ویرایش‌ها

شهید سید حسن عابدیان

۹۶۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۹
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = سید حسن عابدیان
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[ کاشمر]]
|شهادت = [[۱۳۶۲/۱/۲۴]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن = گلزار مدرس
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها = رزمنده
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر[[سید علی]]
}}
کد شهید: 6216228 تاریخ تولد :
نام : سیدحسن‌ محل تولد : کاشمر
نام خانوادگی : عابدیان‌ تاریخ شهادت : 1362/01/24
نام پدر : سیدعلی‌ مکان شهادت :
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : مدرس‌
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی
متن کامل خاطره
من معمولا هر ماهی سه روز در خانه روضه خوانی دارم یک شب خواب دیدم که روضه داریم وسید حسن آمد گفتم مادر جان خوب به موقع آمدی مراسم روضه خوانی داریم گفت مادر جان من دیدم شما مراسم دارید آمدم لامپ های شما را روشن کنم گفتم نه نه جان لامپ های ما که روشن است گفت مادر جان هر وقت شما روضه خوانی دارید من لامپ های شما را روشن میکنم
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی
متن کامل خاطره
یک روز برای کاهگل پشت بام منزلمان خاک وکاه آماده کرده بودیم و می خواستیم بر پشت بام بکشیم غروب من با خودم گفتم ای کاش سید حسن هم میبود و در این کار کمکمان میکرد شب که خوابیدم خواب دیدم که پسر عزیز شهیدم آمده و می گوید مادر جان غصه نخور من خودم صبح می آیم و تمام این کاه گلها را میبرم بر پشت بام خانه و درست میکنم در همین حال از خواب بیدار شدم
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی
متن کامل خاطره
بنده و سید حسن در اولین مرحله با هم به جبهه اعزام شدیم .و به کامیاران کردستان رفتیم مدت 45 روز در کامیاران کردستان بودیم بعد از این مدت ما را آوردند به شهر که ترخیصی بدهند همان روزی که می خواستیم برگردیم اعلام کردند که هرکس دوست دارد و علاقه مند است میتواند ماموریتش را تمدید کند مرحوم سید حسن گفت من می خواهم بمانم و تمدید کنم گفتم مادرت منتظر است ولی او ماموریتش را تمدید کرد و در جبهه ماندتا سرانجام به شهادت رسید.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14085سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس== <references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:سید حسن عابدیان }}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان کاشمر ]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش