شهید نعمت شهابی سوها
1339/01/07تاریخ تولد : �1361/04/23تاریخ شهادت :
محل شهادت : نامشخص�محل ارامگاه : نامشخص
زندگی نامه
هفتمین روز بهار سال 1330برای خانواده ای در یکی از روستاهای اردبیل، روز فرخنده و خوش یمنی بود. آری در حالی که روستای سوهای اردبیل سرشار از طراوت و تازه گی بهار بود برای خانواده ای از این روستا خداوند فرزندی عطا فرمودند که این فرزند باعث سربلندی و افتخار خانواده خود شد. آری شهید نعمت شهابی در هشتمین روز فروردین 1330 در روستای سوهای اردبیل در خانواده ای پاک و متدین دیده به جهان گشود. ایشان دومین فرزند از یک خانواده ده نفری می باشند. آقای محمد شهابی (پدر شهید ) فردی متدین و با ایمان می باشد. ایشان در پرتو تعالیم گوهر بار اسلامی و با کوشش فراوانی توانستند فرزندانی صالح و پاک تحویل جامعه دهند که حاصل آن تقدیم دو شهید گرانقدر به نامهای صمد و نعمت می باشد. آقای شهابی با توجه به مشکلات فراوانی که در گذشته برای تحصیل علم وجود داشت توانسته بودندتا چهارم ابتدائی قدیم تحصیل کنند. ایشان در محل زندگی خودشان یک مغازه خوار بار فروشی داشتند و از این راه امرار معاش می کردند. شهید نعمت شهابی در دامن مادری شریف و بزرگوار بنام خانم حوریه اباذری پرورش یافت. این بانوی گرامی به احکام دینی بسیار معتقد و مقید هستند و این اعتقاد را به فرزندان خود نیز انتقال داده اند ایشان تا قبل از انقلاب بی سواد و به قول خودشان کور بودند , ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس نهضت سواد آموزی به دستور رهبر کبیر انقلاب در کلاسهای این نهضت شرکت کرده و تا مقطع پنجم نهضت سواد آموزی تحصیل کردند، به طوری که هم اکنون ایشان به راحتی قادر به خواندن و نوشتن هستند و این امر را از برکات انقلاب اسلامی می دانند. در هنگام تهیه و تدوین این مطالب پدر شهید به رحمت ایزدی رفته اند و ما نتوانسته ایم از وجود این بزرگوار استفاده کنیم. مطالب گردآوری شده حاصل مصاحبه با مادر و برادر شهید آقای احمد شهابی می باشد. خانم اباذر و آقای شهابی (والدین شهید) دارای سواد قرآنی بودند و آنها تسلط کامل به تلاوت این کتاب مقدس آسمانی داشتند. نعمت نیز مانند دیگر برادران و خواهران خود در هنگام خردسالی تحت تعلیم پدر و مادر خود قرار گرفت و از همان دوران کودکی با قرآن انس گرفت به طوری که تا قبل از مدرسه رفتن بسیاری از سوره های قرآن را حفظ کرده بود. خانواده شهید بعد از اینکه در خردسالی وی به اردبیل نقل مکان کردند در ابتدا در خانه ای در محله یعقوبیه اردبیل ساکن شدند که بعدها به خانه ای نزدیکی بهشت فاطمه (س) نقل مکان کردند. وضعیت اقتصادی خانواده شهید در زمان خردسالی وی زیاد مطلوب نبوده است آقای محمد شهابی (پدر شهید ) دارای یک مغازه خوار بار فروشی بود و با توجه به کثرت فرزندان گذران زندگی برایش سخت بوده است، ولی با توجه به اینکه ایشان فردی متدین و با ایمان بودند از لحاظ اجتماعی خانواده آنها در وضعیت مطلوبی بود. بدین صورت که آقای محمد شهابی ریش سفید و معتمد محله محسوب می شد. در محله هر کس اختلافی پیدا می کرد به ایشان مراجعه می کردند به قول مادر شهید: تا وقتی که ایشان زنده بودند افراد محله برای حل اختلاف به دادگاه مراجعه نمی کردند بلکه به آقای شهابی مراجعه می کردند. همبازی های شهید در دوران خردسالی بچه های محله بودند ( البته اسم آنها در ذهن مادر شهید نمی باشد.) شهید نعمت شهابی از خردسالی فردی باهوش بود ولی در عین حال بسیار مهربان بود و با بچه های کوچکتر از خود به مهربانی رفتار می کرد. شهید نعمت شهابی اول ابتدائی را در سال 1337 در مدرسه ابتدائی مهرگان سابق شروع کرد. مادر شهید در مورد اولین روز مدرسه فرزندش چنین نقل می کند: برای روز اول مدرسه نعمت یک دست لباس نو خریده بودم، نعمت