خاطرات
- مهمان
خيلی مهمان دوست داشت. برای پذيرايی هم راحت بود و اصلا سخت نمی گرفت. وقتی می ديد مهمان آمده و نگران پذيرايی هستم می گفت: "مگه مردم به خاطر شکم خانه ما می آيند؟"[۱]
پانویس
- ↑ نيمه پنهان ماه، ص60
خيلی مهمان دوست داشت. برای پذيرايی هم راحت بود و اصلا سخت نمی گرفت. وقتی می ديد مهمان آمده و نگران پذيرايی هستم می گفت: "مگه مردم به خاطر شکم خانه ما می آيند؟"[۱]