ویرایش‌ها

شهید نعمت الله احمدپناه

۴۰۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۷
شهر :
بخش :
شهرستان : آمل
استان : مازندران
جنسیت : مرد
وضعیت تاهل :
شغل :
آبادی :
یگان : لشگر 25 کربلا
نوع عضویت : سپاه – كادر
مذهب : شیعه
دین : اسلام‌‌
کد شهید : 155
رسته : مخابرات و الکترونیک
نام مادر : نرگس رحمانی
شناسنامه شهادت
شناسنامه تدفین
شهر : [[پاشاکلا دابو]]
بخش : شهرستان : آمل
استان : مازندران
گلزار : شهدای پاشاکلا دابو
==زندگی نامه==
در چهارمين برگ تقويم اسفند 1344 در روستاي «پاشاكلا» از توابع بخش «دابو»ی آمل چشم به جهان گشود. «نعمت» دومين ثمره زندگي «محمّدعلي و نرگس» بود؛ زوج سخت‌كوشي كه با پيشه كشاورزي، روزگار مي‌گذراندند و علي‌رغم سختي‌هاي آن زمان، در تربيت ديني فرزندان كوتاهي نمي‌كردند.
پدرش در این مورد می‌گوید: «در حال تحصیل بود که عزم جهاد کرد. به او گفتم: سنگر علم را ترک نکن. تحصیل علم هم نوعی جهاد است. گفت: برای کسب علم همیشه وقت است. اول باید کشور را از دست دشمن نجات دهیم. اگر کشوری مستقل نداشته باشیم، تحصیل علم چه فایده‌ای دارد!»
در بيان تقيّدات عبادي و ديني او، همين بس كه قبل از رسيدن به سنّ تكليف، به نماز و روزه روي آورد. علاوه بر آن، پاي ثابت محافل عزاداري [[اهل بيت ]] بود.
نعمت در 20 فروردين 1362 به عضويت [[سپاه ]] در آمد و همراه با [[گردان رزمي، رزمی]]، عازم جبهه دهلران شد.
خواهرش می‌گوید: «از جبهه، [[جبهه]]، یک‌راست به منزل ما می‌آمد. صبر می‌کرد هوا تاریک شود، بعد به روستا می‌رفت. یک‌بار به او گفتم: چرا زودتر نمی‌روی؟ پدر و مادر چشم به راهت هستند. می‌گفت: خواهر! زنان روستا تا مرا می‌بینند، مرا در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند. آن‌ها نامحرم هستند. برای همین دیرتر می‌روم که کوچه، خلوت باشد. نعمت خیلی کم به مرخصی می‌آمد. یک روز دلیلش ‌را پرسیدم؛ گفت: صداقت و پاکی‌ای که در جبهه هست، این‌جا نیست. وقتی به مرخصی می‌آیم، احساس می‌کنم نمی‌توانم در هوای شهر نفس بکشم. برای همین کمتر به مرخصی می‌آیم.»
نعمت‌الله از 26/4/1362 الي 27/11/1362 به عنوان نيروي گشت عملياتي، مشغول به خدمت بود. سپس از 28/11/1362 با سِمَت [[بي­سيم­چي ]] [[گردان امام محمدباقر (ع)]]، به دهلران عزيمت كرد.
و عاقبت، نعمت‌الله در پنجمين طلوع اسفند 1362، طي عمليات والفجر 6 در منطقه چيلات، به جمع هم‌سنگران شهيدش پيوست. جسم پاك اين فرزند برومند وطن نيز، بعد از گذشت پانزده سال از تقويم روزگار، در گلستان شهداي زادگاهش به خاك آرميد.
==وصیت نامه==
بنام خداوند بخشنده و مهربان
گمان مکنید آنهائی که درراه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد خدای خویش روزی می خورند ([[قرآن کریم ]])
با درود و سلام خدمت [[مهدی موعود موعو]] و نائب بر حقش [[امام خمینی ]] و با سلام به امت شهید پرور ایران و با سلام و درود به تمامی شهیدان گلگون کفن جمهوری اسلامی ایران .
اول از مادر عزیزم می خواهم که از خطاهای من بگذرد و اشتباهات مرا عفو کند و شیر خودش را بر من حلال کند و آن زحمت هائی که برای من کشیدی از شما تشکر می کنم و از پدر بزرگوارم می خواهم که از اشتباهات من بگذرد و مرا ببخشد و از زحماتی که برای من کشیدی از شما تشکر می کنم . و از شما خواهر بزرگم می خواهم که مثل کوه باشید و از شهادت من ناراحت نباشید چرا که شهادت افتخار بزرگی است برای ما .
و از شما برادران و خواهران می خواهم که برای من ناراحت نباشید و مرا عفو کنید .
و از دوستان و هم محلی هایم می خواهم هر بدی از من دیده اند به بزرگواری خودشان مرا ببخشند و از پدر و مادرم می خواهم که نماز و روزه های قضای مرا بجا آورند و از خواهرانم می خواهم که حجاب اسلامی را حتماً رعایت کنند که مشت محکمی است بر دهن ضد انقلاب . ای مردم [[حزب الله ]] جبهه ها را پر کنید که در این زمان حساس اسلام احتیاج به شما دارد . ما برای رشد یافتن اسلام تلاش و کوشش می کنیم و ضد انقلاب را سرکوب می کنیم و از شما می خواهم که راهای شهدای عزیز راه اسلام را ادامه دهید تا اسلام عزیز به رهبری امام خمینی و منجی عالم مهدی (عج) جهانگیر شود . به امید آن روز
خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای
به امید برافراشته شدن پرچم اسلام بر تمام قله های جهان
والسلام 1/12/62 [[نعمت احمد پناه]]
انشاءالله به امید آن روز
منبع انشاءالله به امید آن روز<ref>سایت جنگ و درنگ</ref> ==پانویس==<references />  == رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:نعمت_الله_احمد_پناه}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان مازندران]][[رده: شهدای شهرستان آمل]]
۴۱۴
ویرایش