آن لباسها را پوشید و همراه من به مدرسه رفت، در راه مدرسه بسیار شاد و خوشحال بود البته بسیار هم شلوغ می کرد. آنقدر خوشحال بود که می خواست از دیوار بالا برود. در آن دوران شهید اوقات فراغت خود را به بازی با همسالان خود می گذارند. البته ایشان از ابتدا به ورزش ژیمناستیک علاقه داشتند ولی با توجه به کمبود امکانات نمی توانستند به این ورزش بپردازند. ولی بعد از بزرگتر شدن چند سالی را در این رشته ورزشی فعالیت کرد. مادر شهید خاطره ای راازآن دوران چنین نقل می کند: با توجه به اینکه همسرم به قرآن آشنایی کامل داشت و هم چنین می توانست از روی آیات قرآن طالع بینی کند, یک روز از او خواستم که در مورد نعمت طالع بینی کند. همسرم بعد از خواندن آیه ای از قرآن به طالع نعمت نگاه کرده , طالع نعمت حکایت از مفقود شدن او داشت. در آن زمان من این مسئله را جدی نگرفتم ولی در نهایت این طالع درست از آب درآمد و نعمت در جبهه مفقودالاجسد شد. بعد از اینکه نعمت توانست مقطع ابتدائی را با موفقیت به پایان برساند. برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی در سال 1346 (نام مدرسه در خاطر مادر شهید نیست و مدارک تحصیلی شهید هم در دست نیست ) شروع کرد البته ایشان در مقطع سوم راهنمایی ترک تحصیل کردند و در آن زمان به ارتش پیوستند. با توجه به وضعیت نامطلوب مالی خانواده شهید و به خاطر اینکه پدر خانواده به تنهایی نمی توانست از عهده مخارج خانواده برآید. نعمت در هنگام تحصیل در مقطع راهنمایی هم زمان بادرس خواندن کارنیزمی کرد در واقع ایشان به خاطر احساس مسئولیتی که نسبت به خانواده خود می کردند، قید تفریح و بازی را می زدند و برای کمک به تامین مخارج خانواده خود همپای پدر خویش کار می کردند. البته با این وجود وضعیت تحصیلی نسبتاً خوبی داشتند و سعی می کردند از درس خود غافل نباشند. مادر شهید می گوید: وقتی می دیدم که پسرم به جای تفریح و بازی مثل دیگر بچه ها کار می کند و به پدرش کمک می کند , احساس کردم او دیگر به بلوغ فکری رسیده و از دوران کودکی فاصله گرفته است. همان گونه که در بالا اشار کردم شهید نعمت شهابی از کودکی به ورزش ژیمناستیک علاقه داشت ولی به علت کمبود امکانات در زمان کودکی نمی توانستند به این ورزش بپردازند ولی بعد از اینکه وضعیت مالی آنها اندکی بهبود یافت. ایشان گهگاهی به این ورزش می پرداختند. البته در دوران نوجوانی ایشان در مراسمات مذهبی که در مسجد محله برگزار می شد شرکت می کردند. ارتباط شهید با والدین و هم چنین برادران و خواهران خود بسیار خوب و صمیمی بود. با توجه به اینکه ایشان ورزشکار بودند، گاهی اوقات برادران و خواهران خود را با انجام حرکات ورزشی سرگرم می کردند. البته ایشان در کارهای خانه به مادر خود کمک می کردند و اکثر خریدهای خانه بعهده او بوده است. ارتباط شهید با خویشاوندان و همسایگان توأم با احترام بود. با توجه به اینکه شهید نعمت شهابی فردی متدین و ایمان بود اکثر همسایگان به او اعتماد کاملی داشتند و در مورد کارهای شخصی و خصوصی با او مشورت می کردند. چون او را امانت دار و امین می دانستند. به گفته مادر شهید هیچ یک از دوستان شهید هم اکنون در قید حیات نیستند عده ای از آنها عبارت بودند آقای جبرائیلی مقدم، آقای حسن عبدالهی و شهید صادقی. ایشان به والدین خود بیشترین احترام را می گذاشتند البته همواره احترام ویژه ای به جوانان مومن قائل بودند. شهید نعمت شهابی در زمان قبل از انقلاب در ارتش خدمت می کرد ولی با این وجود در مراسمات مذهبی که در مسجد محله برگزار می شد فعالانه شرکت می کرد. و البته بعد از انقلاب نیز اکثراً در پایگاه مقاومت محله یعقوبیه با بچه های بسیجی در زمینه های مختلف همکاری مستمری داشته است. با توجه به فضای معنوی حاکم بر خانواده شهید، ایشان نیز مانند سایر