شهید محمد احمدی درجزینی
محمد احمدی درجزینی
فرزند : علی اکبر
متولد : 1340/03/05 در سمنان
تحصیلات : دیپلم
تاهل : مجرد
یگان : سپاه سمنان - لشکر 17- گردان موسی بن جعفر ( ع ) گروها
مدت حضور : 4 ماه و 21 روز
مسئولیت : ار پی جی زن
نوع عضویت : بسیجی
نوع شغل : -
تاریخ شهادت : 1362/08/26
محل شهادت : پنجوین عراق
عملیات : والفجر 4
محل دفن : سمنان امام زاده یحیی
rId5
وصیت نامه
درود خالص و گرم ما بر محمد و خاندان پاكش ! سلام شيرين و مخلصانهي ما بر خميني روحالله ! چه سخت است نوشتن وصيتنامه براي جواني كه آرزوها دارد؛ ولي نميدانم چرا وصيت در راه خدا اينقدر شيرين است كه از همهي آرزوها بالاتر است .پروردگارا، تو را شكر كه پس از مدتها به آرزوي ديرينهام يعني شهادت رسيدم !شهادت مرگ سعادتآميزي است كه آغاز ديدن زندگي پربار و جديدي را نويد ميدهد . سوگند به شهادت كه نهايت آرزوي من است . من آموختم كه زندگي مادي نكبتبار است و نبايد دل به دنيا بست ! نبايد منتظر بمانيم تا مرگ ما را فراگيرد، اينجاست كه من سبقت گرفتم و به سراغ مرگ ميروم ! پدرجان، تو نمونهاي براي مردم . دو پسر جوانت را در راه خدا دادهاي و بايد در مقابل ضد اسلام محكم و استوار بايستي، مبادا از راهت دست بكشي؛ چون اجر تو پيش خداست ! مادرجان، تو كمكم داري به زينب نزديك ميشوي؛ چون پارهي جگرت را در راه خدا دادهاي ! مادرجان، تو خيلي از من تعريف ميكردي؛ بايد بداني كه خدا چيز خوب را قبول ميكند ! مبادا از امام دست بكشيد؛ زيرا، دست كشيدن از امام، دست كشيدن از اسلام و پايمال كردن خون شهداست ! به پيروي از بيانات امام انقلاب را پيش ببريد ! براي امام دعا كنيد، تا انقلاب امام زمان عليهالسلام خدا او را نگه دارد ! بار خدايا، آنقدر به شكرانهي نعمتهايت قيام و قعود ميكنم و آنقدر در پيشگاهت گريه و زاري سر ميدهم، تا پلكهاي چشمانم بريزد ! آنقدر در مقابل شكوه و عظمت تو به ركوع ميايستم، تا استخوان پشتم بشكند ! زانوانم را آنقدر در برابر بزرگيت نگاه ميدارم تا قدرت ايستادگي از آن سلب شود ! آنقدر در درگاهت به خاك ميافتم تا بدنم مثل مويي بر آتش، پودر شود . پيشانيام را آنقدر به خاك ميمالم، تا سياه گردد . اما در مقابل همهي اينها، خود را شايسته نميدانم كه ذرهاي از گناهانم بخشيده شود ! اي خداي بزرگ، از تو ميخواهم، همانگونه كه سالار شهيدان، حسينبن علي با علياكبر، قاسم و علي اصغرش در كربلا با لب تشنه به شهادت رسيدند و به خون خود غلتيدند، آنگونه كه خواست توست، خونم بر لباس رزمم بريزد و همين لباس سربازيم كفنم گردد ! امام زمان، چگونه لياقت پيدا كنم كه تو را ببينم؟ اگر در آخرين لحظهي شهادت ميتوان تو را ديد، حاضرم پيكرم را در مقابل اين نظر فدا كنم . اگر در توسل ميتوان، هر لحظهام را به تو متوسل ميشوم ! و تو اي امام عزيز، تا اين لحظه نتوانستم تو را ببينم . اگر سالهاي عمرم را فدايت كنم حاضرم . از همين دشت و صحرا و بيابانهاي كشور اسلاميمان بر تو درود و سلام ميفرستم .[۱]