد به نفس به چشم مي خورد و نيز يکي از اعضاي فعال انجمن اسلامي به شمار مي آمد و کم کم انجمن اسلامي با نيروي ايمان پا به ميدان گذارده است. او در ارسال کتاب و پوستر و نيز نوارهاي مذهبي و تنظيم راهپيمايي نقش موثري را در شهرستان فيروزکوه و روستاهاي اطراف آن ايفا مي نمود. وي به علت يک سري مسائل که خود بدان درگير بوده و مانع تلاش وي در حومه فيروزکوه مي گرديد به استان مازندران سفر كرد و ضمن ديدار با دوستان و همفکران خويش با همکاري آنان توانست مبارزه و جهاد پيگير را عليه گروهک هاي منافق و ملي گراه هاي مزدور آغاز نمايد. بايد يادآوري کرد که مراکز فعاليت حميد شهرستان آمل و روستاهاي اطراف آن بود از اين رو وي نيز با برخي از شرکت ها و مؤسسات اقتصادي همکاري صميمانه داشته و هنگامي که آگاه گرديد اين گونه شرکت ها و موسسات که خط فکريشان بر اساس عقايد و ايدئولوژي نبود از آن مراکز خارج مي شد. برادر شهيد سيد حميد، يک حزب اللهي به تمام معنا بود و هميشه در خط امام گام مي نهاد و هر لحظه که فرا مي رسيد در انتظار بود تا از سوي امام فرماني صادر گردد و خط مشي پيروان خويش را تعيين نمايد. نکته قابل توجه اين است که وقتي لانه جاسوسي در ايران به دست تواناي دانشجويان پيرو خط امام اشغال گرديد و انقلابي ديگر را در سرزمينمان آورده بود و چهره آمريکاييان با موضع گري هايي که اختيار نمودند براي ملت ما روشن و واضح شد. در همين حال بود که برادر سيد حميد دست از همه چيز برداشته و بسوي سفارت شتافت و فعاليت خويش را در آنجا از سرگرفت. وي در آنجا پخش نشريه هاي اسلامي و کتاب هاي بيدار کننده و ديگر فعاليت هاي اسلامي و ضد آمريکايي را به عهده گرفت، اما از آنجاي که شيطان بزرگ آمريکا از تمامي نقشه ها و توطئه هاي کثيف و خائنانه خود مأيوس شده و سرش به سنگ خورده بود لذا به وسيله ي جنگ توسط مزدور و آلت دست همه ابرجنايتکارها و يگانه ژاندارم منطقه خليج فارس يعني صدام بعثي، تنها عامل پيشبرد مقاصد شوم و غير انساني خود دانسته و تجاوز علني و آشکار خود را شروع نمود و در اين موقعيت حساس و سرنوشت ساز بود که جوانان غيور و مکتبي و انقلابي کشور به پادگان هاي نظامي هجوم برده تا آنان را براي سربازي مهيا سازند. حميد قبل از اين که زمان سربازي فرا رسد خود را به ژاندارمري مربوطه معرفي نمود و اعلام داشت: مرا زودتر به سربازي ببريد تا پادگان هاي نظامي کشورمان خالي از سرباز نباشد. مدتي گذشت تا وي در تاريخ 1359/09/10 به خدمت سربازي اسلام فرا خوانده شد. دوره هاي آموزشي خويش را در بيرجند گذراند. وي با پشت سرگذراندن دو ماه آموزشي نظامي از بيرجند رهسپار مشهد مقدس گرديد و در جوار امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) خدمات نظامي خود را در لشکر 77 خراسان آغاز نمود و پس از چند روز ماندن در شهر رهسپار ايستگاه کارون ـ اهواز به لشکر 92 زرهي اهواز منتقل گرديد تا بتواند فعاليت و تلاش خويش را بيش از پيش گسترش بخشد و به نداي امام و امت پاسخ مثبت داده باشد. در تاريخ 1359/10/20 از جانب لشکر 92 زرهي اهواز رهسپار جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گرديد در اين لحظه وقت آن رسيده که دلاوري ها و رشادت ها و شجاعت ها و شباهت هاي وي سخن گفته و نيز ايثارگري ها و ده ها مسئله ديگر اسلامي و انساني و بشر دوستانه وي را مورد ستايش قرار داد تا توانسته باشيم از شخص وي و هزاران شهيد ديگر مانند او درس بگيريم. جالب توجه اين است که وي هنگام رفتن به سوي جنگ عليه صداميان مزدور خطبه هاي را از امام (ع) برگزيده و در دفتر خاطرات و تقويم هاي يادداشتي خويش نگاشت و با خود به آنجا برده است. و متن خطبه چنين مي باشد:
نزول الجبال و لاتزل و عضي علي ناجزک امر الله جمجمتک في الارض قدمک ارم ببقرک اقصي القوم غصن نظرک و اعلم ان النصر عند الله سبحانه. امام در اين خطبه شورانگيز و مسئوليت زا خطاب به فرزندش مي فرمايد: اي پسرم! کوه ها از جا حرکت کرده و متزلزل مي شوند اما تو کوچکترين تزلزل و حرکتي از خود نشان نده و ثبات قدم خودت را حفظ کن و دندان هايت را روي هم بفشار تا آثار خشم و غضب تو از دشمن ظاهر گردد. جمجمه سرت را به خدا سپرده و عاريه بده؛ يعني تمامي افکار و انديشه هايت در رابطه با الله باد و لحظه اي از ياد خدا غافل نشده گام هايت را همچون ميخ در زمين ثابت و استوار نگهدار، به وسيله چشمانت به دورترين نقطه دشمن نظر بيافکن تا زيادي دشمن بر تو تأثير نگذارد، چشمانت را بسته و بدان که همانا نصر و پيروزي و غلبه بر دشمن تنها از جانب و به اراده