شهید هوشنگ الله بخش

هوشنگ الله بخش فرزند : غلامحسین متولد : 1338/05/14 در روستای مومن آباد تحصیلات : فوق دیپلم تاهل : متاهل یگان: سپاه دامغان-تیپ 21-گردان موس ابن جعفر(ع) مدت حضور : - مسئولیت : رزمنده نوع عضویت : بسیج نوع شغل : معلم تاریخ شهادت : 1364/11/21 محل شهادت : اروند رود جزیره ام الرصاص عملیات : والفجر8 محل دفن : دامغان روستای مومن آباد


وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم « فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثواباً من عندالله والله عنده حسن الثواب » « به کسانی که هجرت نموده اند و از خانه های خویش رانده شده اند و در راه من اذیت شده اند و جنگیدند و کشته شده اند ، حتماً گناهانشان را بخشیده ، به بهشتی که جویبارها از آنها جاری است واردشان خواهم نمود، این پاداش خدا است . پیش خدا زیباترین جایگاه می باشد.» اینجانب هوشنگ اله بخش، فرزند غلامحسین ، شناسنامه 484 ، سال 1338 ، صادره از دامغان در هنگام نوشتن وصیت نامه عاقل و بالغ و مختار، بدون هیچ اجبار و اکراه ، این وصیت نامه را می نویسم. به نام خدا، به نام آنکه زندگی ام در جهت اوست . به نام او که آزاد یام، امیدم اوست، مراد و مقصودم اوست . خدایا پناه می برم به تو از درونی که سیر نشود و از دلی که نهراسد و از دانشی که بهره ندهد و از نمازی که بالا نرود و از دعایی که شنیده نشود. خدا را سپاس بی حد می گویم که درِ رحمت جهاد را بر من گشود و جرئتم داد تا از مرگ نهراسم و زنده مرزوق بمانم . من براساس رسالت و مسئولیتی که در جواب به ندای حسین زمان در خود احساس نمودم و به واسطۀ نیازی که احساس می کردم «هل من ناصر» در خودم، که به جبهه بیایم و به جنگ با دشمن خدا بپردازم تا شاید از این راه رستگاری نصیب من شود و خداوند رحمان مرا بیامرزد . و افتخارم این است که در راه ایده ای جهاد می کنم و می کنیم که به حقانیت آن کاملاً آگاهم و راهی هم نداریم جز اینکه یا پیروز شویم و یا شهادت را چون اسلحه ای دشمن کوب بر فرق دشمن فرود آوریم . ما امروز باید با جاری نمودن خون مان این حکومت عدل اسلامی را، که زمینه ساز حکومت مهدی(عج) است، یاری نموده و این حکومت را به حکومت ولی عصر (عج) متصل کنیم . باشد که خداوند انشاءالله ما را در زمره یاران آن حضرت به حساب بیاورد . دنیا به آخر می رسد و انسان نباید به دنیا دل بندد . نباید فراموش شود که ما چه بودیم، که بودیم و کجا بودیم . جامعۀ ما با شتاب رو به تباهی می رفت و اکثر ما در سراشیبی سقوط قرار گرفته بودیم و خداوند عنایت فرمود و رهبری، از تبار ابراهیم، برای دوباره زنده کردن ما فرستاد و ما با رهنمودهای خردمندانه و بزرگوارانۀ این وجود عزیز دوباره زنده شدیم و فهمیدیم که چگونه باید باشیم و فهمیدیم که انسان واقعی کیست . پس باید ، با هدیه و نثار خون ناقابل خویش، کمال تشکر و سپاس را از خداوند متعال بنماییم که این نعمت عظیمی را ( انقلاب اسلامی) به ما ارزانی فرمود و حال که ابرجنایتکاران شرق و غرب، آنها که نابودی ملل مستضعف و محروم را خواهانند، برای نابود کردن این انقلاب رهایی بخش از هر طرف هجوم آورده اند و می خواهند مانع از رسیدن پیام انقلاب به مردم مستضعف دنیا شوند، باید ما با نثار خون مان در راه اهداف انقلاب ، که همان راه پروردگار است، صدای قیام پرشکوه خونبارمان را به گوش دنیا برسانیم و این راه و این خط همان خطی است، همان خط سرخی است که از 1400 سال پیش تاکنون ادامه دارد و انشاءالله هم و حتماً هم تا انقلاب مهدی( عج) ادامه دارد و خواهد داشت . به امید روزی که امام امت ، این اسوه مقاومت و اسطوره تقوی ، شاهد این باشد که تمامی جهانیان دست خویش را به سوی اسلام دراز کنند و از خدا طلب سعادت کنند و آن روز است که حکومت فقط علی در جهان حکمفرما شود و انسان ها از زندگی کردن در دنیا احساس راحتی و رضایت کنند . به امید آن روز و انشاءالله که آن روز دیر نیست. انشاءالله، به امید خدا. امت شهیدپرور ، مردم حزب الله، فقط یادتان نرود که کجا بودیم و چه می کردیم و اگر یادتان هست، قدر امام را بدانید و همیشه گوش به فرمان هایش باشید و از این نعمت گرانبهایی که خداوند نصیب ما کرده است، کمال استفاده را