شهید حسینقلی کماسی

کد شهید: 6530957 تاریخ تولد : نام : حسینقلی‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کماسی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/22 نام پدر : علیقلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : انصارالحسین‌(ع‌ خاطرات

   خاطرات سیاسی

موضوع خاطرات سياسي راوی متن کامل خاطره

او در زمان دبیرستان فعالیتهای مهمی علیه رژیم شاه داشت. او به عنوان سپاهی دانش در روستای شیخ خطاب فعالیت خود را آغاز کرد. یادمِ صبح یکی از روزهای سرد پاییزی به تمام دانش آموزان کلاسی گفته بود: " تمام عکسهای شاه و زن و فرزندش را از صفحة اول کتابها جدا کرده و همه را داخل بخاری میزی کلاس بسوزانید." این حرکت عده ای از مردم روستا را به تعجب وا داشت. اما شهید با صحبتهای قاطعانه ای که با آنها کرد آنها را قانع نمود و آنها سکوت کردند.

   توکل به خداوند

موضوع توکل به خداوند راوی متن کامل خاطره

آخرین باری که می خواست به جبهه اعزام شود. پدرم به او گفت: پسرم شما اگر به جبهه بروی و شهید شوی چه کسی می خواهد مراقب همسر و فرزندانت باشد؟ او گفت: « نگران آنها نباشید، خداوند پشت وپناه آنها است. من آنها را به او می سپارم. »

   شجاعت و شهامت

موضوع شجاعت و شهامت راوی محسن سعادتی متن کامل خاطره

«هنگامی که داخل یکی از سنگرهای عراقی رفتم و تیر بار را در آنجا کار گذاشتم . برادران ما توانستند خودشان را از داخل یک کانال به جناح دیگری بکشانند و طرف دیگر عراقی ها را منهدم کنند . در آنجا نوار تیر بار من رو به اتمام بود . در همین حین شهید کماسی نزد من آمد و گفت : برادر سعادتی چه کار می کنی ؟ من گفتم : نه نوار ندارم . شما بروید و یک جعبه فشنگ از داخل کانال عراقی ها بیاورید . ایشان رفت و برایم فشنگ آورد . آن قدر زیاد بودند که حداقل نیم ساعت وقت می گرفت تا نوار ها را پر کنیم . با عشق در رشادتی که او داشت . نمی دانمت کجا رفت و کدام سنگر عراقی را گشت که یک نوار تیر بار برداشت و با خودش آورد . »

   دقت در حلال و حرام

موضوع دقت در حلال و حرام راوی احمد رمضانی متن کامل خاطره

«در هر زمستانی که می شد ، سعی داشتم تا قبل از کماسی برای پارو کردن برفهای بام اقدام کنم . امّا هر وقت آمادة این کار می شدم ، کار را تمام شده می یافتم . روزی مشاهده کردم که شهید کماسی ، برفهای بالکن را با طشت از پلّه ها به محوطة باز خیابان می برد . به وی گفتم چرا این برفها را به این چهار دیواری پشت خانه نمی ریزی و این قدر خودت را به زحمت می اندازی ؟ جواب داد چون نمی دانم صاحبش راضی هست یا نه و من نمی توانم با این کار حقّ دیگران را نادیده بگیرم .»

