شهید عبدالرضا کرامتی
کد شهید: 6124669 تاریخ تولد : نام : عبدالرضا محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کرامتی تاریخ شهادت : 1361/02/12 نام پدر : علیاصغر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : راننده گلزار : خاطرات
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت راوی متن کامل خاطره
یکروز من به منزلشان درگنبد رفتم . ایشان به من گفت : که می خواهم به جبهه بروم و مشخص نیست که سرنوشتم چه می شود و من بعد از چند روز متوجه شدم که عبدالرضا شهید شده است . و حدوداً یک ماه طول کشید که پیکر مطهرش را آوردند و در روستای اسپاخو دفن کردند و حتی ایشان وقتی که می خواست به جبهه برود به همسرش هم گفته بود که به جبهه می روم و شهید می شوم .
تقید به حجاب
موضوع تقيد به حجاب راوی متن کامل خاطره
یادم می آید هنگامی که برای ایشان به خواستگاری رفتیم گفت : زن باید معرفت و انسانیت داشته باشد زیبا بودن مهم نیست محجب بودن مهم است همسری برایم انتخاب کنید که محجب باشد .
توجه به خانواده
موضوع توجه به خانواده راوی متن کامل خاطره
آخرین روزی که پدرم ما را از شهر گنبد به روستایمان آورد که تنها نباشیم یادم هست که از ماشین گنبد در اول جاده روستایمان پیاده شدیم که 5 کیلومتر از اول جاده تا داخل روستا فاصله است این 5 کیلومتر را پدرم با یک توپی که در دست داشت با من بازی کرد که من تقاضای بغل گرفتن نکنم و نیز خستگی راه را حس نکنم تا اینکه به روستایمان رسیدیم و بعد از چند لحظه استراحت ایشان از ما خداحافظی کرد و عازم جبهه شدند .
توجه به خانواده
موضوع توجه به خانواده راوی متن کامل خاطره
یادم می آید سیزده فروردین سال 1361 که طبق عادت و رسوم همه ی مردم، ما هم به اتفاق پدرم به آبشار لوده در جنگل گلستان رفتیم ما آخرین باری بود که با پدرمان برای تفریح به آنجا رفتیم . در آنجا به ما خیلی خوش گذشت اما آن روز را به خاطر باران شدیدی که آمد نتوانستیم تا آخر آنجا باشیم و زود به منزل برگشتیم و برای همیشه از تفریح با پدرم محروم ماندیم و پدرم بعد از چند روز به جبهه رفتند به شهادت رسیدند
خبر شهادت
موضوع خبر شهادت راوی متن کامل خاطره
یادم می آید لحظه ایی که خبرشهادت پدرم به من رسید چون کودکی بیش نبودم به شدت ناراحت شدم و به گریه افتام ولی باورم نمی شد که واقعاً پدرم را از دست داده ام تا اینکه پیکر مطهرش را در روستای خودمان برای دفن آماده کرده بودند و موقعی که جنازه مبارکش را دیدم ازخود بیخود شدم و دیگر چیزی نفهمیدم .
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی متن کامل خاطره
نحوه شهادتشان اینطور بودکه تیر به سر ایشان اصابت و یک شب در بیمارستان بستری شده بودند و بعد به شهادت رسیدند و از طرف سپاه به ما خبر دادند که آقای کرامتی مجروح شده و در اهواز است و روز دوشنبه ایشان را به گنبد می آورند بعد ما فهمیدیم که ایشان شهید شده اند و به ما خیلی سخت گذشت .
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت راوی متن کامل خاطره
یادم می آید وقتی که ایشان می خواستند به جبهه بروند گفتند : که من می روم و بعد از 15 روز هم شهید می شوم و همینطور هم شد. [۱]