شهید سید محمد شکری

نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۲ توسط Arameshi9706 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

خاطرات

  • موقع عملیات خبرم کنید

دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بود، اما بیشتر وقتش توی جبهه ‌ها صرف می‌ شد. یه روز که برای امتحانِ «آناتومی گردن» از جبهه اومده بود، استاد یکی از رگ‌ های گردن رو به دانشجوها نشون داد و پرسید این چیه؟ محمد با اینکه سر کلاس‌ ها حاضر نشده بود، جواب استاد رو کامل داد و برای همه ثابت شد که ضریب هوشی بالایی داره. به همین خاطر بود که یکی از استاداش زنگ زده بود به مسئول گردان بهداری و گفته بود: "اگه این پسر مثل بقیه ‌ی دانشجوها سر کلاس حاضر بشه، می‌تونه یکی از نوابغ پزشکی باشه." اصرار فرمانده‌ ی گردان فایده نداشت و محمد قبول نمی‌ کرد برگرده دانشگاه؛ تا این‌ که فرمانده تیر خلاص رو زد و گفت: "مگه مقلّد امام نیستی؟ طبق فتوای امام، جنگ واجب کفائیه و منم نیرو به اندازه‌ی کافی دارم؛ اما درس خوندن برای تو واجبه." محمد که دیگه دلیلی برای امتناع نداشت گفت: "باشه، فقط باید قول بدید موقع عملیات خبرم کنید!"[۱]

پانویس

  1. فلش کارت شهدای علم و اخلاق- مرکز فرهنگی مطاف عشق

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۱۵ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۰۰:۰۲