وقتی هاشم مسئول گردانمان بود، یکروز کامیونی که حامل وسائلی بود را دید حدود نیم ساعتی آنجا ماند ولی کسی به خالی کردن محمولة آن توجهی نکرد. در این موقع هاشم آمد و کامیون را که دید بلافاصله روی کامیون رفت و شروع به تخلیه بار کامیون البته همراه رانندة کامیون نمود و دیگران هم که این صحنه را مشاهده کردند و دیدند که هاشم یعنی مسئولشان با چه شور و هیجانی شروع به کار کرده به کمک آنها رفتند و واقعاً اگر در آن قسمتی که من بودم هاشم نبود خیلی از کارها عقب می افتاد.
عملیات خیبر که بچه ها از هور العظیم عبور کرده بودند بعد از پشت سر گذاشتن منطقه آبی و نیزارهایی که طول آنها حدود بیش از 16، 17 کیلومتر می رسید به خشکی داخل خاک عراق رسیده بودند نیروهای ما ، در این عملیات متأسفانه موفق نشدند که به اهداف مورد نظر برسند. این بود که عقب نشینی کردند، هاشم در منطقه ی دشمن جا مانده بود. برای اینکه به اسارت دشمن در نیاید، خودش را داخل آب انداخته بود، حالا فکر می کنم با این تکه چوبهای بزرگ جعبه ی مهمات خودش را روی آب نگه داشته بود تا اینکه مقداری آمده بود جلو، رفته بود داخل این نیزارهای هور العظیم . این نی ها را روی هم خوابانده بود ، برای خودش یک چیزی شبیه تخت درست کرده بود. رفته بود بالای آن . چون بی سیم همراهش بود از همانجا با ما تماس گرفت. خوب بچه های اطلاعات بعد از 48 ساعت موفق شدند که هاشم را پیدا کنند. خلاصه وقتی که آمد عقب ، من ندیدم که هیچ گله ای از کسی بکند که چرا ما به فکر ایشان نبوده ایم حتی همان زمان که داخل نیزارها محصور بود وقتی با ما تماس می گرفت در تن صدایش هیچ نوع هیجانی مشخص نبود. خیلی راحت موقعیت خودش را اعلام می کرد. 48 ساعت خودش را بدون آب و غذا توانسته بود صحیح و سالم نگه دارد. تماس گرفتنش همچنان منظم حساب شده بود که بعد از آن مدت وقتی باطری بی سیم او را نگاه کردیم دیدیم هنوز باطری تمام نشده است. این نشان می دهد که چقدر هاشم بر خودش مسلط بود.
منبع سایت یاران رضاHYPERLINK "<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4271" http%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4271سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />