شهید احمد محمدی ابیز

کد شهید: 6127298

نام : احمد

نام خانوادگی : محمدی‌ابیز

نام پدر : غلام‌عباس‌

محل تولد : قاین

تاریخ شهادت : 1361/02/22

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات

همت در رفع مشکل دیگران

راوی کلثوم صبوری


همة اهل روستا احمد را به شایستگی قبول داشتند به طوری که او را سرپرست آب و برق روستا کرده بودند، تا بین مردم آب را تقسیم کند. یک روز عده‌ای برای اینکه آب زودتر به زمینشان برسد با هم دعوا کردند و احمد برای اینکه به دعوای آنها خاتمه بدهد، ناگهان گفت: سه مرتبه بگویید: لاالله الا الله... و به آسمان نگاه کنید. آن چیست که درآسمان می‌بینید؟ به محض اینکه آنها مشغول گفتن این ذکر شدند و به طرف آسمان نگاه می‌کردند او کشوی جلوی آب را برداشت و آب را به طرفی که می‌بایست می‌‌رفت هدایتش کرد و به مردم گفت: بروید، آب به زمینتان رسید. وقتی مردم علت این کار را از او پرسیدند گفت: برای جلوگیری از زدو خورد این کار را کردم. مردم هم بعد از یک شبانه روز به خانه‌اش رفتند و از پدرش به خاطر تربیت این چنین فرزندی تشکر کردند که از این دعوا جلوگیری کرده بود.


خواب و رویای شهید

راوی فاطمه محمدی آبیز


شب هفتم احمد چند نامه از او به دستمان رسید. در یکی از آنها نوشته بود: خواب دیدم که با پدر بزرگم داخل باغچه را آبیاری می‌کنم که ناگهان دو سید نورانی به طرف من آمدند و گفتند: پسرم یکی از این دو سنگ را که مثل سنگ آسیا است بردار، گفتم: نمی‌توانم، آنها گفتند: چرا می‌توانی. دستم را به طرف سنگ بردم و دیدم که دارد از زمین بلند می‌شود. خوشحال شدم و گفتم: منظور چیست؟ گفتند: چون به لقاءالله پیوستی، خوشحال شدیم.


انس باقران-تقید به پیروی

راوی غلام عباس محمدی آبیز


روزی که احمد تصمیم گرفت به جبهه برود، قرآنش را به یکی از همشهریانش داد و گفت: این قرآن را به کسی بدهید که قرآن خوان باشه و جز دعای خیر از ایشان چیزی نمی‌خواهم.


توجه در نماز

راوی کلثوم صبوری


احمد در حال خواندن نماز مغرب و عشاء بود که ناگهان تیری زهرآلود از طرف دشمن به چشم او اصابت می‌کند. دوستانش که شاهد ماجرا بوده‌اند او را صدا می‌زنند وقتی جوابی از طرف احمد نمی‌شوند متوجه می‌شوند که او به شهادت رسیده است. و دو سه روز بعد از خبر شهادتش او را به روستای آبیز آوردند.


مبارزه با ضد انقلاب و منافقین

راوی غلام عباس محمدی آبیز


احمد در دوران انقلاب با چند تن از دوستانش در درگیریهای ضد انقلاب شرکت می‌کرد و بیشتر ماشینهای مربوط به رژیم را آتش می‌زدند. و چون به عنوان سرباز فراری معرفی شده بود، بالاخره رژیم توانست در یکی از قهوه ‌خانه‌های تایباد او را به همراه چند تن از دوستانش دستگیر کند. در حالی که چند اعلامیه نیز با خود به همراه داشتند.بعد از اینکه از زیر ضربات شکنجة رژیم جان سالم به در بردند با وساطت یک دوست که البته طرفدار رژیم نبود توانستند فرار کنند.


منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18729

آخرین تغییر ‏۱۷ آبان ۱۳۹۹، در ‏۱۵:۱۹