متن کامل خاطره
به خاطر دارم قبل از اینکه اولین شهید را به مرزان بیاورند پسرم محمد رفته بود و قبر آن شهید را که آماده کرده بودند را از نزدیک دیده بود . برایم تعریف می کرد که کنار قبر شهید ایستاده بودم که یک بلبل آمد و داخل قبر شد و بعد بیرون آمد و از حس کنجکاوی به داخل قبر رفتم و احساس کردم که عطرو بوی خوشی دارد همانجا از خدا خواستم که یک چنین جایی و قبری را هم برای من قرار دهد.منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17866سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: محمد_اسماعیل _گرمابی_}}