شهید گشتاسب گشتاسبی

نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۱ توسط Razavipor (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نوجواني شهيد گشتاسب گشتاسبي

فقط 14 سالش بود. شب عمليات رمضان ديدمش. تا نزديکي‌هاي اذان صبح، پيش خودم بود. صداي اذان يکي از رزمنده‌ها آمد؛ اذان صبح شده بود. من بودم و گشتاسب و پيرمردي که کنارمان مي‌جنگيد(پير گردان) .

باران آتش و گلوله، لحظه‌اي تمامي نداشت. پيرمرد گفت: مگر مي‌شود توي اين اوضاع، نماز خواند و...؟ هنوز حرف‌هاي پيرمرد تمام نشده بود که گشتاسب، حالت مردانه‌اي به خودش گرفت و گفت:«عمو! حواست کجاست؟! يادت رفته که ما براي همين نماز آمديم و داريم مي‌جنگيم؟ !»

بعدش هم«الله اکبر» گفت و شروع کرد به نماز خواندن ![۱]

موضوع : عبادی ، نماز

پانویس

  1. خاطره از یکی از رزمندگان لشکر 33 المهدی جهرم
آخرین تغییر ‏۲۶ دی ۱۳۹۸، در ‏۰۱:۳۱