افراد خانواده فردی مومن و متدین بود. برادر شهید در این باره خاطره ای را به این صورت نقل می کند. برادرم در سنین جوانی شبها را تا دیر وقت در مسجد عبادت می کرد. ایشان عادت داشتند که نماز شب را در مسجد بخوانند. البته در بعضی مواقع هم به علت اینکه در پایگاه تا دیر وقت فعالیت می کرد بدان جهت خیلی دیر به خانه می آمد. در آن زمان خانه ما در نزدیکی بهشت فاطمه (س) بود. نعمت برای اینکه نصف شب با سر و صدای خود مزاحم استراحت دیگر اعضاء خانواده نشود بعضی مواقع شب را تا صبح در بهشت فاطمه(س)دریکی ازقبرهای خالی می خوابید. شهید نعمت شهابی بعد از اینکه به سن سربازی رسید. به این خدمت مقدس اعزام شد و این دوره را در ارتش سپری کرد. بعد از آن با توجه به علاقه ای که به نظامی گری داشت ,به نیروهای ارتش پیوست. همان طور که اشاره کردم هیچ یک از دوستان صمیمی شهید در قید حیات نیستند. تعدادی از آنها عبارتند از شهید صادقی آقای عبدالهی و جبرائیل مقدم. آنها از نظر اعتقادی و اخلاقی هم عقیده بودند. نعمت در اوقات فراغت از کار ورزش ژیمناستیک را انجام می داد. به گفته برادر شهید، وقتی نعمت با مشکلی مواجه می شد صبر پیشه می کرد.ایشان فردی قانع بودند که قناعت را مهم ترین اصل ساده زیستی می دانستند. با توجه به اینکه اکثر دوستان نعمت، شهید شده بودند بزرگترین آروزی وی دیدن مرگ صدام بود. ایشان دوست داشتند که در شغل فعلی خود (ارتشی )پیشرفت و ترقی کنند. با توجه به علاقه شدیدی که نعمت به وطن خود داشت با آغاز جنگ تحمیلی،قاطعانه تصمیم گرفت که در جبهه حضور پیدا کند. در اوائل جنگ نعمت بیشتر در پایگاه ها و مساجد همراه دیگر بچه های بسیجی فعالیتهای برای خدمت رسانی به رزمندگان انجام می داد, به این صورت که آنها برای رزمندگان غذا و دیگر وسائل مورد نیاز را تدارک می دیدند وبرای ارسال به جبهه بسته بندی و آماده می کردند. به گفته برادر شهید: تشویقهای پدرم باعث شد که نعمت برای حضور مستقیم و رو در رو با دشمن فعالیتهای پشت جبهه را متوقف کرده به خط مقدم جبهه اعزام شود. شهید نعمت شهابی به حجاب اهمیت زیادی می دادند و همواره به خواهران خود توصیه می کردند که حجاب و متنانت خود را حفظ کنند. برادر شهید می افزاید: چون انتظار شهادت نعمت را نداشتیم، خبر شهادت وی خانواده ما را بسیار متاثر کرد. همه دوستان و آشنایان از مهربانی و اخلاق نیکوی شهید یاد می کنند. به طور کلی شهید بسیار با اخلاق بود و در واقع بارزترین مشخصه شخصیتی شهید اخلاق نیکوی وی بود. شهید نعمت شهابی به توصیه پدرش به جبهه اعزام گردید ایشان در هنگام اعزام به جبهه گروهبان دوم ارتش بودند. برادر شهید نقل می کند: نعمت در انجام حرکات رزمی و هم چنین حرکات ورزش ژیمناستیک تبحر خاصی داشت. او وقتی به مرخصی می آمد. بچه های محله را دور خود جمع می کردوبا انجام حرکات رزمی سعی می کرد آنها را سرگرم و شاد کند. برادر شهید به نقل از یکی از همرزمان شهید خاطره ای را به این صورت نقل می کند: در یکی از عملیاتهای همراه نعمت و جمعی از رزمندگان در محاصره دشمن واقع شدیم، البته ما در منطقه ای قرار داشتیم که دشمن از وجود ما خبر نداشت ولی ما دشمن را در اطراف خود می دیدیم. بنا به دستور فرمانده مان حق بیرون رفتن از منطقه خود را نداشتیم تا اینکه آذوقه ما تمام شد. یک هفته زمان لازم بود تا نیروهای خودی حلقه محاصره را بشکنند. ما یک هفته تمام گرسنه و تشنه ماندیم. بالاخره نیروهای رزمنده با حمله ای غافلگیر کننده حلقه محاصره را شکستند و ما را نجات دادند. شهید نعمت شهابی از طرف ارتش اهواز به جبهه اعزام گردید. ایشان در جبهه فرمانده دسته بودند. در تاریخ 23/04/1361در درون خاک دشمن در شرق بصره در عملیات 21 رمضان (به گفته برادر شهید) هنگام درگیری با نیروهای دشمن بعثی مفقودالجسد گردید.
