زندگینامه :
شهید سید مهدی صابر همیشگی در روستای سیاهکوچه از توابع آستانه اشرفیه در خانواده ای اصیل و متدین به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی خود را در مدرسه شهید احمدتنها به پایان برد. با توجه به اینکه پدرش از سلامتی جسمی کاملی برخوردار نبود. بنابراین مهدی برای تامین مخارج خانواده مجبور شد در همان اوایل کودکی به سمت کار کردن وکسب درامد برای خانواده باشد . مهدی پس از اتمام دوران ابتدائی برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمائی شهید میثم تمار بازکیاگوراب رفت. وی در دوران ابتدائی تا راهنمایی کارهای مختلفی اعم از دستفروشی ، کار در نانوائی ، کار درمغازه خواربارفروشی ، شستن ماشین ها و...انجام داد تا بتواند کمی از هزینه های خانواده را تأمین نماید. پس از مدتی به دلیل نیاز خانواده ی پرجمعیتشان، در حالی که در کلاس سوم راهنمائی تحصیل می نمود از ادامه درس انصراف داد و فقط به کسب در آمد برای خانواده مشغول شد. مهدی د ر سن 18-15سالگی دوران بسیار سختی را پشت سر گذاشت. برای کسب درآمد بیشتر به اجاره زمینهای زراعی پرداخت وبه همراه خانواده به شدت به کار مشغول شد. او برای مسائل دینی ونماز وقرآن اهمیت بسیار زیادی قائل بود وبه طور مستمر در کنار کارکردن در کلاس های قرآن و دعا وزیارت های مختلف شرکت می کرد. مهدی همواره به انجام واجبات ومستحبات و به خصوص نماز صبح اهمیت خاصی قائل بود و همیشه به عنوان اولین نفر در خانواده هنگام اذان صبح بیدار می شد وخانواده اش را جهت اقامه نماز صبح بیدار می نمود. با توجه به اینکه از خانواده سادات بود مردم روستا به او علاقه خاصی داشتند وبرای او نذرهای مختلفی، انجام می دادند. پس از شروع دوران جنگ تحمیلی به خدمت مقدس سربازی رفت و به جنگ علیه رژیم متجاوز عراق پرداخت در چندین ماه خدمت به دلیل علاقه مندی شدید به پدر ومادر به مرخصی چند روزه آمد. در این دوران نامه های متعددی برای خانواده ارسال نمود واز احوال خویش برای خانواده صحبت می کرد. در بار آخری که مهدی به مرخصی آمد با اطرافیان وخانواده خود به طور بسیار خاصی خداحافظی نمود . وهمانطور که اطرافیان بارها تعریف نمودند در این خداحافظی به خانواده اش گفت":با توجه به اینکه رفقای بسیاری را در جنگ در جلوی چشمانم از دست داده ام وبهترین رفیقم «ابراهیم غفوری نیز به شهادت رسیده من هم به زودی به او ملحق می شوم و این دیدار آخرین دیدار ما خواهد بود. پس از شهادت من در مراسم ام پرچم کشورم را بلند کنید ودر مراسمم حرکت دهید. مهدی به کمک همسایه ها و گذشت برای دیگران بسیار اهمیت قائل بود. او به یکی از همسایه هایشان که بسیار دوست داشت به مشهد برود ولی کسی نبود که از دام و منزلشان محافظت کند کمک بسیاری کرد او یک هفته بدون دریافت هیچ حق زحمت واجرتی ، از دام ومنزل آنها به بهترین شکل مراقبت نمود . و اینکار را به دلیل اینکه خودش آرزوی سفر به مشهد را داشت ولی هیچگاه هم نصیبش نشد انجام داد وبه آنها گفت که فقط برای او دعا نمایند . همچنین سید مهدی بااینکه سن وسال کمی داشت به فقرا توجه خاصی می نمود و با اینکه خود از نظر مالی وضع مناسبی نداشت وخودش به پول احتیاج بیشتری داشت ولی هر وقت با فقیری برخورد می کرد حتی الامکان کمکی را برای او انجام می داد. و زمانی هم که خودش نمی توانست به او کمک کند از دیگران کمک برای او جمع می کرد. مهدی سرانجام در تاریخ 20/3/1367 در سومار در اثراصابت ترکش وشیمیائی شدن درحالی که به طور کامل سوخته و پای چپش قطع شده بود به درجه رفیع شهادت رسید. امروز هم مردم روستا به دلیل علاقه شدید به او نذرها وسفره های متعددی انجام می دهند و بر مزارش رفته و یادش را گرامی می دارند. روحش شاد و راهش پررهرو باد.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/42793 سایت شهدای ارتش]</ref>
سایت شهدای ارتش ==پانویس== hhttp://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails<references/42793>