ویرایش‌ها

شهید اسماعیل قلی پور

۹۰۸ بایت حذف‌شده، ‏۱۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۰
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = اسماعیل قلی پور
|تصویر = 16866.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد = [[گناباد ]]
|شهادت = [[۱۳۶۳/۳/۲۱]]،[[مهاباد]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها = رزمنده
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر [[محمد ]]
}}
==خاطرات==
موضوع کد شهید: آخرين وداع با خانواده6310969 تاریخ تولد : نام : اسماعیل‌ محل تولد : گنابادنام خانوادگی : قلی‌پور تاریخ شهادت : 1363/03/21نام پدر : محمد مکان شهادت : مهاباد
*شبی که برادرم می خواست از زیبد حرکت کند آمد به خانه ی ما و گفتتحصیلات : من نمی توانم به جبهه بروم حالم خوب نیست صبح که هنوز خواب بودیم دیدم برادرم در می زند، گفت" من می خواهم به جبهه بروم حالم خوب شده است یک قرآنی داشت آن را به من داد و گفت نامشخص منطقه شهادت : خواهر جان این قرآن را بخوان و هر وقتی که به دوره قرآن می روی یاد من هم باشید من گفتم شغل : ان شاء ا... بر می گردید یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این حرفها را نزنید صبح به مسجد رفتم و آنها را بدرقه کردم و آنها رفتند و بعد از دو روز خبر آمد که برادرتان شهید شده ثبت نشده است.نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌گلزار : خاطرات آخرین وداع با خانوادهموضوع آخرين وداع با خانوادهراوی شهربانو قلی پورمتن کامل خاطره
شبی که برادرم می خواست از زیبد حرکت کند آمد به خانه ی ما و گفت: من نمی توانم به جبهه بروم حالم خوب نیست صبح که هنوز خواب بودیم دیدم برادرم در می زند، گفت" من می خواهم به جبهه بروم حالم خوب شده است یک قرآنی داشت آن را به من داد و گفت: خواهر جان این قرآن را بخوان و هر وقتی که به دوره قرآن می روی یاد من هم باشید من گفتم: ان شاء ا... بر می گردید این حرفها را نزنید صبح به مسجد رفتم و آنها را بدرقه کردم و آنها رفتند و بعد از دو روز خبر آمد که برادرتان شهید شده است.
تعاون و همکاری
موضوع تعاون و همکاري
راوی اسماعیل قلی پور
متن کامل خاطره
*من همیشه سعی می کردم به رزمندگانی که در جبهه مشغول جنگ بودند کمک کنم از جمله ی این کمک ها نان پختن پختم برای رزمندگان بود یک روز برادرم اسماعیل به خانه ی ما آمد در حالی که یک کیسه آرد هم همراه داشت کیسه ی آرد را به من داد و گفت: خواهر این آردها را هم از طرف من برای رزمنده ها نان بپز و بده تا به جبهه ببرم.راوی خواهر شهید اسماعیل قلی پور<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16866 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:16866.jpg</gallery>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: اسماعیل قلی پور}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان گناباد]]
۴۴۶
ویرایش