شهید محمد جواد آخوندی

کد شهید : 6200088

تاریخ تولد : 1338/02/02

نام :محمدجواد محل تولد : بیرجند

نام خانوادگی : آخوندی تاریخ شهادت : 1362/12/16

نام پدر : مهدی‌ مکان شهادت : مجنون


تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت : منطقه عملیاتی خیبر

شغل : پاسدار انقلاب اسلامی یگان خدمتی : لشکر 5 نصر - گردان یدالله

گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان

نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : فرمانده‌گردان‌

گلزار : گلزار شهدای بیرجند


زندگی نامه

شهید محمد جواد آخوندی : فرمانده گردان یدالله تیپ امام صادق (ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی )


دوم اردیبهشت 1338 در روستای اناران به دنیا آمد. او و برادرش قرآن را نزد پدر آموختند و سپس برا ی تکمیل آن به روستای مجاور در یک کیلومتری روستای اناران رفتند. از کودکی مهربان و صمیمی بود و در کارها ی خانه و کشاورز ی و دامدار ی به افراد خانواده کمک می کرد. قبل از سن بلوغ، قسمت ها یی از دعای سحر ماه مبارک رمضان را حفظ بود. مدرسه رفتن را دوست داشت و در سال 1344 به دبستان حسین آباد واقع در روستای حسین آباد نهبندان رفت و در سال 1349 آن را به پایان رساند. به تکالیف مدرسه علاقه داشت که با وجود طی کردن مسافت دوازده کیلومتری ، در برگشت بدون اظهار خستگی آنها را انجام می داد. همیشه قبل از طلوع آفتاب و قبل از دیگر بچه ها آماده می شد و آنها را صدامیزد تا برا ی رفتن به مدرسه آماده شوند. در سال 1349 دوران راهنما یی را در شهرستان بیرجند شروع کرد و در سال 1352 به اتمام رساند. به کارهای بنایی و کارگری می پرداخت و از مزد دریافتی برای مخارج تحصیلش استفاده می کرد. در سال 1353 دوره متوسطه را در شهرستان بیرجند و در دبیرستانی که هم اکنون آیت الله طالقانی نامیده شده شروع کرد و در سال 1356 به پایان رساند. با شروع انقلاب و حرکتهای خیابانی ، او نیز متحول شد و وارد صحنه مبارزه شد. روحیه مثبت و خوبش رشد کرد .با پیروزی انقلاب اسلامی و با ورودش به سپاه، یک جهش قابل توجه در شخصیت او به وجود آمد.هنگام تحصیل در بیرجند برای نماز و مراسم سخنرانی به مسجد می رفت. قرآن، نهج البلاغه، کتاب های نوحه و تفاسیر قرآن در حوزه مطالعه او بودند و به آثار شهید مطهری و دکترشریعتی علاقه داشت و رساله امام خمینی را مطالعه میکرد اهالی روستا او را متین و بزرگوار می دانستند و او را دوست داشتند و سخنان و پیشنهادهای اورا قبول می کردند. پیشنهاد احداث یک مسجد در روستا، از جمله پیشنهاد های او بود که مورد پذیرش مردم واقع شد. هر چند پلیس و شهربانی راهپیمای ان را کتک می زدند، اما نهضت شروع شده بود. مبارزان همدیگر رامی شناختند و با هم برنامه ریزی و طراحی می کردند و آنها را به اجرا در می آوردند. ازجمله طرحهای بسیار کارساز که رجبعلی آهنی و محمد جواد طراحان اصلی آن بودند، طرح فراری دادن سریع و حساب شده سربازان از پادگان ها برطبق دستور امام خمینی بود که به صورت موفقیت آمیز عملی شد. شهید آهنی اتومبیلی داشت که سربازان را سوار آن می کرد و از پلیس راه عبور میداد. برای سربازان لباس شخصی تهیه می کرد و سلاحهای آنها به افراد انقلابی که رهبر ی مبارزه را بر عهده داشتند، تحویل می داد. این طرح برای طاغوتیان مسئله ساز شده بود تا اینکه خبر رسید عده ای از سربازان لشگر 77 خراسان را از مشهد برای مقابله با این طرح فرستادند. محمد جواد شبها را پشت نرده های پادگان 04 بیرجند می گذراند. به نگهبانان نزدیک می شد و با کمال شجاعت به ایست و هشدار آنها اهمیتی نمی داد و شروع به موعظه می کرد و نگهبان مورد نظر را متقاعد می کرد که فرار کند. محمد جواد در ضمن اجرای این طرح و راهپیمایی های هرروزه، درس و گرفتن دیپلم را فراموش نمی کرد. بعد از انقلاب اولین نهادی که شکل گرفت کمیته انقلاب اسلامی بودکه او عضو آن شد .مدتی بعد به سپاه پیوست . او مدیر بسیار موفقی بود و در کارها مشورت می کرد و این به خاطر انصاف و عدالتش بود. نمازش را به موقع و اول وقت می خواند و در مراسم مذهبی و دها، به ویژه دعای کمیل و توسل شرکت دائم و فعالی داشت. مسئولیت های زیادی به عهده گرفت تاپاسدار دستاوردهای انقلاب اسلامی باشد. مسئول حفاظت شخصیت ها دربیرجند، مسئول زندان های سیاسی منطقه بیرجند، مسئول آموزش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ؛‌ مسئول آموزش عمومی مردم در روستاها و مربی آموزش در پادگان منتظران شهادت بیرجند . از اولین نفراتی بود که در طبس حضوریافت و هنگامی که هواپیماهای خودی به دستور بنی صدر برای از بین بردن اسنادتجاوز آمریکا حمله کردند، تا مرز شهادت پیش رفت.

ماموریت بسیار مهمی نیز در قاین داشت که به همراه بچه های قدیمی سپاه بیرجند آن را به انجام رساند. در آن زمان منافقین و افراد ضد انقلاب در این منطقه وضعیت خطرناکی را به وجود آورده بودند که تلاش ویژه ای رامی طلبید . آخوندی می گفت: ما چند نفر با یکدیگر عهد کرده بودیم تا منافقین و ضد انقلاب را از پای در نیاوریم، پوتین هایمان را از پا درنیاوردیم و حتی وقتی برای نماز پا برهنه می شدیم . به محض اتمام نماز پوتین ها را می پوشیدیم و بالاخره به نتیجه رسیدیم . در این میان ماموریتی برای او در جبهه پیش آمد و حدود شش ماه به جبهه رفت و وقتی برگشت مامور حفاظت از بیت امام گردید . او می گفت: تلویزیون قادر نیست حقیقت امام را منعکس کند. ایشان قبل از اینکه رو به روی انسان قراربگیرد، نور و تشعشعی دارد که قابل درک است؛‌ من در آن هنگام که این نور را احساس می کنم از خود بیخود می شوم. محمد جواد با خانم زهرا آهنی فرد، یکی از خواهران بسیج قاین ازدواج کرد. ازدواج موفقی داشت و اظهار رضایت می کرد و از اینکه همسری مسلمان، مومن انقلابی و بسیجی نصیبش شده بود، خوشحال بود و شکرگذار خدا. مراسم ازدواج او بسیار ساده، در یک شب جمعه بعد از مراسم دعای کمیل انجام شد. در تمام امور خانه به همسرش کمک می کرد. یکی از آرزوهایش داشتن یک فرزند بود. می گفت: آرزو دارم یک فرزند داشته باشم و آنگاه به شهادت برسم. شاید می خواست یادگاری از او بماند و راه او را ادامه دهد و نیز آرزوی خانه ای داشت که همسرش در آن راحت زندگی کند. با پدر و مادر بسیار مهربان بود و هر وقت به روستا می رفت به آنها کمک می کرد. بعدها نیز همواره نصف حقوق خود را برای پدر و مادرش می فرستاد. مخارج دارو و دکتر پدرش را می پرداخت. علاقه خاصی به پدر و مادرش داشت. هنگام عزیمت به جبهه، فاصله یکصد و پنجاه کیلومتری بیرجند تا روستا را با موتورسیکلت می پیمود و برای یک خداحافظی ، خدمت آنان می رسید . دست پدر و مادر را حتما می بوسید و خیلی متوجه مقام آنها بود. او در ضمن عدم وابستگی به دنیا و مادیات، توجه کامل به نیازهای زندگی خانواده داشت و در حد لازم و معمول، در بر آوردن آنها کوشش می کرد و با تمام مشکلاتی که در امور جبهه و جنگ داشت، خانه و خانواده را فراموش نمی کرد. وقتی از جبهه برمی گشت، آن قدر محبت می کرد که نبودن ایشان در هنگام حضور در جبهه، از ذهن محو می شد.

وقایع کربلا و رنجهای امام حسین (ع) و خاندان و یارانش، به ویژه حضرت زینب (س) را متذکر می شد و از همسرش می خواست، زینب گونه صبر و تحمل داشته باشد و در این راه تزلزلی به خود راه ندهد. هفت شب بعد از مراسم عقد عازم جبهه شد. او جنگ را در همه مسائل برتری می داد و در نامه ای به برادرش نوشته بود: شما تصور کن که کبوتری درقفسی است، آیا به نظر شما این کبوتر در قفس بماند بهتر است یا آزاد گردد؟ ما آن کبوتریم که در قفس دنیا گرفتار آمده ایم و باید آزاد شویم . پس چه بهتر که با لباس شهادت آزاد شویم . اولین نامه ای که آخوندی از جبهه برای علی رضا آهنی فرد نوشته بود، مشتمل بر احادیث، روایات و کلمات مولا علی (ع) در مورد رزمندگان حاضر در جهاد و مبارزه بود که تاثیر زیادی روی او داشته و او را متحول کرده بود. دو تن از همرزمان آخوندی ، بیسیمچی و برادر دیگری که به اسارت در آمده بود و بعد آزاد شد، می گویند : آخوند ی در عملیات خیبر دلاوری های زیادی از خود نشان داد. بسیاری از برادران، شهید و مجروح شدند. سرانجام در محاصره تانکهای دشمن قرار گرفتیم و وضعیت بسیار بحرانی بود. آخوندی با همان رشادت بینظیری که داشت، آرپیجی را برداشت تا راه فراری از حلقه محاصره باز کند و نیروهایش را نجات دهد. بسیاری از تانک ها را از یک قسمت محاصره به آتش کشید و راه باز شد و نیرو ها موفق به فرار از محاصره شدند. سرانجام بر اثر انفجار خمپاره به شدت مجروح شد. او را روی پتویی گذاشتیم تا با خود بیاوریم، اما او گفت که مرا بگذارید و بروید، من کار خودم را می کنم. چند بار اصرار کرد و چون اصرار را بی نتیجه دید، با همان روش و روحیه فرمانده ی گفت: گفتم مرا زمین بگذارید . با ایشان وداع کردیم و رفتیم و روح خدا یی او در همان جا به ملکوت پیوست . البته ما از شهادت ایشان با خبر نبودیم تا اینکه با همرزمانی که اسیر شده بودند، مکاتبه کردیم و به زحمت توانستیم بفهمیم که آخوندی به شهادت رسیده و روح ایشان را تشییع کردیم . بالاخره پس از گذشت دوازده سال در فروردین ماه سال 1375، پیکر شهید توسط گروه تجسس پیکرهای شهدا شناسایی شد و در قطعه شماره 1 گلزار شهدای بیرجند دفن شد. فرزندی که آرزوی آن را داشت، در تاریخ 5 شهریور 1363 شش ماه بعد از شهادتش متولد شد. او را به یاد پدرش جواد نامیدند .1

[۱]

http://www.anaran 1354>blogfa. Com/post-6.aspx2 [۲]


پانویس

  1. http://www.anaran 1354 .blogfa.com/post- 6 . aspx
  2. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۵ مرداد ۱۳۹۷، در ‏۲۱:۴۸