شهید علی محمدی فر

نسخهٔ تاریخ ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۱ توسط Jafarnezhad98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شهید علی محمدی فر

نام : على

نام خانوادگى : محمدى‌فر

نام پدر: حسن

تاريخ ‌تولد : 1344/06/01

ش. ش : 479

محل‌ صدور شناسنامه : قم

تاريخ شهادت : 1366/12/26

نوع حادثه : حوادث ‌مربوط به ‌جنگ ‌تحميلى

شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن ـ توسط دشمن ‌در جبهه

استان : بنياد شهيد استان ‌تهران

شهر: اداره ‌بنياد شهيد منطقه ‌4 (شرق)

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : تهران - شمیرانات - سوهانک

زندگینامه

بسمه تعالي

يادواره شهيد علي محمدي فر

هر يک از شهيدان، براي هفتاد هزار از همسايگان و بستگان شفاعت مي کنند. امام علي (ع)

اي تاريخ خونبار شيعه، تو شاهد باش اين حسينيان زمانند که اين چنين بي پروا قدم به وادي آتش و خون گذاشته اند تا اسلامشان از تحريف و انقلابشان را از شکست نجات دهند و تو شاهد باش اين عاشقان راه خدا که شربت شهادت را نوشيده اند بي پروا با غريو تکبيرشان ديوارهاي استکبار را فرو ريخته اند تا زمينه را براي ظهور حضرت مهدي (عج الله)، اين منجي عالم بشريت فراهم نمايند و يکي از آنان علي بود که به سال 1344 و در بين يکي از خانواده هاي ساکن شهر خون و قيام قم چشم به جهان گشود.

نمونه بودن بزرگترهاي خانواده و ساير اطرافيان، محيط مذهبي شهر، چنان وي را پرورش داده بود که به نقل نوشته هاي پدرش از انسانيت چيزي کم نداشت، تمام کارها را با اجازه والدين انجام مي داد، به هنگام فراغت در کارهاي کشاورزي به پدر خويش کمک مي کرد که علي خود در اين باره نوشته اشت:

چندين کلاس درس خواندم وقتي که به سن بلوغ رسيدم فهميدم که پدر و مادرم در زندگي احتياج به کمک من دارند ترک تحصيل کردم و در کار کشاورزي به پدرم کمک نمودم.

از اوائل سال 57 که به تدريج موج انقلاب اسلامي در ايران گسترش مي يافت با شرکت در اکثر تظاهرات ها، راهپيمايي ها و مبارزات مردمي آن دوران سعي داشت تا آنجا که توان و قدرت داشت به ايجاد حکومت دين الله کمک نمايد چند نوبت هم با ماموران ستم شاهي درگيري پيدا کرد و مجروح شد.

بعد از آن که در يوم الله 22 بهمن آن سال، پيروزي چون بهاري شکفت و به شکوفه عدل و آزادي بار گرفت و نهادهاي انقلابي يکي پس از ديگري از بين امت حزب الله جوشيدند، وي به عضويت بسيج در آمد با گروهک هاي ضد انقلاب مبارزه مي کرد و گاهي با آنان درگير مي شد.

علي از آن جا که با وجود جنگ تحميلي نمي توانست وجدان بيدارش را آرام نمايد ابتدا داوطلبانه و از طريق بسيج به جمع رزمندگان اسلام پيوست که در نامه اي خطاب به والدين خويش چنين نوشته است:

به عنوان داوطلب به جبهه رفتم به خدمت سربازي نائل شدم، دين خود را تا حدودي ادا کردم، البته نه آن چنان ديني، چون پدرجان کسي دين خود را ادا کرده که به جبهه رفته زن و بچه خود را بي سرپرست گذاشته و به فيض شهادت نائل گشته است اما من که هنوز آن لياقت را پيدا نکرده ام.

