شهید مهدی یعقوبی


کد شهید:6416802 نام :مهدی‌ نام خانوادگی :یعقوبی نام پدر :غلام‌نبی محل تولد :تربت ‌حیدریه ‌تاریخ شهادت :1364/12/۰۱ ‌مکان شهادت :اهواز تحصیلات :نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت :سایر شهدا مسئولیت :سایر گلزار :بهشت‌عسکری‌

خاطرات

عنوان لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی ن .م یعقوبی


محمد می گفت:((کسی که در راه انقلاب به شهادت نرسد، از کم سعادتی اوست.)) خودش را برای شهادت آماده کرده بود. آمده بود تا برای رفتن به جبهه با ما خداحافظی کند. من نبودم. با مادرش سرگرم گوش دادن به اخبار بودیم که در بین خبرها، گوینده اخبار گفت: یک فروند هواپیما که حامل نمایندگان مجلس بود توسط جنگنده های رژیم عراق مورد اصابت موشک قرار گرفت و سقوط کرد. مادرش گفت:((خاک بر سرم شد، محمد شهید شد.)) گفتم: از کجا می دانی؟ گفت: محمد در این هواپیما بوده است. وقتی که شهدا را آوردند ما را به مشهد بردند تا جنازه را تحویل بگیریم.


عنوان محبوبیت شهید نزد دیگران موضوع محبوبيت شهيد نزد ديگران راوی علی اکبر یعقوبی


حاج آقای موسوی نقل می کرد:«یک روز به کاشمر می رفتم. در داخل کافه ای عکس«شهید محمد مهدی یعقوبی» نمایان بود از صاحب کافه سئوال کردم با شهید چه نسبتی داری؟ یک وفعه دیدم اشک از چشمان همسرش جاری شد و گفت:«شوهرم در تربت زندانی بود. نمی گذاشتند به ملاقات او بروم. پیش آقای یعقوبی رفتم و جریان را برای ایشان تعریف کردم. بچه ام را بغل کردم و گفت:«این بچه که گمناهی ندارد، حتماً برنامه ملاقات شما را فراهم می کنم.» همانجا مجوز ملاقات را داد و گفت:«شما در مچحل کار باشید، ما همسرتان را می آوریم.» خیلی برایم غیر منتظره بود و مرا تحت تأثیر قرار داد. ساعت 8 بود که آقای یعقوبی با همسرم آمد.محبت و مهربانی آقای یعقوبی را هرگز فراموش نمی کنیم. از روزی که شنیدم ایشان شهید شده است، فکر می کنم، برادر خودم شهید شده است.


عنوان لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی علی اکبر یعقوبی


اعلام کرده بودند که یک فروند هواپیما به جبهه می رود. محمد هم اعلام آمادگی کرده بود تا از جبهه خبری بگیرد. روز اعزام همراه با آقای محلاتی - نماینده ولی فقیه در سپاه - و عده ای از نمایندگان سوار هواپیما شدند و به سوی جبهه حرکت کردند . ولی در 25 کیلومتری اهواز، هواپیمای آنها مورد اصابت موشکهای جنگنده های عراق قرار می گیرد و سقوط می کند. بعد از 6 ساعت از خداحافظی محمد، مطلع شدیم که به شهادت رسیده است.

عنوان خبر شهادت موضوع خبر شهادت راوی ن.م توسلی زاده


گروهی برای تبلیغات در جبهه حاضر شدند. در مجلس چند نفر اعلام آمادگی کردند. آقای یعقوبی هم قرار بود با این گروه عازم جبهه شود ایشان سه بار از من خداحافظی کرد. در اولین خداحافظی گفت:« ما داریم به جبهه می رویم» بدون اینکه خم به ابرویش بیاید از ساختمان مجلس بیرون آمدیم. ایشان پیش من آمد و گفت:«من می خواهم بروم و آمده ام برای آخرین بار با شما خداحافظی کنم.» گفتم:« شما چند بار خداحافظی می کنی، دیگه کلک قضیه را بکن یا برو یا منصرف شو.» آخرین لحظه توصیه ای کرد و گفت: من به جبهه می روم و احتمال دارد شهید شوم، شما دنبال کار سد جعفر مشهدی باش، چون با هم دنبال این قضیه بودیم اگر شهید شدم سد را به نام من، نامگذاری کنید.» من هم به شوخی گفتم: شما برو و شهید بشو غصه این حرف را نخور» کسی تصور نمی کرد.

عنوان خاطرات سیاسی موضوع خاطرات سياسي راوی غلام نبی یعقوبی


سال 53 بود و محمد در میان جمعی سخنرانی می کرد. در پایان مراسم مأمورین شاه آمدند و به محمد گفتند: چرا برای سلامتی شاهنشاه دعا نکردید. محمد گفت: شاهنشاه سالم است و نیازی به دعا ندارد. آنها عصبانی شدند و گفتند: فردا، باید در سخنرانی حتماً دعا کنید. بعد ازآن محمد گفت: ((من اهل دعا کردن برای شاهنشاه نیستم و اینجا دیگر جای ماندن نیست.)) برنامه خود را ناتمام گذاشت و رفت. فردای آن روز مأمورین شاه آمدند و دیدند هیچ کس نیست.

عنوان خاطرات سیاسی موضوع خاطرات سياسي راوی علی اکبری


در جریان ده دی کشت و کشتار زیاد بود. آن روزها جمعی از نیروهای ارتش به مردم می پیوستند و سلاحهای خود را تحویل می دادند. رژیم شاه اگر کسی به سربازانش جا و مکانی می داد او را دستگیر و زندانی می کردند. یکروز به خانه آقای یعقوبی رفتم. فرد ناشناسی در خانه ایشان بود. از آقای یعقوبی درباره آن شخص سئوال کردم. گفت: یکی از ارتشیان فراری 9 دی است. با آنکه آن روزها همه می ترسیدند نیروهای ارتش را در خانه خود مخفی کنند اما آقای یعقوبی با کمال خونسردی و شجاعت چنین کاری را انجام داده بود.

عنوان خواب و رویای شهید موضوع خواب و روياي شهيد راوی غلام نبی یعقوبی


محمد مهدی در دوران نمایندگی در مجلس شورای اسلامی، چندین بار از جبهه سرکشی کرد. مادرش به او گفت: شما نماینده مردم هستی، وظیفه دیگری داری، نیازی نیست به جبهه بروی. محمد مهدی با خنده گفت: هر وقت در جبهه حضور پیدا می کنم ، خدا به بسیجیان روحیه می دهد. از او تقاضا کردیم که دیگر به جبهه نرود. گفت: همین سفر را بروم، ان شاء الله بر می گردم و دیگر نمی روم. خوابی دیده بود. می گفت: ((در جلسه ای باشکوه، شهید بهشتی حضور داشت. به من گفت: جلسه را به شما واگذار می کنیم. شما چند روز دیگر پیش ما خواهید آمد. برای خداحافظی آمده بود. ولی من نبودم. به تهران رفته بود تا از آنجا با چند نماینده دیگر به جبهه بروند. روی پیکان هواپیما با آقای توسلی زاده خداحافظی کرده بود و گفته بود: من به جبهه می روم. اگر شهید شدم، سد جعفر مشهدی را به نام من نامگذاری کنید. هواپیما در آسمان بر اثر اصابت موشکهای هواپیمای دشمن آتش می گیرد و سقوط می کند و محمد مهدی و همه سرنشینان هواپیما به شهادت می رسند.

عنوان حمایت از حق و توصیه به ان موضوع حمايت از حق و توصيه به ان راوی ن.م توسلی زاده


آقای یعقوبی عضو کمیسیون فضایی مجلس بود. با یکدیگر صحبت می کردیم. ایشان گفت: جوانی هم کلی مشکل ایجاد می کند، سئوال کردم، چرا؟ گفت: در کمسیون بودیم لا یحه ای مطرح شد که من دو پیشنهاد دادم و خیلی مهم بود. ولی به دلیل اینکه من جوانتر ازهمه بودم آقایان نپذیرفتند و شخص دیگری که بیشتر مطرح بود و موقعیت اجتماعی بهتری داشت، پیشنهاد او را پذیرفتند . وقتی به ایشان می گفتیم که باید جدی تر بر خورد می کردی می گفت: نباید این مسائل را مطرح نمائیم. بلکه آنچه حق است باید بپذیریم.

عنوان محبت و مهربانی موضوع محبت و مهرباني راوی محمد ابراهیمی


پرونده ای داشتیم که محکوم به اعدام شده بود. حکم اعدام صادر و توسط مراجع قضایی تأئید شده بود و دستور رسیده بود که حکم اجرا شود. شب اطلاع دادند شخصی را که می خواهند اعدام کنند نادم و پشیمان است و از طرفی چند فرزند دارد. آقای یعقوبی پیام داد (دست نگهدارید تا پرونده اش را دوباره بررسی کنیم )آن شب شخص مجرم از سر چوبه دار نجات پیدا کرد.

عنوان خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی علی اکبر یعقوبی


محمد 2 سال قبل از شهادتش منزلی را می ساخت. یکروز برای بازدید از وضعیت ساختمان به آنجا رفتم. معمار منزل مشغول توضیح دادن بود. محمد گفت: عمر ما کفاف نمی کند تا این خانه ساخته شود و معلوم نیست زنده باشیم یا نه. بعد از شهادت او خواب دیدم در یک خانه محقر قدیمی با دیوار کاهگلی محمد با جمعی از دوستان در کنار هم ایستاده اند. یکی از دوستانش گفت: خانه را عوض کنید. محمد گفت: عمر ما بیشتر از این کفایت نمی کند. همین خانه بس است. این خواب صادق شد با همان گفتار محمد قبل از شهادتش.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۲ بهمن ۱۳۹۹، در ‏۱۶:۵۰