==وصیت نامه==
شهید، حمیدرضا نیاکى جیرندهی: عازم جبهه می شوم، در حالى که هدفم را می شناسم و مقصدى را که آرزوى دیرینه ام بود، مى دانم و با چشمى باز و اراده اى قوى و دلى پُرشور از عشقِ پیوستن به «لقاء الله» در این راه قدم مى گذارم. قدم در راهى که به سوى مرگ و پیروزى مى رود؛ اما نه مرگ! بلکه شهادت؛ [[شهادت]]؛ یعنى کُشته شدن در راه دیدن خدا! قدم در راهى با کوله بارى از مسؤولیت؛ مسؤولیتِ خون و پیام شهیدانى که خونِ سرخشان در ایران، [[ایران]]، [[کربلا ]] به وجود آورد؛ شهیدانِ هویزه، آبادان، [[هویزه]]، [[آبادان]]، [[سنندج ]] و همه ی شهدای کربلای ایران. آرى! من عازم سرزمین حسینم تا به نداى «هل من ناصرٍ ینصرنى؟» حسین(ع) -که هزار و چهار صد سال پیش ندا داد- لبیک گویم و در التزام رکابش به [[شهادت ]] برسم. شهادت، به حیاتى مى گویند که همراه با هدف و به حق باشد و شخص در راه دین و حقیقت کُشته شود. به بزرگى خدا قسم نمى توان آن احساسى را که از خداپرستى به انسان دست مى دهد، با زبان بیان کرد. مادر و پدر عزیزم! واژه ی شهادت را وحشتی نیست و هر که را لیاقت شهادت نیست! نمى دانم چه سرِّى است که [[گلوله ]] هاى مزدوران، به طرف با [[ایمان ]] ترین فرزندان ایران هدایت مى شود. حتماً زمانى این وصیت نامه را مى خوانید که من دیگر در بین شما نیستم؛ ولى روى سنگ قبرم بنویسید: «خون سرخ را به مرگ سیاه ترجیح مى دهم!» [[نماز ]] را ترک نکنید؛ براى جان امام دعا کنید؛ براى مؤمنین دعا کنید؛ براى رزمندگان دعا کنید؛ براى علماى [[اسلام ]] دعا کرده و زیاد مطالعه کنید. (۱۸۰۴۰۴۳)
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>