پدر جان، بنده تکاور هستم يعني خط شکن. ان شاء الله دينم را به اسلام و امام ادا خواهم کرد، پدرجان به شما گفته بودم که يک هفته به حمله مانده براي شما نامه مي نويسم ولي ستون پنجم زياد است و به خودم اجازه نمي دهم که هنگام حمله به شما نامه بنويسم و سرانجام علي در دشت ذهاب نقد جان باخت و مشتاقانه به ديدار پروردگارش شتافت در حاليکه قبلاً مرتب زمزمه مي کرد نمرده است:

در عرش صداي ربنا مي آيد

آواز خوش خدا، خدا مي آيد

فرياد که باز کنيد درهاي بهشت

زوار حسين ز کربلا مي آيد

و پدر شهيد تحت عنوان پيام به امت شهيد پرور ايران نوشته است: من تا آخر قطره خونم در برابر منافقين ضد سلام و آمريکا مقاومت مي نمايم، آنها خود مي دانند.

وصیتنامه

بسم رب الشهدا و الصديقين پدر و مادر بزرگوارم، اين نامه اى است كه به عنوان نصيحت و شايد هم وصيت به حضورتان عرضه مى دارم اين را به عنوان اوايل زندگانى خودم و خدمت به پدر و مادر عزيزم مى نويسم. پدرجان، مرا ببخشيد كه نصيحت را به شما پدر ارجمندم عنوان كردم چون شما پدر و ولى نعمت من هستيد تا محصل بودم كه سنم به حد بلوغ نرسيده بود در خدمتتان بودم و چندين كلاس را خواندم و وقتى كه به سن بلوغ رسيدم و فهميدم كه پدر و مادرم در زندگى احتياج به كمك دارند ترك تحصيل نموده و به كار كشاورزى كمك به پدرم نموده ام كه در زندگى پدرم احتياج به كمك دارد پس از ؟؟؟ كه به عنوان داوطلب به جبهه رفتم و به خدمت سربازى نائل شدم و دين خودم را تقريبا تا حدودى ادا كردم البته نه آن چنان دينى، چون پدرجان كسى دين خود را ادا كرده به اسلام كه به جبهه رفته و زن و بچه و خانواده اش را بى سرپرست گذاشته و برنگشته، يعنى به درجه شهادت نائل آمده باشد نه من كه هنوز هم لياقت آن را ندارم.پدرجان، بنده تكاور هستم و تكاور هم يعنى خط شكن ان شاء الله دينم را در خط امام به اسلام ادا خواهم كرد، پدر جان، به شما گفته بودم كه يك هفته به حمله مانده به شما نامه مى نويسم ولى ستون پنجم زياد است و بنده به خودم اجازه نمى دهم كه هنگام حمله را به شما در نامه بنويسم به اميد پيروزى حق بر باطل در ضمن سلام مرا به امام عزيزمان برسانيد، ؟؟؟ در ضمن از اين كه در كاغذ بى خط نوشتم معذرت مى خواهم چون كاغذى در دسترس نداشتم خلاصه مرا ببخشيد.

والسلام

اگر نامه ام پاكت ندارد باز هم ببخشيد

پدرجان، چون پاكت نامه ام تمام شده و دسترسى هم نداشتم

در مورخه 1366/12/20 اين نامه را به رضا ؟؟؟ سرباز وظيفه دادم كه به شما بدهد.


  • وصیتنامه دوم

بسمه تعالي اول سلام به پيشگاه مقام آقا امام زمان (عج) و سلام به پيشگاه مقدس نائب بر حقش حامي مستضعفين جهان اسلام، بت شكن زمان پير جماران امام خميني، و پدر و مادر بزرگوارم تا زنده هستم در خط امام هستم و از شما پدربزرگوارم و مادرم تقاضا دارم كه تا زنده هستيد در خط امام باشيد و به منافقين ناپاك كه در خط اسلام نيستند اجازه ندهيد قدم عليه اسلام بردارند، اگر شهيد شدم به آرزوي خود رسيده‌ام، و در خط امام حسين (ع) رفته‌ام و باز هم از پدر و مادر و خانواده‌ام تقاضا مي‌كنم كه راه شهدا را ادامه دهيد، پدر و مادرم اين آخرين خطي است كه به عنوان وصيت نامه نوشته‌ام و اين بيت شعر را به عنوان آخرين وداع براي شما مي‌گويم:

از عرش صداي ربنا مي‌آيد آواي خوش خدا خدا مي‌آيد

فرياد كه باز كنيد درهاي بهشت ميهمان خدا ز كربلا مي‌آيد

شهيد قلب تاريخ است اين آخرين خطي است كنار همسنگران مي‌نويسم در سنگر و امشب شب حمله است خداحافظ شما.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۲۲:۳۱