«مادرجان! خودت بهتر مي داني كه بيش از هر كسي تو را دوست مي داشتم، چون خيلي برايم زحمت كشيدي ولي به خدا قسم مادر، در مقابل اسلام و قرآن هيچ ارزشي نداري. مادر، تو خودت مي داني انساني كه خودش را درك كرده و ميخواهد به خدا نزديك شود، نه پدر و نه مادر و نه هيچ كس و هيچ چيز در دنيا، جز پيكار در راه او، برايش ارزش نخواهد داشت و اگر در اين راه پر سعادت كه امام بت شكن نشانمان داد، گلوله ي سرخ دشمن به قلبم بخورد، آن را بهتر از مادر عزيز و دلبندم، به سينه ام خواهم فشرد.
مادرم! در اين دنياي فاني و پوچ من آرزوي بزرگي را با خود به گور مي برم زيرا موفق به ديدار و دست بوسي امام خميني نشدم. مادرم! اگر گفتند پسرت به سفر رفته و برمي گردد، قبول نكن ؛ زيرا من شهيد شده ام و مي خواهم تو دشمن را بشناسي. امپرياليسم و استعمار را بشناسي و مي خواهم بداني كه چرا خمپاره ي دشمن، جگر پسرت را سوزاند. ميخواهم به درياي خون شهيدان غرب و جنوب كشور اسلاميان فكر كني. » منبع:سایت شهدای ارتش <ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5229سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس==<references />