شهید علی رضا مهرابی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

بسمه تعالی شهید علی رضا مهرابی : تاریخ تولد : 04/02/1347 تاریخ شهادت : 02/03/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه: خراسان رضویمشهد – خواجه ربیع

زندگی نامه

شهید علی رضا مهرابی در سال 1347در کنار مقبره هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت مشهد مقدس و در خانواده ای هر چند از نظر وضع مالی مستضعف ولی در اوج قلعه ایمان و معتقد به الله بدنیا آمد و بر اساس بینش فکری پدر هم نام آن امام همنام گردید و دوران کودکی را سپری نمود تا اینکه راهی دبستان شد و بر اثر سعی و علاقه با طپش به فراگیری علم دوران تحصیل ابتدایی را با موفقیت تمام کرد و پس از اخذ کارنامه ششم ابتدایی وارد مرحله جدیدی از زندگی شد ودر مقابل انتخاب قرار گرفت انتخابی بس بزرگ انتخاب حیات و سربلندی پدر وفنای خویش یا افتخار خویش و فنای پدر. چون پدر شهید علی رضا مهرابی چاه کن پیر و از کار افتاده ای بود و درآمدی هم نداشت از طرفی یک برادر مشغول خدمت سربازی و دیگری مشغول تحصیل و دو خواهر هم در منزل لذا با توجه به رشد فکری و ایمان قویی که شهید داشت جمع آوری والدین را ر آینده درخشان خود و ادامه تحصیل ترجبح داد و جهت معشیت آنان را ه کسب و کار حرفه را پیش گرفت که با توجه به هوش فوق العاده و.. ذاتیش در اندک مدتی استاد گردید و در میان همکارانش صاحب نام و آوازه گشت و در طی ایام بازوی پدر نیز بود او نصف روز را در مغازه و نصف روز دیگر را در رفت و آمد بیمارستان و به مداوای پدر میپرداخت ( اکبر مهرابی پدر شهید علی رضا مهرابی چندین سال است که دچار بیماری آسم می باشد) سرانجام حهت رسیدگی بیشتر به والدین و رهایی از توقعات و حرفهای صاحب کار دست... کار نهیه مغازه شد و چون بودجه ای نداشت با کمک جمعی از خیرین توانست در خارج از شهر با فرد دیگری شریک. مغازه ای تهیه و مشغول کار شود. شهید در ابتدای اتقلاب غلاوه بر شرکت و حضور فعال در راهپیمایی ها با توجه به منی بضاعت از کمک به حرید امکانات ابلیغاتی از قبیل اسپری- پارچه و... هیچ گونه دریغی نداشت و جهت ساختن مسجدی که در نزدیکی مغازه اش میباشد کوششه ای مادی و معنوی قابل توجهی داشته که بر مردم حزب الله شریف منطقه پوشیده نیست. شهید علی رضا مهرابی به سن مشمولیت میرسید وخود را آماده حضور در صف لشگریان اسلام می ساخت که پدر خواهشی از او نمود و او نیز اجابت کرد. پدر بر اثر علاقه ی زیادی که به این فرزندش داشت عنوان کرد: من عمرم را کرده ام و تاب تحمل دوری تورا ندارم و یقین دارم تا بازگشت تو از خدمت مقدس سربازی زنده نخوداهم ماند پس قبل از رفتن تنها آرزویم که همانا شرکت در مجلس دامادی توست بر آورده کن. شهید علیرضا با سختی و تنگدستی فراوان جهت رضایت پدر تن به ازدواج داد و بعد از گذشت 3 ماه از ازدواج راهی آموزش نظام وظیفه گردید و پس از پایان آموزش و تقسیم منطقه برای اولین بار او را به ملاقات پدر آوردند اما نه در منزل بلکه در معراج .... بلی او را به معراج بردند، پدر پیر، ما در فرتوت و همه به پناهش با کوله باری از غم و حسرت در این دنیای خاکی بجای ماندند.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش