شهید موسی شیخ ویسی

شهید موسی شیخ ویسی تاریخ تولد :1342/03/08 تاریخ شهادت : 1366/07/16 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :گلستان - رامیان - خان ببین

وصیت نامه

نام: موسى نام خانوادگى: شیخ‌ویسى نام پدر: محمد تاریخ‌تولد: 1342/03/08 ش.ش: 241 محل‌صدورشناسنامه: ح‌5گرگان تاریخ شهادت: 1366/07/16 شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌درجبهه استان: بنیادشهیداستان‌گرگان‌ودشت شهر: دشهیددفتربنیادشهیدآزادشهر بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر دل غمگین پدر پیر و ناتوانى كه چشم به راه فرزندى دارد كه در جبهه عشق مى جنگد پدرو اى بزرگ مرد طایفه قلبها و اى خانواده زحمت كش من امروز در شرایط امتحان قرارگرفته ایم و من در گود امتحان در مسلخ عشق پرواز خواهم كرد اگرچه بال و پرم به خون آذین شود و چه افتخار بزرگى كه از سرزمین سیستان دورترین نقطه ایران بخاطر ظلم وستم و جور شاهان به مازندران آمده ایم و اینجا بس نوكرى كرده ایم شلاق اربابان اسكناس بر پیكر نحیف ما رقص كنان لبخند تمسخر مى نواخت و ما چه با شكوه به رهبرى اماممان قیام كردیم و شادى بخش بود كه در جشن پیروزى منهم شركت كردم آن زمان نوجوانى پانزده ساله بودم اماحال نوه سرگل سیستان قدم به پیكار و خصم زبون نهاده و..... پدر از فرمانده مان بعد ازشهادتم بپرسید كه من چگونه درجبهه عشق بر علیه كفر زبون مبارزه مى كرده ام در جبهه فاو مردانه مبارزه كردیم و درجبهه هاى كه شور عشق را دیدم و طعم شیرین حقایق را چشیدم و نخلستانهاى سر به فلك كشیده و دریاهاى خروشان و نمكزارهاى حیوان را به زیر گامهاى توانمند رزمندگان به حسرت كشاندیم غرش هولناك خفاشان و كركسان زبون را به خاك وخون كشیدیم. اسكله هاى فتح شده غنایم به جا مانده وجسدهاى كفر زبون همه یك حدیث را بازگو مى كردند وآن غیرت وشهامت و جسارت و عظمت و یورش دلاورمندان اسلام را چه افتخارى كه منهم سرباز اسلام دراین دیار عشق بودم. در جبهه جنوب دلیرانه جنگیدیم و حال درجبهه غرب بر روى ارتفاعات لرى در عمق خاكهاى آزاد شده مقاوم واستوار ایستاده ایم. پدر اگر چه دیروز برادرم كه همراه سپاه محمد به جبهه ما اعزام شده نزدم آمده و خوشحالم كرده وبسى خوشحالم كه پسرانت خادم انقلاب اسلام هستند من و عباس درجبهه و برادر بزرگم در سنگر مدرسه آخر پدرچرا به جهان نگوئیم كه بیائید جبهه عشق را بنگرید. آخر پدر تو كیستى كه دركمال فقر و تنگدستى چنین فرزندانى تربیت كرده اى. آخر توكیستى، تو چیستى، تو از كدامین دیار عشق آمده اى و به كدامین دیار عشق مى نگرى. پدر دوست داشتم دست عروسم را خودت در دستم بگذارى اما آن طورى كه در عالم خواب مشخص شده باید در سنگر عشق ازدواج كنم و لباس سرخ فام رزم رنگ لباس دامادى به خود بگیرد به همین خاطر حلقه نامزدیم رابه نامزدم هدیه كردم و او نمیداند كه چرا حلقه نامزدیم را به او داده ام به نامزدم بگویید بر تختى كه تابوتم را بر او مى نهند بنشیند با پیكر بى جانم عكس به یادگار عروسى مان بگیرد. پدرجان هیچ ناراحتى به دل راه مده چون شهادت افتخار ماست وقتى امام بزرگوارمان شهید هدیه اسلام مى كند ما كه لایق نیستیم. پدرجان فكر كن از سیستان به مازندران و از مازندران به كربلا رفته اى كربلا رفتن خون مى خواهد ومن در این راه پر شكوه خونم را ناقابل مى بینم خدا كند كه خونم موجب رضاى حق شود. به خواهرانم سفارش مى كنم اگر چه گریانند آرام وصبور باشید وشهامت را پیشه خود ساخته همدم مادر در هر شرایطى باشند. از تك تك وابستگان و دوستان‌خواهش مى كنم و اگركوتاهى در حقشان كرده ام مرا حلال كرده و ببخشند. خانواده عزیزم اگر ممكن باشد از آزاد شهر تشیع جنازه ام كنید و درنزدیكى خودتان ( خان بیبین ) به خاكم بسپارید. و پیام خونم را اینگونه برخوانید. پیوسته گوش به فرمان اما باشید و د رهر شرایطى امام را تنها مگذارید كه مبادا از كوفیان شمرده شده و ننگ تاریخ را به جان بخرید آنزمان روحمان آرام خواهد گرفت كه سرزمین اسلام و خلیج مظلوم ایران از آسیب دشمنان قرآن خصوصا دشمن همه مسلمانان جهان شیطان بزرگ یارى و خونفشانى شما در امان بماند رزمنده جان بركف شما موسى شیخ ویسى جنگ جنگ تا پیروزى [۱]

نگارخانه تصاویر

1448991KAKA001-001.jpg1448991KAKA003-001.jpg1448991KAKA005-001.jpgSh0308.jpg

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۶ فروردین ۱۳۹۹، در ‏۰۲:۳۵