   شجاعت و شهامت

موضوع شجاعت و شهامت راوی حسین رجائی متن کامل خاطره

بهمراه گردان محمد رسول الله (ص) از تیپ نجف اشرف اصفهانی به سوی جزیره مجنون حرکت کردیم به عملیات نرسیدیم و جهت پرداخت خط را به گردان ما محول نمودند البته دوستانی که جبهه رفته اند می دانند که قبول خط پدافندی بعد از عملیاتهایی که خصوصا اگر فتوحات بیشتری نصیب رزمندگان اسلام شده باشد چقدر مشکل است دفع پاتکهای پی در پی دشمن و آتش شدید آنها برای باز پس گیری مناطق از دست داده، تحمل و استقامت زیادی می خواهد. سه شبانه روز زیر آتش و دود به سر بردیم روزها به علت دید دشمن رابطه تدارکاتی عقبه نداشتیم روزی خیلی پاتک خیلی شدید شد دشمن با تمام قدرت به میدان آمده بود و تا می توانست باران آتش را شدت می بخشید در سراسر خط پدافندی ما قطره ای آب یافت نمی شد مهمات به اندازه کافی نبود خصوصا گلوله آرپی جی که به عنوان تنها سلاح سنگین ما بود تانکها و نفربرها دشمن در فاصله ای کمتر از صد متر مانوری می دادند و با گلوله مستقیم خود سعی در انهدام خاکریز داشتند و تا حدی هم موفق شده بود تا جاییکه پشت خاکریز مجبور بودیم با حالت خمیده رفت و آمد کنیم خاکریز در سمت چپ انحراف داشت و در معرض دید کامل دشمن بود به همین دلیل هر کس جرأت ماندن در آنجا را نداشت و دشمن هم بر این موضوع پی برده بود بارها با فشاری زیادی می خواست از آن قسمت به خاکریز برسد کماسی که دلی لبریز از خوف خدا داشت و واژه وحشت از دشمن در وجودش راهی نداشت تنهای تنها آرپی جی به دست گرفت و در این نقطه حساس و حیاتی با تانکها به نبرد پرداخت و دیگر بچه ها با دیدن شجاعتهای او به خود جرأت دادند تا به کمک او بروند تانکها لحظه به لحظه نزدیکتر می شدند و مهمات ها رو به اتمام بود و تشنگی نیز از طرف طاقت بچه ها را طاق کرده بود کماسی تصمیم جدیدی می گیرد و یکسره سراغ فرمانده می رود و اعلام می کند که آماده است با نارنجک به صف تانکها یورش برد و نیش را ارائه نماید اما فرمانده به وی گفت هنوز برای این کار زود است کماسی چاره اندیشید به همه سنگرها سر زد و ... لحظات اینگونه سپری می شد دشمن که با عکس العمل مهمی از سوی رزمندگان مواجه نبود به گمان اینکه قدرت مقابله و دفاع از ما سلب شده از همان نقطه حساس که شهید کماسی حضور داشت با یک حرکت سریع با دو تانک و یک پی ام پی خود را به چند قدمی خاکریز رساند اما ناگهان برقی می درخشید گلوله ای شلیک می شود و تانک وسطی به آتش کشیده شده و خدمه تانک و نفربر هم وحشت زده پیاده گردیده و پا به فرار می گذارند و در ادامه کماسی به همراه یکی دیگر از رزمندگان تانک و پی ام پی را هم منهدم می نماید.

   شجاعت و شهامت

موضوع شجاعت و شهامت راوی احمد رمضانی متن کامل خاطره

در عملیات کربلای 5 شلمچه حدود ساعت ده صبح، فرمانده گردان صف شهید علی رمضانی روی خاکریز نشسته بود و گردان را هدایت می کرد. دسته اول رفت و بعد ما حرکت کردیم و سریع خود را به نهر (دویجی) رساندیم. پل مهمی بود بچه ها خیلی سریع از پل گذشته و دو کنار آن را فتح نموده و درامتداد دژ وارد کانال (D شکل ) شدیم. پس از اینکه هرسه دسته وارد کانال شدیم متوجه قدر و محاصره دشمن شدیم. زمینگیر شده بودیم و هیچ راهی نداشتیم. (کماسی) هنوز وارد کانال نشده بود و با دیدن عراقی ها آرپی جی را برداشته و به چند نفری که در اطرافش بودند می گفت: موشک بیاورید ! پس از کمی آرپی جی زدن با اشاره به ما فهماند که از سمت چپ در محاصره هستیم . آرپی جی را برداشت و از پشت تپه ای خاکی به دشمن هجوم برد و با چند موشک آرپی جی مقداری از محاصره را شکست و دیگر او را ندیدیم. وقتی به پشت دژ برگشتیم در بین بچه ها زمزمه ای شنیدیم که می گفت: (حاج آقا کماسی شهید شده!) منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17648

رده

آخرین تغییر ‏۳ دی ۱۳۹۹، در ‏۰۷:۳۴