ویرایش‌ها

شهید محمدرضا اسحاق زاده

۱٬۷۴۱ بایت اضافه‌شده، ‏۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۴
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = محمدرضا اسحاق زاده|تصویر =محمدرضا اسحاق زاده.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[ تربت حيدريه، ۱/۰۴/۱۳۴۳]]|شهادت = [[فاو، 3/12/1364]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = [[سپاه]]|طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = |جنگ‌‌ها = |نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات =[[متوسطه]]|تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = نام پدر:محمد}}    
==زندگینامه==
محمدرضا اسحاق زاده - فرزند محمد - در اول تير ماه سال 1343 - مصادف با روز عيد سعيد غدير - در روستاى قلعه‏ نى از توابع شهرستان تربت حيدريه چشم به جهان گشود.
اعتقاد محمدرضا به گونه ‏اى بود كه به همسرش تأكيد می کرد بدون وضو به فرزندش شير ندهد. همسر ايشان می گويد: «به مدت يك ساعت نماز شب مى‏ خواند. طورى عمل می کرد كه كسى متوجه نشود. حتى من از خواب بيدار نشوم. يك شب كه او براى نماز شب بيدار شده بود، صدايى بلند شد كه من با شنيدن صدا از خواب بيدار شدم و به دنبال او دويدم كه او را بيدار كنم. اما او از پشت پرده بيرون آمد و من تعجب كردم. به من گفت: حالا كه متوجه شدى مى ‏توانى وضو بگيرى و نماز شب بخوانى. بعد از اين هيچ گاه تو را بيدار نمی کنم، اگر مايل بودى خودت بيدار شو.»
با شروع جنگ تحميلى به جبهه ‏هاى حق عليه باطل رفت. رفتن به جبهه را وظيفه‏ شرعى خود مى ‏دانست؛ چون دستور امام بود. و می گفت: «ان شاءالله در جنگ پيروز مى ‏شويم.»
او در جبهه عهده ‏دار مسئوليت‏ هاى مختلفى از جمله: فرمانده‏ گروهان، [[گروهان]]، مسئول انتظامات، مسئول پاسگاه و مسئول ستاد مقاومت شهرى بود. در [[لشكر على ابن ابيطالب(ع) ]] فرمانده‏ى [[گردان حضرت معصومه(س) ]] بود. همچنين عضو اداره‏ اطلاعات بود و فعاليت تبليغاتى نيز می کرد.
وقتى از شهيد سؤال مى ‏شد: «چرا جلوى دوربين نمى ‏آيى؟» می گفت: «اين با اخلاص انسان منافات دارد. من به جبهه مى ‏روم براى رضاى خدا.»
او گرايش خاصى به افكار [[شهيد مطهرى ]] داشت و كتاب‏ هاى آيت الله مكارم و آقاى سبحانى را مطالعه می کرد.
همسر شهيد از آخرين ديدارش می گويد: «هر موقع كه او به جبهه مى‏رفت، دختر كوچكم گريه می کرد. آخرين مرتبه كه به جبهه رفت و خداحافظى كرد. صورت دخترش را بوسيد. هنوز فرصت بود كمى بنشيند كه دخترم به او گفت: بابا برو. شهيد اشك در چشمانش حلقه زد. به من گفت: اين بچه احساس مسئوليت می کند و تو ناراحتى. به او گفتم: من ناراحت نيستم، چون تازه آمدى و هيچ وقت در منزل نيستى. كمى حالا بنشين، ان شاءالله جنگ به سلامتى تمام مى ‏شود. وقتى از در خارج شد، مادرم پشت سر او آب ريخت. با يك حالت خاصى برگشت ونگاه كرد كه من در همان حال به زمين نشستم و گفتم: رضا!صورتت را برگردان گفت: چرا؟ گفتم: ديگر بر نمی گردى. گفت: بادمجان بم آفت ندارد.»
محمدرضا اسحاق زاده در تاريخ [[3/12/1364 ]] در منطقه عملياتى [[والفجر 8 ]] [[(فاو) ]] - كه فرماندهى [[گردان حضرت معصومه(س) رابه ]]را به عهده داشت - بر اثر اصابت [[تركش ]] به شهادت رسيد. پيكر مطهر ايشان پس از حمل به زادگاهش، در بهشت شهيد محمدى روستاى قلعه‏نى به خاك سپرده شد.
==وصیت نامه==
«پيرو راه حضرت زينب(س) باشيد. و مثل او كه در مقابل دشمنان اسلام ايستاد و صبر كرد، باشيد. جهاد زن، خوب شوهردارى كردن است. تنها وصيتى كه می کنم، كتاب‏هايى كه درباره‏ زندگى فاطمه‏ زهرا(س) و زينب كبرى(س) نوشته شده است مطالعه كنيد وعمل نماييد.»
«با تواى زينب گونه زمان همسرم، نمى‏دانم نمی ‏دانم چگونه باشما با شما سخن بگويم. اگر بگويم كه همسر با وفايى بودم، كه نمى ‏توانم. چون بعد از هفت روز ازدواج، تو را تنها گذاشتم و رفتم به جبهه.ولى اسلام به ما احتياج داشت و دارد. همسرم دختر مرا خوب تربيت كنيد و به مسايل اسلامى آشنا سازيد.»
«اگر شما امروز به جنگ نرويد و فرار كنيد. هرگز در آخرت در امان نخواهيد بود. مسلم بدانيد كه فرار از جنگ خشم الهى و سرافكندگى دايمى و ننگ ابدى را در پى خواهد داشت.»<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/439494 سایت نوید شاهد]</ref>
==پانویس==
<references />==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:محمدرضا اسحاق زاده.jpg</gallery>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: محمدرضا اسحاق زاده}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان تربت حیدریه]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش