شهید غلام حیدر برادر

5901604 تاریخ تولد : 1337/06/05

نام : غلام‌حیدر محل تولد : تربت جام

نام خانوادگی : بردار تاریخ شهادت : 1359/11/13

نام پدر : حسین‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

rId6


خاطرات

- بعد از ازدواج برای ادامه زندگی به اتفاق شوهرم به اصفهان رفتیم برادرم آن موقع در کوره های آجر پزی تهران مشغول به کار بود و هر هفته می آمد و از ما خبری می گرفت و بعد سرکارش بر می گشت مدتی بودکه برای خبر گیری نیامد لذا دلواپس و نگران شدم به همین علت خودم را به تهران رساندم و سرکوره های آجر پزی رفتم تا از حال برادرم مطلع شوم به همین علت خودم را به تهران رساندم و زیاد خشت می زند در حالی که عرق از سرو صورتش می ریخت گفتم : داداش کاش چشمم کور می شد و این صحنه را نمی دیدم بعد به اصفهان برگشتم و از شوهرم اجازه گرفتم تا به شهرستان تربت جام بروم و از پدرم بخواهم که ایشان را از سرکوره های آجر پزی بردارد .

- شوهرم که دوست و همرزم شهید بردار بود برایم تعریف کرد شب عملیات به اتفاق شهید و چند نفر از همشهریان در چادر نشسته بودیم و شهید برای ما چای می ریخت بعداز ریختن چای به ما گفت فانوس را خاموش کنید می خواهم برایتان خاطره ای بگویم چراغ را خاموش کردیم و ایشان گفتند : نیمه های شب در منطقه نیستان توی خیابان بزرگ قدم می زدم برگهای درختان زیر پایم صدا می کرد و تاریکی شب هم بر وحشت من افزوده بود و دنبال سرپناهی می گشتم ناگهان درب آهنی را جلوی خود دیدم درب را باز کردم و داخل شدم ناگهان متوجه شدم که در سردخانه هستم ومرده ها را در یک صف قرار داده اند کمی دراز کشیدم ولی شیطان مرا وسوسه کرد و بلندشدم تا دندانهای طلای آنها را در آورم سردخانه متعلق به عراقی ها بود دو جنازه را نگاه کردم ولی آنها دندان طلا نداشتند جنازه سومی رانگاه کردم تا دهان آنراباز کردم تا دندان را در آورم گفت نکن پسر جان در همین حال سر کتری را محکم به کتری کوبید و بعد فندکش را روشن کرد و به ما که سخت ترسیده بودیم خندید و گفت : شما با این شجاعت می خواهیدبا عراقی ها بجنگید این بود که یک خاطره جالب برای من مانده است .[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۶ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۲:۵۶