خداوند امکان دارد. آري حميد از پيروان واقعي رهبران خويش بود و جنگ را نيز با سخنان آتشين آنان عليه کافران آغاز نموده است. وي هنگامي که به جبهه رفت در قسمتي از نخستين وصيت نامه خويش، نهايت عشق خود به الله و امامان برگزيده و نائب امام عصر (عج الله فرجه) روح الله را به قلم آورده و چنين نگاشت: در حال حاضر که ملت مسلمان و رزمنده ايران نزديک سه ماه است که با دست نشانده امپرياليسم جهاني (عراق) در حال نبرد است و من از طريق ارتش به جبهه خواهم رفت و دوشادوش برادارن مسلمان و انقلابي سپاه و کميته ها و ارتش و نيروهاي داوطلب بر عليه کفر صدام بعثي خواهيم جنگيد تا رسالتي که شهدا بر عهده ما گذاشته اند و با خون خود نوشته اند که (آزادي کربلا طليعه آزادي قدس است به رهبري امام خميني) را اجابت کنم و اگر راه کربلا را باز کرديم به امامت امام خميني نماز پيروزي و وحدت مسلمين را مي خوانيم و اگر شهيد شديم به شهيدان کربلا پيوند مي خوريم. آري او از عاشقان دلباخته خداوند بوده و در پايان، عشق الهي در اندرون وي شعله افروخت و وي را رهسپار عالم ملکوتي و در جوار رحمت بي پايان حق ساخت. وقتي که خود شهيد سيد حميد درياباري در جبهه بود و دلش براي اين هموطنان مي طپيد با اين که پزشکان اتفاق نظر دارند که هيچ فردي نمي تواند هر سه ماه کمتر به يک مجروحي خون دهد تا او جان سالم به در برد زيرا که براي خون دهنده مضر به نظر مي رسد ولي وي چون با آن ايثاري که در وجودش نهفته بود بدان اکتفا ننمود ماهانه در صفوف طويل خون دهندگان به مجروحين حضور مي يافت و با بذل خون خود مجروحي را از مرگ حتمي نجات مي بخشيد. ما نمي توانيم فعاليت ها و تلاش هاي شبانه روزي وي را به جبهه محدود سازيم. وي در زمان بي کاري يا استراحت که در اهواز مي آمد رسيدگي به امور کتابخانه را به عهده گرفته و مشغول به فعاليت هاي فرهنگي مي شد. وي در اولين باري که روانه جبهه شد تا هنگام شهادت چند بار مجروح گشته و به بيمارستان انتقال يافت. نخستين بار گلوله خمپاره از سوي مزدوران بعثي به سوي رزمندگان شليک شد و ترکش آن زير چشم راست او اصابت نمود و بعد از گذشت ساعتي او را به بيمارستان اهواز منتقل ساخته و او را بستري نمودند. وي بعد از مدتي سلامتي خويش را به دست آورد اما اين مانع رفتن وي به جبهه نشد و بعد از خوب شدن دوباره به جبهه بازگشت. اما طولي نکشيد که دوباره ترکش خمپاره او را از کار انداخت و اين بار کتف و لب او را مجروح کرد و به بيمارستان انتقال يافت و باز بعد از مداوا به جبهه بازگشت. در مرتبه سوم شبانگاه بود، هوا در ظلمت و تاريکي به سر مي برد در آن بيابان گرم و سوزان که وي کمي کسالت جسمي داشت بدان جهت از خواب برخواست و ناگهان تيري از جانب مزدوران صدامي پرتاب گرديده و به پاي او اصابت نمود. آنگاه دوستان خويش را از خواب بيدار نمود و جريان را به آنها اطلاع داد که آنان بي درنگ و وقفه او را به اهواز انتقال دادند و مجدداً سلامتي خود را بدست آورد و دوباره روانه جبهه شد و همچنان در آنجا بود تا هنگامي که حمله سراسري بيت المقدس آغاز گرديد. در آن عمليات او تيربارچي تانک بوده که در همين عمليات پرافتخار و غرور آفرين در تاريخ 1361/02/20 در شلمچه به شهادت رسيد و به حيات جاويدي که وي بدان عشق مي ورزيد پيوست. روحش شاد و يادش گرامي باد
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
این جانب سید حمید دریاباری به شماره شناسنامه 2 صادره از فیروزکوه از اوایل انقلاب اسلامی تا پیروزی 22 بهمن و از آن به بعد همواره سعی نموده تا در خط اصیل انقلاب اسلامی که همان خط امام می باشد حرکت نمایم و با فعالیت هایی در شهرهای تهران، قم، آمل و روستای فیروزکوه دین خود را ادا و با کوشش در برپایی انجمن اسلامی، جهاد سازندگی و کتابخانه به اندازه ذره ای به فرائض عمل نموده باشم. از طریق ارتش جمهوری اسلامی به جبهه حق رفته تا دوشادوش برادران سپاهی، ارتشی، بسیجی و کمیته بر علیه کفر و صدام بعثی به جنگ پرداخته تا پیام شهدا را که می گویند (از راه کربلا به قدس خواهیم رفت) به اجابت نزدیک ساخته و این فرمایش امام را (ای جوانان عزیزم که چشم امیدم به شماست با یک دست قرآن و با دست دیگرسلاح برگیرید و از حیثیت و شرافت خود دفاع کنید. ) درحدتوان به اجابت رسانم. دوستان همواره در خط اسلام که همان خط امام است قدم بردارید. مادر! برادرانم را تربیت و برای جهاد، ایثار و شهادت در راه اسلام آماده کن. پدر! با کشت بیشتر این مملکت اسلامی را یاری نما. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار[۱]