| بیژن درویش پور | |
|---|---|
| | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1345 ، |
| شهادت | 1366/05/23 |
| محل دفن | کازرون ؛فارس |
زندگی نامه
انا لله و انا اليه راجعون ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفاً کانهم بنيان مرصوص ؛ به درستي که خداوند دوست دارد کساني که در راه خدا مي جنگند همچون بنياني از سرب در برابر دشمن ايستادگي مي کنند. از ميان امت اسلامي ايران کساني به پا مي خيزند که با ايثار جان خود انقلاب اسلامي را به سوي اهداف عالي نزديک تر مي گرداند. در اين ميان عزيزي از خانواده اي بسيار مذهبي به پا خواسته و جان خود را عاشقانه نثار اعتقاد و ايمانش کرد. شهيد بيژن درويش پور به سال 1345 در روستاي کلاني از توابع کازرون در خانواده اي مذهبي و مستضعف ديده به جهان گشود. از همان کودکي طبعي شوخ و لبي پرخنده داشت تحصيلاتش را تا پنجم ابتدايي ادامه داد و از آن به بعد به علت بيماري و عارضه سياتيک و ديسک کمر پدر بزرگوارش مدرسه را رها نمود و به کمک پدر شتافت و در کارهاي کشاورزي کار با تراکتور و کارهاي ديگر ياريش نمود. کارهاي او با توجه به سن کم و جسم ضعيفي که داشت سرشار از ايمان و فوق العاده بود. او علاوه بر شخم زدن با تراکتور، درو کردن، خرمن کوبي، حتي در منزل کارهاي مربوط به مادرش را انجام مي داد. هيچ وقت توجه به لباس نو يا گران نداشت، پيراهن يا شلوار تازه اي که خريداري مي نمود اول حتماً آن را مي شست که چروک پيدا کرده و از تازگي و جديدي بيفتاد کما اين که بارها به خواهر يا مادرشان مي گفت: خجالت مي کشم لباس هاي نو بپوشم. خلق و خوي بيژن در خانواده توأم با شوخي و سرگرم کردن خواهران کوچک خود بود که همين رفتار شيرين او باعث مي شد که تا پاسي از شب دوستان و خانواده و اقوام دور او جمع شوند. وي هميشه بچه ها را جمع کرده آنها را به دو دسته نيروي عراقي و ايراني تقسيم مي نمود و با بازي غير واقعي صحنه جنگ واقعي جبهه هاي ايران اسلامي را زنده کرده و درس ايثار و اخلاص به آنها مي داد. شهيد بيژن هيچ گاه در کوچه با رفقايش ديده نمي شد مگر در منزل يا مسجد يا در گلزار شهدا. در تمام مجالس ترحيم و جشن ها و عزاداري ها فعال و در خدمت مردم بود. در تمام مجالس مذهبي از جمله دعاي کميل و دعاي توسل و نماز جماعت شرکت فعال داشت. هميشه در نامه هاي خود از باب نصيحت به خانواده ي خود وارد مي شد و مي نوشت که پدرجان! چرا شما خودتان را براي من ناراحت مي کنيد؟ ما يک روز به دنيا مي آييم و يک روز هم از اين دنياي فاني خواهيم رفت. ما هر وقت در کنار هم هستيم قدر يکديگر را نمي دانيم وقتي دور شويم مشتاق يکديگر مي شويم او هميشه در نامه هايش صحنه هاي جنگ و پيکار با ظلم و ستم را پس از اين که خود و يارانش انجام مي دادند تداعي مي کرد و هميشه از صفاي جبهه و رئوفت و مهرباني همسنگران و خصوصيات خوب فرمانده هانش تعريف مي کرد. در نامه هاي خود مي نوشت که پدرجان! مي دانم اين روزها در کلائي خيلي اتفاق مي افتد و همه مردم عزاداري مي کنيد. براي مراسم سه نفر از ياران امام امت شهيدان فرهاد خورشيد، فتح الله کلاني پور و فتح الله رمضاني پور كه نتوانسته بود بيايد ناراحت بود و مي گفت: افسوس که من سعادت حضور در تشييع جنازه اين عزيزان را نداشتم. شهيد بيژن وقتي به مرخصي مي آمد حتي يک روز براي استراحت در خانه نمي ماند و بلافاصله به کمک پدرش مي شتافت و سه روز از مرخصي مانده بود و او بدون اين که کسي را در جريان بگذارد بليط ديار عشق را تهيه کرد که نکند يک ساعت از خدمت خود را غيبت کند. زيرا شوق جبهه را بيش از آن چيزي که ما تصورش مي کنيم در دل داشت. او بسيار صرفه جود و قانع بود و در جواب پدر و دوستانش مي گفت: فقط به اندازه پول کرايه رفت و برگشت را مي خواهم و بازار حاج عمران خالي از هر نوع ماديات و پر از معنويات روحاني است. سرب هاي آتشين آن مجاني است. اين شهيد گرامي در موقع کار و فصل کشاورزي با بهترين دوستان و ياوران خود يعني خواهرانش در کارها پدر خود را ياري مي نمود. او هميشه ناراحتي هاي خود را از خانواده پنهان مي کرد و براي دوستان صميمي اش آشکار مي ساخت. آرزوي شهادت داشت و مي دانست كه به زودي شهيد خواهد شد. خودش مي گفت: بلبل هر جا که باشد ميل جمع دارد سرباز هر کجا که باشد ميل تفنگ دارد. جز مهر حسين هر آنچه باشد به دلم يارب زراه ديده از دلم بيرون کن و بالاخره در تاريخ 1366/05/23 به لقاء الله پيوست. و به قول خودش به سوي گمشده اش شتافت. روحش شاد و يادش گرامي باد
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم متن وصيت نامه برادر شهيد بيژن درويش پور و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون؛ مپنداريد کساني که در راه خدا کشته مي شوند مردگانند بلکه آنان زنده هستند و نزد خداي خود روزي مي خورند. به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان، چند جمله اي به نام وصيت نامه شروع مي کنم. مادر عزيز و پدر مهربان و خواهر دلسوز و برادر محترم، سلام. اميدوارم اين قطره خوني که از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و با نام سلام تقديمتان مي کنم بپذيريد. هم اکنون در جبهه بزرگ کفر جهاني با جمع برادران همرزم ديگر ايستاده ام. مادر! الان که قلم به دست گرفتم و برايت قدري از وصيت خود را مي نويسم. قلم من انگشت من است و کاغذم پيراهن تن من و فريادم فرياد لا اله الا الله است. مادر دلسوزم! از شهادت من نگران نباش اين راه راهي است که سالار شهيدان حسين بن علي (عليه السلام) به فرزندان پاکدل و عاشق به اسلام آموخته و الان که استعمار جهاني بر کشور عزيز اسلاميمان از لحاظ اقتصادي و نظامي حمله نموده است با پايمردي ديگر برادران همرزم در جبهه به رزم بي امان خود ادامه خواهيم داد و تا نابودي کفر جهاني از پاي نخواهيم نشست. ما الان در برابر جنايتکاران قرار گرفته ايم و از هياهوي آمريکاي جنايتکار و تهديدهايش هراسي نداريم. به آنها بگوييد که کور خوانده اند چون که فرزندان اسلام همه پير و جوان آماده رزم با کفار جهانخوار مي باشند. فرزند قرآن که سالارش حسين بن علي (عليه السلام) است و مکتبش توحيد است از هيچ تهديدي نمي ترسد و به ياري خداي تبارک و تعالي در صحنه هاي رزم که امام زمان (عج الله فرجه) همگام با آنهاست تا نابودي کفر جهاني از پاي نخواهيم نشست و کار را به مرحله نهايي خواهيم رساند. به ياري الله اگر من با تير زهرآگين دشمن سيراب شدم و به الله پيوستم نگران حال من نباشيد، از رفتن من خودتان را ناراحت نکنيد، از پوشيدن لباس مشکي خودداري کنيد که آرامش بيشتري دارم. در پايان از تمام اقوام و خويشان خداحافظي مي کنم و همه را به خداي بزرگ مي سپارم. اگر کسي در اين دنيا خوبي کند وفاست است و اگر بدي کند جفاست. بايد خوب دقت کنيم که در اين دنياي فاني اشتباه نکنيم و از نعمت هاي الهي شکرگزار باشيم و از اسلام محمدي پيروي نماييم تا فرداي قيامت نزد پيامبران و امامان و نزد پروردگار خود شرمنده نباشيم. در جواني پاک بودن شيوه ي پيغمبريست ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزکار
کسي که شما را فراموش نمي کند بيژن درويش پور 1366/04/20 پيران شهر[۱]