{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = علی اکبر خادمی شاندیز
|تصویر =شهید علی اکبر خادمی شاندیز.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[مشهد]]
|شهادت = [[شلمچه1365/10/23]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[خواجهربیع]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل = مکانیک
|خانواده = نام پدر:حبیباله
}}
شهید علی اکبر خادمی شاندیز
نام : علیاکبر محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خادمیشاندیز محل تولد : مشهد تاریخ شهادت : 1365/10/23 نام پدر : حبیباله
مکان شهادت : شلمچه
شغل : مکانیک
مسئولیت : رزمنده
گلزار : خواجهربیع
==خاطرات:==* یک بار گفت: می خواهم بروم جبهه آن موقع زنش عقد بود رفت و سه ماه آنجا بود وآمد و آمد و بعد از گذشت چند وقت باز هم رفت .این بار زنش را آورده بودیم منزل و نزدیک زایمان زنش بود و گفت: اسمم را نوشتم برای جبهه .جبهه، گفتم : نه،نه نه، نه تو بچه داری می خواهی بروی؟ من یک نفر که بیشتر نیستم .تکلیف بچه ات چی میشه ؟ میشه؟ گفت: هیچ کار نمی شود خدا هست . گفتم : مادر جان ما هیچ مشکلی نداریم گفت: شما خدا را دارید من راهی را که خواسته باشم بروم می روم . * فرزندش که به دنیا آمد. 35 روزه بود که اکبر به جبهه رفت و وقتی که به جبهه رفت من تا 3 شب هر شب خواب او را دیدم که اکبر آمده خانه می گوییم مادر چه زود آمدی مگر قرار نبود سه ماه در جبهه خدمت کنی می گفت: آمدم مرخصی که بعد از این سه شب یک روز صبح از خواب که بیدار شدم دیدم از طرف بنیاد شهید آمده اند و خبر [[شهادت ]] اکبر را دادند.سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7718یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/> ==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهید علی اکبر خادمی شاندیز.jpg</gallery>==رده=={{ترتیبپیشفرض: ناصر_جعفری_دولت_آبادی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]