شهید شاهپور نوبهاری
بسمه تعالی • شهید شاهپور نوبهاری : تاریخ تولد : 02/07/1345 تاریخ شهادت : 21/04/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : البرز- کرج – امام زاده طاهر
زندگینامه
نام شهید: شاهپور نوبهاری نام پدر: یداله محل تولد: اهواز تاریخ تولد: 1345 مدرك تحصیلی: پنجم ابتدائی وضعیت تأهل: مجرد شغل شهید: بیكار تاریخ شهادت: 21/04/1367 نام عملیات: مرصاد نحوة شهادت: به وسیله گلوله محل شهادت: ایلام نشانی مزار: امامزاده طاهر (مهرشهر) مدت حضور در جبهه: 2 سال و 2 ماه تاریخ آخرین اعزام: 30/01/1367 ارگان اعزام كننده: نیروی زمینی یگان خدمتی: تیپ 40 سراب آخرین مسئولیت در جبهه: آرپیجیزن
در تابستانی گرم در شهریورماه در شهر اهواز در محلهای بهدنیا آمد. پدر درجهدار شهربانی بود، سال1345 آخرین فرزند خانواده به دنیا آمد و شاهپور نامگذاری شد. تعداد فرزندان به هفت نفر رسید، 5 پسر و 2 دختر. بعد از 2سال مجبور به ترك آن شهر شدیم و به تهران انتقال پیدا كردیم. ما در محلهای به نام آریانا (مالكاشتر) سكونت پیدا كردیم و مدت 17سال در این محل زندگی كردیم. شاهپور (شهید) درطی این سالها توانست تا پنجم ابتدائی تحصیل كند و چون نتوانست ادامه بدهد به پدرش كمك میكرد. او چون آخرین فرزند خانواده بود و پدر نیز بازنشسته شده بود، در آن زمان توانست دكهای برای خود فراهم آورد و او نیز به پدر كمك میكرد. او هم در زمان انقلاب با بعضی از بچهها كارهایی انجام میدادند و به راهپیمایی نیز میرفت. در مسجد محل كمك میكرد. شبهای گرم به مسجد رفته و عزاداری میكرد و همراه پدر كه او هم در مسجد آشپزی میكرد آخر شب به خانه برمیگشت. درسال 1364 به مهرشهر كرج نقلمكان كردند. وی در این زمان به سن جوانی رسیده بود كه باید به خدمت سربازی میرفت. ابتدا چندماهی در نزد آهنگری كار میكرد ولی چون برگه پایان خدمت نداشت از كار بیكار شد و به خدمت رفت تا هم مدرك در دست داشته باشد و هم بتواند شغلی مناسب در آینده پیدا كند. در اردیبهشت سال 1365 به خدمت سربازی رفت، در تمام مدت در جبهه انجام وظیفه نمود، چندماهی در بوستانآباد و بعد به لشگر40 سراب انتقال پیدا كرد و بعد از مدتی در استان ایلام، صالحآباد، اندیمشك، فكه، دهلران مشغول نبرد با دشمن كافر بود. آخرین مرخصیای كه آمد 20 روز مانده بود كه سربازیش تمام شود ولی در اخبار اعلام كردند كه چهارماه اضافهخدمت برای سربازان درنظر گرفته شده، 2ماه از این موضوع نگذشته بود كه گروه منافقین كوردل با این لشگر برخورد سختی انجام دادند و تمام این گردان را به شهادت رساندند. این عملیات مرصاد نام داشت و ایشان درتاریخ 21/04/1367 شهید شدند، بعد از چهارماه به ما خبر شهادتش را اعلام كردند. مادرم كه چندسالی بود با بیماری فشارخون بالا دست و پنجه نرم میكرد نتوانست تحمل كند و در دومین سالگرد فرزندش چهلم او را نیز با هم برگزار كردیم زیرا مادر دوست داشت در كنار قبر پسرش باشد خبر كشته شدن شاهپور برادر دیگر را دچار ناراحتی اعصاب نمود و تا كنون به این بیماری مبتلاست و پدر تاب تحمل نیاورد و براثر بیماری ایشان هم فوت نمودند.
نكات برجسته در زندگی شهید
- الف) فعالیتهای مهم عبادی و معنوی
در سالهای كودكی و نوجوانی همیشه همراه پدر به مسجد محل میرفت. در ماه محرم همراه هیئت سینهزنی به عزاداری میپرداخت. زمانیكه به سن تكلیف رسید نماز میخواند و روزه میگرفت.
- د) ویژگیهای بارز اخلاقی ( با ارائه نمونه رفتاری):
او انسانی صبور، كمتوقع، باحجب و حیا، بامحبت، مهربان و كمی خجالتی بود. او در خانواده فرزند محبوبی بود حتی برادر زادههایش خیلی او را دوست داشتند زیرا چندسال بیشتر با هم اختلاف نداشتند. او همیشه به مادر و پدرش كمك میكرد و خرید خانه را انجام میداد، در كار مغازه نیز كمك حال پدر بود و در خانه به خواهر و مادرش كمك میكرد. او خیلی خوشاخلاق بود و تمام فامیل از او راضی و خشنود بودند.
خاطرات
- نقل از خواهر شهید
هربار كه مرخصی میآمد به دیدارم میآمد و برایم از خاطرات جبهه سخن میگفت. در یكی از مرخصیها كه برمیگشت با ماشینهای شبرو عازم منطقه شده بود. در اتوبوس همه مسافران در حال خواب بودند ولی من (شهید) بیدار بودم، یك لحظه متوجه راننده شد كه چشمهایش بسته است و درحال خواب رانندگی میكند باصدای بلند گفت: آقا خوابیدهای! جلوی خودت را ببین ما در جبهه با دشمن سروكار داریم زیر باران گلوله هستیم ولی آسیب ندیدهایم حالا شما میخواهید ما را داخل دره پرت كنید. باصدای من راننده به خودش آمد و مسافرین متوجه این موضوع شدند و اعتراض كردند. راننده گفت: من چند شبانهروز است دراین جاده رانندگی میكنم و كمكی هم نداشتم و بهعلت خستگی و كمخوابی یك لحظه خوابم برد و از همه معذرتخواهی كرد و مسافرین سعی كردند كه نخوابند تا راننده دچار كسلی و خوابآلودگی نشود تا همه را بهسلامت به مقصد برساند.[۱]