شهید علی حیدری فرزند ابراهیم

علی حیدری
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد تربت حیدریه
شهادت ۱۳۶۰/۷/۵
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرابراهیم


خاطرات

- به خاطر دارم در یک عملیاتی که با علی شرکت کرده بودیم ایشان از ناحیه گردن و شکم به شدت مجروح شدند و هنگامی که در بیمارستان بستری بودند دکتر ایشان را ممنوع الملاقات کرده بود . بالاخره هر طوری بود من به دیدن علی رفتم و حالش را پرسیدم . گفت : اسماعیل من در اینجا نمی میرم . گفتم : چه طور ؟ گفت : این کلمه الله را که می بینی بالای سر در است من در حال خواب و بیداری بودم که ناگهان مشاهده کردم الله پرنور شد و بر من تابید . می دانم که خوب می شوم و دوباره به جبهه برمی گردم و در آنجا به آرزویم که همان شهادت در راه خدا و قرآن است خواهم رسید .

- به خاطر دارم هنگامی که من کلاس سوم بودم خواهرم در کلاس اول درس می خواند. تازه خواندن و نوشتن را یاد گرفته بود. پدرم به او گفت: اگر بنویسی مادر یک جایزه خوب برایت می خرم و خواهرم هم به سختی کلمه مادر را نوشت و به خاطر اینکه من احساس حسادت نکنم گفت: حسن جان تو هم اگر یک مسئله ریاضی را حل کنی جایزه ای داری که من هم جواب دادم و برای هر دوی ما جایزه گرفت.

- به خاطر دارم هنگامی که به همراه علی در منطقه بودیم یک روز اشتباهی کردم و با یک بسیجی بلند صحبت کردم . علی متوجه کار من شد و طوری رفتار کرد که من مجبور شدم تمام بسیجی ها را جمع کنم و از آنها عذرخواهی کنم . حتی دراز کشیدم و گریه کردم و این کار را از ته قلب انجام دادم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۰:۱۸