بنمایید و امیدوارم که راه امام خمینی را، که همان راه انبیاء است ، فراموش نکنید و بدانید که فقط این راه است که شما را به لقاءالله و سعادت واقعی می رساند و بدانید که این آب و این خاک و این وطن عزیز اسلامی، که ما را در خود پرورانده است و شاهد حماسه های افتخارآفرین برای ملت ما بوده است ، به گردن همۀ ما حق دارد و باید در حفظ آن از اجانب و دشمنان خدا کوشا باشیم و نگذاریم که به دست بیگانگان از بین برود. پدر و مادر عزیز و گرامی ام، شاید وقتی که شما این را می خوانید، من دیگر نباشم و از این دنیا رفته باشم و امیدوارم که زیاد بی تابی نکنید، مبادا از اجر شما کاسته شود و بدانید که انسان برای امتحان دادن در این جهان آفریده شده است و تمام کارهای انسان امتحان است و همۀ چیزهایی که خدا به ما داده است، حتی فرزندان ، برای امتحان است . خوشا به حال کسانی که از این امتحان موفق و پیروز بیرون آیند . پدر و مادر عزیز، این مرحله برای همه است و می باشد« انالله و انا الیه راجعون ». ولی چه خوب است که آدمی در راه خدا از این مرحله بگذرد. مادرجان، بعد از شنیدن خبر شهادت من، خواهش می کنم اشک مریز و به خواهرم هم بگو در سوگ من اشک نریزد . مادرم مانند کوه باش و استقامت کن و لحظه ای از یاد خدا غافل مشو و بر خدا توسل کن و تن به رضای خدا ده که اوست قادر بی چون و چرای مطلق. مادرجان، ای که بعد از خدا مهربان ترین و عزیزترین موجودها در نزد من هستی و من به وجود تو افتخار می کنم، تو هم به شهادت من و به اینکه فرزندت، جگرگوشه ات، در راهی که آرزوی همۀ صلحا و بزرگان دین بوده است رفته است، افتخار کن و قامتت را بلند گیر و با صبر و بردباری خویش دشمن را شکست بده. پدرجان، پدر گرامی ، این مأموریت از جانب خداوند بوده است و باید همۀ دوستان و آشنایان خصوصاً تو پدر گرامی و خانواده ام در موقع رسیدن خبر شهادت من شاد باشید و اصلاً نگران و ناراحت نباشید . چرا که مرگ در این راه تولدی دوباره برای انسان است، تولدی بس خوش و دلنشین. پدر عزیز، من نمی توانستم در مکانی راحت قرار گیرم و در سنگر نباشم و نمی توانستم ببینم که هر روز عده ای از بهترین فرزندان اسلام شهید می شوند و من شاهد باشم . این بود که من هم از آقا و سرورم حسین درس مبارزه و جهاد یاد گرفتم و منتظر نشدم که مرگ مرا فرا گیرد. خواهرم، زینب گونه و زینب وار با ناملایمات دست و پنجه نرم کن و صبور باش که خداوند یار صابران است. برادران عزیزم ، بیدار باشید و به غیر از اسلام و قرآن و انقلاب به چیز دیگری فکر نکنید و از شما می خواهم که راه خدا را بپویید و در این راه بکوشید . برادرانم، مبادا لحظه ای غفلت کرده و از جاده تقوی خارج شوید و تمامی فرامین اسلام را به گوش دل شنوید و پذیرا شوید، چرا که زمان زمان حساسی است. همسرم، افتخار کن و بر خود ببال و اگر من شهید شدم، برای من اشک نریز و حسرت مخور، چرا که تو همسر یک شهید هستی که در راه خدا جان داده است. همسرم، امیدوارم از اینکه ترا و فرزندم را تنها گذاشتم ، مرا ببخشی چون ما ایمان داریم که خدا نگه دار ما است و ما چون به این ایمان داریم، پس نباید نگران باشیم. همسرم، فرزندمان را آن طوری که من آرزو داشتم بزرگ کن و همان گونه که من می خواستم تربیت کن تا وقتی بزرگ شد، بداند که پدرش در زمان انقلاب همراه با سربازان اسلام با کفار مبارزه کرد و شهید شد و باشد که او هم راه مرا، که راه حق است، ادامه دهد. در پایان وصیت من به بازماندگانم و پدر و مادر عزیزم، همسرم و فرزندم ، محمد، برادران و خواهرم و همۀ خویشانم این است که به دستورات خدا توجه کنید و سعی کنید همیشه با یاد خدا و در راه خدا زندگی کنید. در پایان ، محمدم را، ثمره زندگی کوتاه مدتم را، ندیده می بوسم و به خداوند بزرگ می سپارم و از خدا می خواهم که او را از علمای علیین، همان گونه که من آرزو داشتم، قر ار دهد. انشاءالله. و از خداوند می خواهم که مرا از شهیدان در دریا قرار دهد چون اجرش بیشتر است. « والسلام علی من اتبع الهدی » 64/ 11/ 19 هوشنگ الله بخش[۱]

پانویس

  1. سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان
آخرین تغییر ‏۹ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۰:۳۵