شهید علی‌ اصغر محمدی

نسخهٔ تاریخ ‏۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۶ توسط Vazifeh98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

کد شهید: 6127157 تاریخ تولد : نام : علی‌اصغر محل تولد : تربت ‌حیدریه نام خانوادگی : محمدی‌ تاریخ شهادت : 1361/02/12 نام پدر : محمدحسن‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی متن کامل خاطره

بعد از تشییع جنازه علی اصغر من در حالی که به دیوار خانه تکیه داده بودم و اشک از چشمانم می ریخت، در حال رؤیا بودم که دیدم علی اصغر وارد خانه شد و من گفتم: مادرجان آمدی، بیا من مریض هستم. برو داروخانه و دواهای من را بگیر تا بخورم و بهتر شوم. او استکان آبی در دست داشت و آن را به من داد و گفت: مادرجان این آب را بخورید تا شفا پیدا کنید. وقتی به حال خودم آمدم اطرافیان می گفتند: با چه کسی صحبت می کردی؟. من درآن لحظه دیدم که نوری از خانه خارج شد. اولین اعزام موضوع اولين اعزام راوی متن کامل خاطره

وقتیکه علی اصغر می خواست به جبهه برود چون سنش کم بود او را نمی بردند. لذا او رفت و شناسنامه اش را بزرگ کرد. سه شبانه روز قبل از اعزام به جبهه به من توصیه می کرد که: مادرجان بعد از شهادت من وقتی که جنازه ام را آوردند گریه و ناله نکنید تا دشمن شاد نشود. تهجد و عبادت موضوع تهجد و عبادت راوی متن کامل خاطره

یک شب من علی اصغر را کار داشتم و خیلی دنبالش می گشتم ولی پیدایش نمی کردم. بعد از مدتی ایشان را در مسجد در حال عبادت با خداوند و راز و نیاز و گریه و زاری در پیشگاه خالق هستی پیدا کردم. عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

زمانی که علی اصغر می خواست به جبهه اعزام شود، من در جبهه بودم، و برادر دیگر ما هم اسیر شده بود. لذا ما به خصوص مادرم اصرار می کردند که او به جبهه نرود. ولی علی قبول نکرد و بالاخره با اصرار زیاد به جبهه رفت. تو می گفت: من می خواهم بروم و شهید بشوم. ایشان در همان اعزام اول در عملیات کربلای5 در محل شلمچه به در جه رفیع شهادت نائل گردید. منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18622

آخرین تغییر ‏۷ آبان ۱۳۹۹، در ‏۱۸:۴۶