[[شهید منصور موحدی نیا]] در خرداد ماه سال 1335 در [[اصفهان]] پا به عرصه زندگی سراسر تلاش خویش گذاشت. او لحظه ای قرار و آسایش نداشت و یکی از پی شتازان مبارزات مذهبی بود، که به همین خاطر توسط [[ساواک ]] دستگیر شد و از دانشگاه اخراج گردید و به علت مبارزه های پی در پی توسط عاملان رژیم [[رژیم پهلوی]] دستگیر و زندانی شد که با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شد.
توجه او به سوی خدا، او را به رهایی از دام شیاطین درون رهنمون ساخته و به خلوص رسانده بود و نیز تواضع و فروتنی و روگرداندن از برتری جویی و برخورداری های دنیوی، صحبت با اهل حق، و کینه و عداوت و خشم کوبنده در مقابل دشمنان و محافظت شدید در اطاعت از مقام [[ولایت فقیه ]] از جلو ههای خلوص این شهید عزیز بود. مبارزات پردامنه و پی گیرش با خطوط مغایر و مخالفان خط امام و وابستگان به قدرت های خارجی خصوصاً منافقان به شدت ادامه داشت.
سرانجام در تابستان 59 با بالا گرفتن غائله [[کردستان]] به [[سنندج]] رفت و پس از آن با شروع جنگ به اتفاق دوست نزدیکش شهید نیلفروش زاده، عازم [[خوزستان]] شد و در جبهه های جنوب فعالیت شدید و مداومی را در جهاد با کفّار بعثی آغازکرد. سرانجام در حمله فرمانده کل قوا [[خمینی ]] روح خدا در [[21/3/1360]] در ماه پر برکت شعبان در حالی که مسئولیت حمله به قلب دشمن را بر عهده داشت، به درجه رفیع شهادت نایل گردید . یادش در اندیشه ژرف اهل بصیرت و راهش در پیش روی سالکان حقیقت جاودانه باد.
==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
به نیت این که برای خدا خون خود را در راه اسلام محمد و ائمه معصومین و نایب به حق شان [[امام خمینی]] بدهم به میدان کارزار می روم و امیدوارم خداوند از من عاصی به لطف مغفرت و رحمتش بگذرد و همه این خون را در جهت اسلام قبول کند.
از همه برادران و خواهران به خصوص از آشنایان خواستارم که محکم برای اسلام فعالیت کنند و بدانند شکر بسیاری از نعم که فقط یکی از آن ها این انقلاب و هدایت الهی به وسیله الله را شاید تا آخر عمر نشود به جا آورد. لذا بایستی تلاش برای اسلام را زیاد کرد و باز این را به خصوص به دوستان سال های جوانی و خانواده ام بیشتر تذکر می دهم.
برادرم ناصر و خواهرانم و پدر و مادرم انشاء ا... به فعالیت های اسلامی خود ادامه دهند و خدایی نکرده سرد نشود که پر خروش تر شوند. از همه دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم به خصوص از پدر و مادرم و به خصوص از مادرم و امیدوارم با روحیه عالی خود نمونه باشد. ضمنا برادرم ناصر کلیه نوشته های مرا بخواند و هر چه را که جنبه ایدئولوژی داشت و به دردش می خورد نگه دارد و بقیه را دور بریزد. خدا توفیق بندگی اش را به همه ما ارزانی دارد و السلام علیکم و رحمه ا... (التماس دعا دارم).<ref>[http://khayyen.ir/shahid/59 سایت شهدای خین]</ref>
==پانویس==
برادرم ناصر و خواهرانم و پدر و مادرم انشاء ا... به فعالیت های اسلامی خود ادامه دهند و خدایی نکرده سرد نشود که پر خروش تر شوند. از همه دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم به خصوص از پدر و مادرم و به خصوص از مادرم و امیدوارم با روحیه عالی خود نمونه باشد. ضمنا برادرم ناصر کلیه نوشته های مرا بخواند و هر چه را که جنبه ایدئولوژی داشت و به دردش می خورد نگه دارد و بقیه را دور بریزد. خدا توفیق بندگی اش را به همه ما ارزانی دارد و السلام علیکم و رحمه ا... (التماس دعا دارم). منبع سایت شهدای خین http: <references //khayyen.ir/shahid/59>