شهید فریبرز کدخدازاده
کد شهید: 6530039 تاریخ تولد : نام : فریبرز محل تولد : مشهد نام خانوادگی : کدخدازاده تاریخ شهادت : 1365/01/12 نام پدر : علیمحمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشترضا وصیتنامه بسم الله الرحمن الرحيم و اما وصيت من به شما: - هرگز دست از حمايت امام خميني پير و جماران و ياور مستضعفان جهان برنداريد. - راه امام همان صراط المستقيم ميباشد. - هرگز امر به معروف و نقي از منکر را فراموش نکيند. - به زندگي درويشي خودتان ادامه داده و فريب زندگي مادي را نخوريد. - يک سال نماز و روزه برايم بدهيد چون زماني که مجروح و شيميايي شدم ممکن است از من فوت شده باشد. - اشياء باقي مانده مرا مانند موتور سيکلت و ساعت مچي و کاپشن و ساير اشياء را بدهيد به برادرم فرهاد حسني. - اگر جنازهام سالم بدست شما رسيد در بهشت رضا مجاور دوستانم به خاک بسپاريد. - ديگر عرضي ندارم به اميد ديدار چه در دنيا و چه در آخرت. - در پايان خداوند ياور همه دوستداران انقلاب اسلامي و امام امت باشد و به همه امت حزبالله اجر دنيا و آخرت اعطا فرمايد، آمين - فرزند کوچک انقلاب اسلامي فريبرز کدخدازاده هنر جوي هنرستان شهيد دکتر بهشتي مشهد اعزام اسفند هزار و سيصد و شصت و چهار. بسم رب الشهداء و الصدقين ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيل صفا کانهم بنيان مرصوص. تکت پدر و مادر عزيزم سلام عليکم، ان نامه که حکم وصيتنامه من را دارد پيش شما امانت ميسپارم. اگر از اين اعزام زنده برنگشتم تمنا دارم اجرا فرماييد. - از خداوند متعال براي پدرم که تنها فرزند او ميباشم و به اجازه رفتن به جبهه را داده آرزوي صبر و شکيبايي دارم. پدر جان همينطور که خودت به جبهه ميروي اين راه را تا پيروزي نهايي ادامه بده. - براي مادر از جان عزيز ترم آروزي سعادت و سلامت و خدمت پشت جبهه را دارم. - پدر جان اگر از اين اعزام زنده برگشتم قول ميدهم به درسم ادامه داده و باعث سربلندي شما بشوم. - و ما اگر شهيد و يا مفقودالاثر شدم خواهشم از شما اين است که در مرگم صابر باشيد و با صداي بلند گريه و زاري نکنيد چون منافقين و دشمنان انقلاب شادمان ميشوند. مانند کوه استوار باشيد و همچنين شکر خدا را به جا آوريد که اين سعادت بزرگ شهادت را نصيب خانواده ما فرموده. پدر و مادر خوبم من براي شما فرزند خوبي نبودم مخصوصاًمادرم خيلي زحمت دادم تمنا دارم حلالم فرماييد. خاطرات
آخرین وداع با خانواده
موضوع آخرين وداع با خانواده راوی علیمحمد کدخدا زاده متن کامل خاطره
فریبرز در اسفند ماه 1364 برای آخرین دفعه برای وداع با پدر و مادرش و انداختن تنها عکس یادگاری وصیت نمود که موتور و کاپشن و ساعتش را به فرهاد برادر مادرش داده شود و مادرش کمربندش را به دور کمرش محکم نمود و گفت : برو فریبرز خدا به همراهت . فریبرز در قطار مسافربری مشهد تهران با فرمانده عزیز و دلیر و سلحشورش آشنا شده و محمود عزیزم از او سوال می کند برادر کدخدازاده شما در قطار خیلی فعال هستید ؟ بگویید چطور فوت و فن قطار را فرا گرفته اید ؟ در جواب می گوید : برادر جان پدر من مدت 15 سال در قطار های مسافر بری خدمت کرده و من هم راه و رسم قطار را یاد گرفته ام . پس از پیاده شدن در تهران به اتفاق محمود فرمانده خویش به سمت ایستگاه مراقه حرکت می کند و از آنجا با مینی بوس به طرف مرز سر حد ایران و عراق یعنی تپه های سلیمانیه عزیمت می نمایند. [۱]