شهید علی اکبر کاکلی

شهید علی اکبر کاکلی تاریخ تولد :1344/10/05 تاریخ شهادت : 1363/04/24 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگی نامه: شهید علی اکبر کالکی در سال 1344 در یکی از روستاهای عشایری اطراف ساوه به دنیا آمد. 5 ساله بود که خانواده اش به تهران آمد و در 7 سالگی به مدرسه رفت و با علاقه فراوان و استعداد بالا تا کلاس پنجم تحصیل کرد و شاگرد ممتاز کلاس بود. بعد از اتمام دبستان به مدرسه راهنمایی رفت و در حین درس خواندن کار می کرد ولی با این حال درسش خوب بود و تا کلاس سوم راهنمایی ادامه داد. بعداً به علت بازکردن مغازه تعویض روغنی ترک تحصیل کرد. چند سال تمام در آن مغازه مشغول به کار شد و از ترک تحصیل ابراز پشیمانی می کرد. سپس به حوزه انجام وظیفه تهران رفت و دفترچه آماده به خدمت را گرفت و در تاریخ 1363/01/18 به سربازی اعزام شد. سه ماه آموزشی را در ارومیه گذراند که در این مدت نیز با کومله ها درگیر بودند. تا این که به پیرانشهر منتقل شد. شهید کالکی همیشه به خاطر این که مادرش نگران نشود می گفت: جایش خیلی خوب است. سرانجام پس از مدتی خبر شهادتش را به خانواده دادند.

وصیت نامه: بسمه تعالى وقتى كه مردم مرا در تابوت سياهى بگذارند تا همه بدانند كه در تاريكى زندگى كردم؛ چشمانم را باز بگذارند تا همه بدانند كه چشم انتظار بودم، دست هايم را بيرون بگذارند تا همه بدانند كه خواستم اما نرسيدم و آنگاه به روى قلبم تكه يخى بگذارند تا به جاى دوستم براى من اشك بريزد. روزگارى است كه من مايل ديدار توأم فكر من باش كه در اين شهر گرفتار توأم گفتـه بودى كه طـبيب دل بيمار تـوأم پـس طـبيب دل مـن بـاش كه بيمار توام

باز آى باز آى هر آنچه هستى باز آى گر كافر و گبر و بت پرستى باز آى اين درگه ما درگه نوميدى نيست صد بار اگر توبه شكستى باز آى

خواهى كه جهان بر كف اقبال تو باشد خواهان كسى باش كه خواهان تو باشد

يك نگاه بر ابر كردم ابر باريدن گرفت يك نگاه بر يار كردم گريانش گرفت

روى خاك نوشتم پاك شد، روى برف نوشتم آب شد، روى نهر نوشتم آب برد، روى سنگ نوشتم دوستت دارم

كاش معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد تا كه هر بى‌سر و پايى نشود يار كسى

زمظنون ما را با جهان خوبان پيش از اين مشكن،كه در قانون خوبان امتحان اندازه دارد.

نقش بسته رخ زيباى تو در خانه دل خانه ويران شد و نقش به ديوار بماند

گرچه بر هر دردى درمان دواست چشم گريان چشمه فيض خداست

هر كجا آب روان سبزى بود هر كجا اشك روان رحمت بود، از پس هر گريه آخر خنده است مرد آخر بين مبارك بنده ايست

برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفترى است معرفت كردگار على‌اكبر كاكلى[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۱ خرداد ۱۳۹۸، در ‏۰۹:۱۳