تاریخ شهادت : 1359/10/22
==زندگینامه 1 :زندگی نامه==بسمه تعالیزندگی نامه شهید* زندگینامه 1
شهید در سال 1329 درخانواده متوسطه و مذهبی و متدین در یکی از روستای های شهرستان مشهد بنام نامق متولد شد و دوران کودکی شهید بسیار باهوش بود و درتحصیل نیز با اراده ای قوی همیشه شاگرد ممتاز بود. اواز همان کودکی علاقه زیادی به برق کاری های فنی داشت شهید 9 سالش بود که پدرش برحمت الهی پیوست واو را با آنهمه آرزوی و علاقه ای که به پدرش داشت تنها گذاشت واو بناچار در نزد برادرش که رضع مالی خوبی هم نداشت به زندگی خود ادامه داد. و در دوران دبیرستان هم کار میکرد وهم درس می خواند تا انجا که مشکلات و علاقه زیاد او به نظام باعث شد که به ارتش وارد شد و با درجه گروهبانی مشغول شود. با کمک خواهرش که درتهران زندگی می کرد اطاقی اجاره کرد و درجنوب شرقی تهران درسن 24 سالگی با خانواده ای مذهبی از شهر خون وقیام وصلت جوست و پس از آن بود که او را به کردستان منتقل کردند. تا اینکه تازه ازدواج کرده بود شهید در سال 1351 خداوند یک پسری به اوعطا کرد و اسم او را محسن گذاشتن شهید اکبری خیلی به پسرش علاقه داشت و همانند چشمان خود او را دوست داشت در اموختن بود که او به فکر گسترش و آینده نگری افتاد روزها در پادگان و شبها درخانه درس می خواند درسی که مربوط به شغلش بود مخابرات و همین تلاش او باعث شده بود که یکی از کسانی باشد که می تواند دستگاههای الکترونیکی را تعمیر کند کاری که باید درخارج انجام می گرفت و از جهتی چون تظاهرات کم کم به اوج خود می رسید و انقلاب داشت به پیروزی نزدیک می شد رژیم او را پنج روز را د پادگان نگهداشت و زندانی کرد هیچگاه به او اسلحه نمی دادند و همین که انقلاب به پیروزی رسید برادران ارتشی همبستگی خود را اعلام کردند و نگذاشتند که منافقین از پادگان اسلحه خارج کنند و خود برادران رژیم هم از پادگان و هم از شهر حفاظت کردند تا اینکه لشکر زرهی احتیاج به پرسنل فنی پیدا کرده بود به همین جهت شهید اکبری را به شهر قزوین منتقل کردن با ورود او به قزوین همان وقت در کردستان منافقان در دوران دولت موقت شروع به اخلال با شعار خود مختاری مردم کرد را میان کشیدن شهید اکبری با گروهی به کردستان رفت و در دره قاسملو با ومنافقان مبارزه کرد تا اینکه رژیم مزدور عراق به کشور عزیز مان از جنوب تجاوز کرد و جنگ را به ما تحمیل کرد شهید اکبری به خاطر اینکه در رشته مخابرات تجربه کافی داشت با لشگر زرهی قزوین به جنوب اعزام شد و به گفته فرمانده اش چنان ضربه ای به مزدوران بعثی وارد آورد که صدام قادسیه را خواب وحشتناکی تصور کرد و با دادن هزاران اسیر و رزمندگان ما حتی یک نفر هم تلفات ندادند.
==زندگینامه * زندگی نامه 2 :==بسمه تعالی زندگینامه شهید شهید در سال 1329 در خانوادهای متوسط، مذهبی و متدین در یکی از روستاهای شهرستان مشهد بنام نامق متولد شد. دوران کودکی را در کانون پر مهر خانواده تحت سرپرستی پدر گرانقدرش گذراند. با ورود به سن 7 سالگی راهی دبستان شد. شهید با هوش و فراست تؤام با استعداد خدادادی و ارادهای قوی همیشه شاگرد ممتاز بود. او از همان کودکی علاقهی زیادی به برق و کارهای فنی داشت. شهید 9 سالش بود که پدرش برحمت الهی پیوست. او بناچار در نزد برادرش که وضع مالی خوبی هم نداشت به زندگی خود ادامه داد. شهید والامقام در دوران دبیرستان حین تحصیل به کار هم مشغول بود. تا آنجا که بواسطهی مشکلات و عشق به نظام و نظامیگری و دفاع از استقلال کشور به استخدام ارتش درآمد. او معتقد بود که در همه حال باید از کشور و تمامیت ارضی آن دفاع کرد. پس از طی دورهی مقدماتی در دانشکده به درجهی گروهبانی نائل و مشغول به خدمت در ارتش گردید. او با کمک خواهرش که در تهران زندگی میکرد درجنوب شرقی تهران اتاقی اجاره کرد و درسن 24 سالگی با خانوادهای مذهبی از شهر خون و قیام وصلت نمود. پس از آن بود که او را به کردستان منتقل کردند. شهید با اینکه تازه ازدواج کرده بود، صاحب فرزند پسری به نام محسن گردید. روزها در پادگان خدمت و شبها در خانه درس مرتبط به شغلش مخابرات را میخواند. همین تلاش او باعث شده بود که یکی ازمتخصصانی باشد که دستگاههای الکترونیکی را تعمیر کند. از جهتی چون تظاهرات کم کم به اوج خود میرسید و انقلاب داشت به پیروزی نزدیک میشد، رژیم به علت فعالیتهای انقلابی او را پنج روز در پادگان بازداشت و زندانی کرد. هیچگاه به او اسلحه نمیدادند. همین که انقلاب به پیروزی رسید و برادران ارتشی همبستگی خود را با انقلابیون اعلام کردند، از اینکه منافقین از پادگان اسلحه خارج کنند، ممانعت به عمل آوردند. او و همقطاران انقلابیاش از پادگان و شهرحفاظت کردند. پس از پیروزی انقلاب وتشکیل ارتش مکتبی براساس موازین اسلام خدمت خود رامجدداً در ارتش آغاز کرد و به شهر قزوین منتقل شد. با ورود به قزوین، منافقان درکردستان در دوران دولت موقت شروع به اخلال باسر دادن شعار خودمختاری قوم کرد نموده بود. شهیداکبری باگروهی از همرزمانش به کردستان رفت ودر درهی قاسملو با منافقان مبارزه کرد. با یورش ددمنشانهی ارتش رژیم مزدور عراق به کشور عزیزمان، شهیداکبری با لشگرزرهی قزوین به جنوب اعزام شد وبه گفتهی فرماندههانش چنان ضربههایی به مزدوران بعثی وارد آورد که صدام قادسیه راخوابی وحشتناک تصور و با دادن هزاران اسیر طعم تلخ نتیجهی تجاوز به سرزمین شیران را چشید. وی سرانجام پس از ابراز رشادتهای بیشمار و از خودگذشتگیهای شهادتطلبانه به درجهی رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد و یادش گرامی باد<ref>[https://ajashohada.ir/MartyrDetails/26992 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />