ویرایش‌ها

شهید غدیر عندلیب علی آبادی

۵۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۱
متن کامل خاطره
شب جمعه بعد از اینکه در مسجد نماز را خواندیم قدیر به من گفت موسى بیا برویم منزل ما دعوتى داریم من گفتم چه خبر است گفت حالا بیا رفتیم به منزلش دیدم چند نفر دیگرى هم هستند. باز دوباره سوال کردم چه دعوتى دارید او گفت دعوتى ان چنانى ندارم مى‏خواهیم دعاى کمیل بخوانیم بعد از اتمام دعا حالا اگر نان و ماستى بود در منزل مى‏خوریم من گفتم مرد حسابى من ناراحتى معده دارم گرسنه‏ام بالاخره دعا شروع شد و من معده‏ام درد گرفت چون شوهر خواهرش بودم حرکت کردم رفتنم به آشپزخانه دیدم خانمش است گفتم فاطمه خانم چه دعوتى دارید گفت هیچى ما اصلاً قرار مهمان نداشتیم فقط به اندازه خودمان غذا درست کرده‏ایم من مقدارى نان گرفتم خوردم و دعا تمام شد قدیر سفره را پهن کرد و برنج آورد و بین افراد تقسیم کرد خیلى غذاى کمى بود ولى با صفا بود و این خاطره بیادماندنى برایم شد.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15255سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش