بسمه تعالی • شهید علی رضا میثمی : تاریخ تولد : 15/02/1345 تاریخ شهادت : 01/05/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : خراسان جنوبی – فردوس – بهشت اکبر
زندگی نامه
شهید شهید علی رضا میثمی در تاریخ 15/02/1345 در شهر فردوس در یک خانوادهی مذهبی و بیپیرایه دیده به جهان گشود . پدرش از خیل زحمتکشان این خطه بود مادر مهربانش خانهدار بود که همگام و همدوش شوهرش با تحمل سختیهای فراوان روزگار میگذراند. هنوز سال و اندی از عمر بابرکت شهید نگذشته بود که در ظهر روز 15/06/1347 در همان خانهی گلی که در آن چشم به جهان گشودهبود، بر اثر زلزله به همراه مادر زیر آوار ماند. مادر شهید به سختی مجروح گردید که تا حدود یک سال و نیم بحالت درازکش در بستر بیماری افتاده بود.شهید نیز به سختی مجروح گردید ولی به یاری پروردگار بهبودی حاصل گردید. با این وضعیت شهید به همراه دو برادر و یک خواهرش در کنار پدر و مادر بیمارش در چادرهایی که آن زمان در اختیار ایشان قرار دادند،حدود 2 سال زندگی کردند. شهید از همان کودکی بسیار صبور و بردبار و مقاوم بود. مشکلات روزگار هر روز او را آبدیدهتر میکرد و او را برای شروع روزهای سخت آماده میکرد. این خانوادهی صمیمی سرانجام در خانهای که در دشت ساختند ساکن شدند. خانهی گلی که آن را با دستهای خود ساخته بودند، از جای جای آن بوی محبت و صمیمیت و تلاش به مشام میرسید. شهید جهت تحصیل علم و آموختن الفبای محبت و ایثار در سن شش سالگی وارد دبستانی شد که حدود سه کیلومتر از خانه دور بود . او این مسیر نسبتاً طولانی را هر روزه با معصومیت کودکانهی خویش ولی با گامهایی استوار میپیمود. سرنجام او توانست دوره پنجسالهی ابتدایی را با تلاش و پشتکار سر بگذارد. شهید علاوه بر تحمل سختیها ی دوران مدرسه در تابستانها و اوقات فراغت نیز به همراه سایر اعضای زحمتکش خانواده به کار پر برکت کشاورزی مشغول میشد. سال اول را هنمایی را در حدود دو سال خواند. او سال 1361 به علت عدم پیشرفت در مدرسه دست از تحصیل برداشت و پا به مرحلهی جدیدی از زندگیاش گذاشت. او بر روی تراکتور مشارکتی پدرش و سه نفر دیگر کار میکرد . نزدیک به چهارسال در کار کشاورزی با این وسیله مشغول بود. صداقت و پشتکار او تا بدانجا بود که شهید گاهی اوقات تا نیمههای شب برای راه انداختن کار کشاورزان در صحرا بسر می برد. روزهای کوشش و تلاش همچنان سپری میشدو علیرضا هر روز بزرگ و بزرگتر میشد. سرانجام زمان خدمت سربازی وی فرارسید. او در تاریخ 20/11/1365 از جانب گروهان ژاندارمری فردوس جهت انجام خدمت مقدس سربازی به مرکز آموزش کرمان اعزام شد. مدت سه ماه تعلیمات مقدماتی سربازی را در پادگان کرمان به اتمام رساند. پس از تقسیمبندی، نامبرده به لشکر 64 ارومیه منتقل شد و در تاریخ 20/02/1366 به ارومیه اعزام گردید.مدت یک ماه را در پادگان ارومیه گذراند. از آنجا جهت رویارویی و مقابله با متجاوزین بعثی به منطقهی جنگی سردشت رهسپار شد شهید از زمانی که به منطقه ارومیه اعزام شد و سپس به عنوان نیرو به منطقه سردشت اعزام گردید حتی یک همشهری با او همراه نبود. شهید هر گاه به مرخصی می آمد فرزندان و برادران و خواهرانش را همچون شمعی در بر میگرفت و همگان بواسطهی مهربانیاش او را صمیمانه دوست میداشتند. قلب مهربان او جایگاه محبت و صمیمیت و عشق بود. او دارای یکرنگی و صداقت بود. او در منطقه کوهستانی سردشت ،جایی که جز نیروهای نظامی اشخاص دیگر توان ماندن در آنجا را نداشتند خدمت میکرد. با اینحال وقتی به مرخصی می آمد به جای استراحت و تفریح به کار و تلاش میپرداخت تفریح و گشت و گذار برای او معنایی نداشت. تلاش و کوشش در جهت رفاه خانواده او را سخت مجذوب میکرد. جوانی فعال سالم و صالح بود. همیشه قبل از اتمام مرخصی عازم منطقه میشد. هرگز در طول خدمت مقدسش حتی یک ساعت تاخیر نداشت. وقتشناسی از ویژهگیهای بارز او بود. او در عید نوروز 67 برای چند روزی مرخصی به فردوس آمد و دیگر بار در اوایل خرداد67 بود که برای آخرین بار به مرخصی آمد تا برای آخرین بار نگاههای مهربانش را بر چهرهی تکیدهی پدر و مادرش بیافکند و آنان را برای همیشه وداع گوید. شهید در این مرخصی آخری تاکید زیادی برای دیدن خواهرش که در اردستان اصفهان بود، داشت. و همین کار را هم کرد و به دیدن او رفت گویی به او الهام شده بود که میداند، روانهی سفری بدون بازگشت خواهد شد. تقریباً اوایل تیرماه سال 1367 بود که قطعنامهی 598 از جانب ایران پذیرفته شد و قبل از این موقع رژیم بعثی عراق تمامی امکانات خود را بکار برد تا آخرین ضربات خود را از طریق هوا و زمین بر ایران اسلامی وارد نماید و به بمباران شیمیایی شهرهای ایران از جمله روستاهای اطراف سردشت مبادرت نمود. در روز 31/04/1367 نزدیک غروب آفتاب بود که دشمن بعثی منطقهی عملیاتی سردشت را زیر رگبار گلولههای خمپاره خویش قرار داد بطوری که شهید بهمراه چند تن از دوستانش هدف اصابت ترکش گلولهی خمپاره قرار می گیرد و شهید از ناحیهی پا دچار خونریزی شدید میشود. شهید والامقام درحین رساندن به بیمارستان صحرایی بعلت جراحات وارده دعوت حق را لبیک گفته وبه درجه ی رفیع شهادت نائل می گردد
سایت شهدای ارتش