بسمه تعالی شهید قدرت اله عزیزی : تاریخ تولد : 05/12/1346 تاریخ شهادت 26/06/1366 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : نامشخص
زندگینامه
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان بنام الله درهم کوبنده کاخ ظلم و ستمگران بنام الله یاور مظلومان شهید قدرت اله عزیزی در سال 1346 در روستای سوآ از توابع شهرستان نور چشم به جهان گشود و تحصیلات را تا پنجم ابتدائی ادامه داد و پس از اتمام تحصیلات روانه تهران شد و شغل فلزکاری را قبول کرد و مدت 4 سال کار کرد و خیلی در کارش کوشا بود و مبلغ درآمدگی که ماهیانه دریافت میکرد همه را به من که پدرش بودم تحویل میداد و فرزند خوب و با ایمانی بود و همیشه از حق دفاع میکرد و تمام واجبات خود را انجام میداد و فرزند خیلی مودبی بود ومخصوصاً حرف پدر و مادرش را خیلی گوش میکرد و میگفت همیشه ما در مستاجری که بودیم ایشان خیلی زجر میکشید و میگفت خدایا اسلام را سربلند کن و شر دشمنان را به خودشان برگردان تا مملکت تا در آرامش باشد تا دولت اسلام به محرومین رسیدگی کند واو خیلی علاقه شدیدی به حضرت امام داشت پیروزی انقلاب همیشه در روستا اعلامیه حضرت امام و پوستر امام را پخش میکرد و نمازش را ترک نمیکرد و نماز جمعه شرکت می کرد و مراسم تشییع جنازه شهدا شرکت میکرد او مقلد حضرت امام بود و یک خاطرهای که برایم مانده که پدرش هستم ایشان به من گفت که من میخواهم به عکاسی بروم عکس بگیرم و این عکس را شما نگهدارید اگر شهید شدم بزرگ کنید و یادگار نگهدارید و یک صحبتی که من برادر بزرگ او هستم به من گفت که ما با هم یک کارگاه فلزکاری بزنیم و مبلغ پولی قرض کنیم تا پدرمان از سختی نجات پیدا کند. و پس از مختصر زندگی نامه شهید قدرت اله در تاریخ 18/06/1365 به خدمت مقدس سربازی رفت و مدت 3 ماه آموزش در تربت حیدریه بسر برد و پس از کمی آموزش به تهران آمد و یک شب در منزل بود و پس از آن منتقل شد به جبهه سومار لشگر 88 زرهی زاهدان قسمت تکاور بود مدت 13 ماه در خط مقدم با کفاران بعثی جنگیند وگاهی به ما سرکشی مینمود و سرانجام در تاریخ 26/06/1366 شهید شد و به معبود خود شتافت و جنازهاش در دست دژخیمان بعثی افتاد و الان مفقودالجسد میباشد و هر موقع که به مرخصی میآمد ترعیف می کرد که ما در سنگر دعای کمیل داریم و آنچنان با خدا راز و نیاز میکنیم و همیشه میگفت خدایا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده و ما را هرگز در بستر ممیران و سفارش آخرش این بود که من برادر بزرگ او بودم به من گفت که من شهید میشوم شما خیلی هوای پدر و مادر را داشته باش نگذار آنها احساس ناراحتی کنند و همین هم شد سرانجام دعوت حق را لبیک گفت و به سوی الله رفت
وصیت نامه
همیشه قدر یكدیگر را بدانید و نگذارید غم و غصه فاصله بین شما را زیاد كند. با رفتن به جبههها بیعت خود را با امام محكمتر كنید. پشت جبهه را نیز خالی نگذارید و با رعایت حجاب مشت محكمی بر دهان دشمنان بزنید.[۱]