شهید محمدرضا قزوینی
تاریخ تولد : 1343/08/15 تاریخ شهادت : 1367/03/27
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
rId4
وصیتنامه
و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین بار خدایا! استوار گردان گام های ما را و یاری ده ما را بر گروه ناگرویدگان که برایشان پیروز گردیم و همانا پیروزی ما پیروزی تو است و ما را نصرت ده که نور حق را در اقصی نقاط جهان بگسترانیم. و اما پدر و مادر خوب و مهربانم که در این دنیای فانی از همه کس و از همه چیز برایم عزیزتر ید و از جان بیشتر دوستتان دارم و همشه چهره رئوف و مهربانتان چون آینه در مقابل چشمانم مجسم است. بدانید و همان طوری که می دانید پیکار من و امثال من در این جهاد مقدس به خاطر خداست و ما برخواسته ایم که نور حق را جلوه گر سازیم اکنون جبهه جنگ همانند محراب است و سنگرنشینان آن کسانی نیستند جز خود باختگان در راه خدا تا درخت تناور حق را با خون خود آبیاری کنند و در پی بر افراشتن پرچم توحید در سرزمین خون و شهادتند؛ سرزمینی که حسین (علیه السلام) در آن برای خدا و به خاطر آرمان توحیدی جنگیدند و خون خود را نثار کردند حتی او از ایثار طفل شش ماهه خود نیز در این راه دریغ نکرد و در حالی که خون از گلوی کودک شیرخواره اش می چکید دست خود را از خون دلبند خویش پر کرد و به آسمان به سوی خدا پاشید به این معنی که بار الهی خود شاهد باش که من از هیچ مجاهدتی در راه برقراری فرمان تو مضایقه نکردم و این خود خونی که به سویت می فرستم گواه و شاهد من است. بلی پدر و مادر عزیز! بدین گونه باید بود و در راه خدا این چنین باید جهاد کرد، حسین وار از بذل جان و مال و فرزند دریغ نکرد و این فرمان خداست که باید با اهریمن و با هرگونه ظلم و ستم جنگید تا به آزادگی و حریت دست یافت. دل قوی دارید و صبوری اختیار کنید؛ و الله مع الصابرین؛ خدا با صبر کنندگان است و آنها را دوست دارد. از دعای خیر دریغ نفرمایید، امام را هم دعا کنید، هرگز یادتان نرود.
محل دفنم بهشت زهرا تهران
اینجانب محمد رضا قزوینی
شماره شناسنامه 14644 محل تولد تهران تاریخ تولد 1343
نام پدر: فتح اله قزوینی ؛ شماره شناسنامه 1041 محل تولد رودک تاریخ تولد 1314. اینجانب قیم خود را پدر ارجمندم فتح اله قزوینی را معرفی کرده ام و در این انتخاب هیچ کس دخالتی نداشته و خود بنده انتخاب کردم. من از پدرم خواهش دارم که به وصیت نامه بنده عمل کند.
1ـ پول نقدی دارم، ندارم
2 ـ بدهکار نیستم
3 ـ طلبکار: مبلغ 1000 تومان از اصغر علی مردانی طلب دارم
من به طور کلی دارای یک زندگی ساده هستم و از این جهت همه وسایل و امکانات زندگی خود را از ریز و درشت به همسرم اشرف سادات حسینی و پسر کوچکم هادی قزوینی می دهم حتی طلاهایی که در اختیار همسرم است و هر چه دارم برای هر دوی آنهاست. خلاصه چیز دیگری ندارم که به آنها بدهم و اما از هر دوی آنها بسیار شرمنده هستم که نتوانستم برای آنها زندگی خوبی درست کنم و همیشه با سختی روبرو بودند.
اما همسرم چند کلمه ای با شما سخن بگویم اول از شما می خواهم که بعد از من هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید و مثل حضرت زینب (سلام الله علیها) استوار و مقاوم باشی و حجاب خودت را حفظ کنی و هرگز از خود ضعف نشان ندهی. این را هم بگویم که نماز خود را هرگز فراموش نکن و همیشه در نمازهایت ما را دعا کن. اما همسرم، مادر هادی! از پسرم خوب نگهدرای کن و هرگز نگذار به او سخت بگذرد و در تربیت او کوشا باش و این را هم بگویم که هرگز مرگ مرا از فرزندم پنهان نکن و به فرزندم بگو که چگونه پدرت به حق تعالی پیوست و هرگز به او دروغ نگو. خوب همسرم دیگر عرضی با شما ندارم و فقط از شما حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرا حلال کنی و اگر از من ناراحتی دیده ای مرا ببخشی؛ خدا حافظ شما باشد.
و اما درمورد هادی، با اجازه پدر بزرگوارم و مادر بهتر از جانم، می خواهم که فرزندم، یعنی هادی قزوینی را به مادرش بدهند و هادی را از مادرش جدا نکنند چون الان آنها به هم انس گرفته اند و جدا کردن آنها از هم کار درستی نیست. و اما از همسرم اشرف سادات حسینی چند خواهش کوچک دارم می خواهم که فرزندم هادی را از تهران خارج کند و اگر برای شما امکان دارد هادی را در تهران بزرگ نکن و در پایان اگر خواستی در پیش پدر و مادرم در تهران زندگی کنی تا وقتی که در خانه پدر و مادرم زندگی می کنید باید کمال احترام را به آنها داشته باشید و کوچکترین ناراحتی برای آنها ایجاد نکنی تا خدا و رسول و بنده اش از شما راضی باشند. و اما سخن کوتاهی با برادر مهربانم که واقعاً به اندازه دنیا دوستش دارم. برادرجان! بعد از من در کارهای خانه و به طور کلی در زندگی به پدر ومادر کمک کن و هیچ وقت از حرف آنها خارج نشو و با پدر و مادرمان مهربان باش. هرگز کاری نکن که آنها از شما ناراحت شوند و در ضمن می خواستم بیشتر با هم صحبت کنیم ولی افسوس که روزگار ما را از هم جد ا کرد. خوب برادرم فقط می خواهم که مرا حلال کنی. و اما خواهرانم! با شما هم سخن کوتاهی دارم و از شما می خواهم که حجابتان را زینب وار حفظ کنید و ادامه دهنده راه زینب (سلام الله علیها) باشید و به پدر و مادرم در کارهای خانه کمک کنید.[۱]