شهید غلام حسین افشین آذر

شهید غلام حسین افشین آذر تاریخ تولد :1326/10/18 تاریخ شهادت : 1359/07/01

زندگینامه

بسمه تعالی زندگی نامه شهید والامقام غلام حسین افشین ایشان در سال 1326 بدنیا امدند. زحمتکش و بسیار درس خوان بودند طوری که ایشان ضمن درس خواندن کار هم می کردند و به این ترتیب مدرک دیپلم خود را هم گرفته بود و وارد دانشگده ی افسری شدند؛ دلیل علاقه ی زیادشان به رشته ی خلبانی پس از اتمام دوره ی افسری برای گذراندن دوره ی خلبانی به خارج از کشور اعزام شدند و پس از پایان این دوره به مرین بازگشته و در نیروی هوایی مشغول شدند. اوایل سال 1356 بود که با هم ازدواج کردیم و ثمره ی این ازدواج دو فرزند پسر و دختر می باشد که هر دو فزندم هم اکنون در رشته ی پزشکی مشغول به تحصیل می باشند. همسرم بی نهایت مهربان و دلسوز بودند، تمام نزدیکان ایشان حتی کسانی که برای اولین بار با ایشان برخورد داشتند تحت تاثیر قرار می گرفتند و ایشان بسیار خوش اخلاق و مهربان بود و همیشه تاکید داشت اگر کسی در هر شغلی با هر لباسی که باشد توجه به مادیات فکر و ذهنش را مشغول کند مطمئنا نه خودش از کارش راضی خواهد بود و نه خداوند و به عکس اگر کسی عاشق کارش باشد و هدفش فقط خدمت به مردم باشد هم خدا از کار وی راضی خواهد بود و هم خودش. ایشان بسیار صادق و درستکار بودند و خدا میداند که چقدر از تبعیض تنفر داشت. ایشان به مسائل مذهبی و دینی پایبند بودند و دلی پاک و روحی بزرگ داشتند. یکی از کارهایشان که من هم شاهدش بودم این بود که به خانواده هایی که می شناختند و میدانستند ابرومندانه زندگی میکنند ولی از نظر مالی وضعیت خوبی ندارند سر میزد و تا انجاییکه می توانست کمک میکرد. و من واقعا حسرت این صفات خوبشان را می خوردم و در دلم ایشان را تحسین می کنم. بی نهایت خانواده دوست بود و همیشه به یاد خانواده اش خصوصا پدر و مادرش بودند و به انها نهایت احترام را داشت و هر وقت یکی از نزدیکان یا دوستان و یا اشنایان فرقی نمی کرد با شکلی روبرو می شدند با ایشان در میان می گذاشتند. روحش شاد.


خاطرات

خاطرات شهید تنها خاطراتی که از ایشان با یاد دارم در روزی بود که حمله ی هوائی شروع شده بود و هواپیماهای عراقی روزی سه بار اکثرا به شهرها خصوصا پایگاه های نظامی را بمباران می کردند. ایشان پس از چندین ماموریت که رفته بودند مجددا یک روز نزدیکهای صبح بود که از اداره با ایشان تماس گرفتند که فورا خود را به گردان برسان؛ دکتر گفته بود باید در بیمارستان بستری شود و از ایشان خواستم یکی دوساعتی مرخصی بگیرد تا ببریم بستری کنیم ولی ایشان با وجود علاقه زیادی که به پسرش داشتند گفتند من شما و پسرمان را به خدا میسپارم... و این آخرین خداحافظی ما بود...[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۷ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۵:۰۴