نام: نعمت نام خانوادگى: شهابى نام پدر: محمد تاریختولد: 07/01/1339 ش.ش: 11 محلصدورشناسنامه: اردبیل تاریخ شهادت: 23/04/1361 شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمندرجبهه استان: بنیادشهیداستاناردبیل شهر: ادارهبنیادشهیداردبیل
وصیت نامه
بسماللهالرحمنالرحیم وصیت نامه نعمت شهابى فرزند محمد آدرس اردبیل راسته بازار سراى دكانمحمد شهابى شماره تلفن دكان همسایه 4810
ان الله یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا كانهم بنیانمرصوص. خداوند دوستدارجنگاورانیست كه در راه او صف بسته و چون دژ نفود ناپدیرى در راه او نبرد میكنند. درود بروان پاك شهداء و امام امت رهبر مستضعفین جهان و دردمندان و مصیبت زدگان كه رهبرى او به رهبرى و قیام حضرت امام زمان مهدى موعود متصل گردد انشاالله برادران و خواهرانمن بدانید كه من آگاهانه در این راه قدم نهادهام چرا كه خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین و از حسین تا شهداى كربلاى جنوب و غرب ایران صدایم مىزنند كه چیست تو را براى چه نشستهاى آخر ما مسلمانیم امام ما حسین است ما در عصرى زندگى مىكنیم كه ظلم سرتاسر جهان را فرا گرفته ما باید خون بدهیم آنقدر كشته بدهیم تا اسلام عزیز با ظهور مهدى (عج) پیروز شود و بسط عدل الهى درسایه توحید برقرار گردد. من بطور یقین درك كردهام كه شهادت تصادفى نیست بلكه لیاقتى و سعادتى است بزرگ و حرف من به برادران و خواهران عزیزم این است كه اسلام را داشته باشند و پیرو خط امام باشند كه در نهایت قرآن را نیز حفظ كرده اند و دست از روحانیون مبارز برندارند و بعد از ما حتما انشاالله كمكم در تمام جهانحكومت اسلامى بوجود خواهد آمد و افسوس كه من بیشتر ازیك جان در كالبدم وجود ندارد كه بتوانم با ایثار و از خود گذشتگى اسلام عزیز را یارى نمایم و من به خود مىبالم كه سرباز اسلام هستم سربازامامزمان و در ارتش حكومت اسلامى خدمتگزارم و از دوستان مىخواهم كه در پشت جبهه سنگرها را حفظ كنند و این منافقین را ریشه كنكنند. پدرعزیزم مىدانم كه محبت من در دل تو بسیاراست و رنج و اندوه از دست رفتن من برایت سنگین است ولى در راه الله و در راه بثمر رسیدن حكومت اسلامى بسى ناچیز است و از درگاه خداوند شما باید تشكر كنید كه این نعمت را بر شما ارزانى داشته و شما را از این ثواب برخوردارگردانیده است و درمورد شهید شدنم اصلا ناراحت نباشید ومن از شما تشكر میكنم كه درراه به انجام رسیدنمواهب و بخششهاى حضرت پروردگارمرا یارى دادى و مىخواهم چند كلمه به مادرم بگویم مادر مىدانم كه درانتظارآمدن من ثانیه شمارى مىكنى ولى چه مىكردم در زمانى كه خدا مرا به میهمانى دعوت كرده بود و من عاشقانه به ملاقات خدا شتافتم و از پدر و مادرم تقاضا دارم كه اگر جسدم را نیاوردند بدون هیچ ناراحتى به خدا توكل كنند و ازخدا صبر و استقامت بخواهید و مادر عزیزم از زحماتى كه در مدت بیست و اندى از عمرمن كشیدى تشكرمىكنم و از خدا ى بارى تعالى خواهانم اجر و منزلت در بهشت خداوند به شما عنایت فرماید. والسلامعلیكم ورحمتالهوبركاته.20/01/1361 شهید نعمت شهابی سوها[۱]