شهید رضا عامری

نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۷ توسط Arameshi9706 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نوجواني شهيد رضا عامري به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد مي‌انداخت به در، باز مي‌کرد و بعدش هم زنگ مي‌زد و بلند مي‌گفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مي‌‌اومد توي حياط. اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نمي‌گفتيم، دم در ساختمان که مي‌رسيد، با کليد مي‌زد توي شيشه و دوباره مي‌گفت:ياالله. بعد وارد مي‌شد. مي‌گفت:«مي‌خوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.»[۱] موضوع : عبادی ، حیا و عفاف

نوجوانی شهيد رضا عامري مادر شهيد مي‌گويد:من نمي‌دانستم هر وقت مي خواهد به مدرسه برود، با وضو مي‌رود؛ تا اين که چند بار توي حياط وقتي داشت وضو مي‌گرفت، ديدمش. بهش گفتم: مگر الآن وقت نمازه که داري وضو مي‌گيري؟! مي‌گفت:«مي‌دوني مادر! مدرسه عبادتگاهه؛ بهتره انسان هر وقت مي‌خواد مدرسه بره، وضو داشته باشه.»[۲] موضوع : عبادی ، وضو


نوجواني شهيد رضا عامري به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد مي‌انداخت به در، باز مي‌کرد و بعدش هم زنگ مي‌زد و بلند مي‌گفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مي‌‌اومد توي حياط. اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نمي‌گفتيم، دم در ساختمان که مي‌رسيد، با کليد مي‌زد توي شيشه و دوباره مي‌گفت:ياالله. بعد وارد مي‌شد. مي‌گفت:«مي‌خوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.

موضوع : متفرقه ، نوجوانی [۳][۴]


پانویس

  1. سفر بیست و پنجم، صفحه:24
  2. سفر بیست و پنجم، صفحه:26
  3. سفر بیست و پنجم صفحه:24
  4. نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
آخرین تغییر ‏۲۳ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۳۷