ویرایش‌ها

شهیدرحمان صادق پور

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۶
بسمه تعالی
[[شهید رحمان صادق پور ]] :تاریخ تولد : [[15/03/1351]]تاریخ شهادت : [[02/08/1371]]
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه: [[اردبیل ]] [[مشکین شهر ]] - اکبرکندی
زندگینامه زندگی‌نامه :
"من مدت‌ها نمی‌توانستم باور کنم عموی خوبم شهید شده است. او خیلی خوب بود، موقعی که تلویزیون نبود ما را جمع می‌کرد و برایمان قصه می‌گفت. ساعت‌ها با ما کودک می‌شد و بازی می‌کرد. خیلی دوست‌داشتنی بود عمویم! من همیشه او را می‌بوسیدم. موقعی که جسدش را در تابوت دیدم صورتش کبود شده بود. پدرم می‌گفت هنگام رفتن به مأموریت این‌طوری شده است. جایش همیشه خالی است. خیلی دوست داشتنی بود. خیلی شجاع بود."
 این حرف‌ها را گل‌آواز صادق‌پور برادرزاده شهید رحمان صادق‌پور می‌زند، حرف‌هایی که تفسیر مهربانی بلند است.
 عمو خیلی چیزها می‌دانست، آخر او خیلی جاها را می‌گشت. هنگامی‌که بچه‌ها به همان زبان کودکانه‌ی شیرین می‌پرسیدند: چرا می‌خواهی به خدمت سربازی بروی؟ عمو می‌گفت آدم باید وظیفه‌اش را انجام دهد. همیشه که نمی‌شود بگویی و بخندی!!
 عموی دوست داشتنی به خدمت رفت که جامعه‌اش امنیت داشته باشد تا کودکان بتوانند بازی کنند، بگویند وبخندند.
 دوره‌ی آموزش نظامی را در مرکز آموزش نظامی [[لویزان ]] در تهران سپری کرد و پس از تقسیم به عنوان جمعی [[لشکر 21 حمزه ]] در منطقه‌ی [[دهلران ]] به خدمت پرداخت.
 بارها به مرخصی آمد. بیش از همه برادرزاده‌هایش چشم به‌راه بودند تا عمو برگردد. تا عمو می‌آمد برادرزاده‌هایش را می‌بوسید و قصه‌های خنده‌آور خود را برای این کودکان که همچنان مشتاق حرف‌هایش بودند، شروع می‌کرد. با بچه‌ها شوخی می‌کرد: "اگر پدرتان بخواهد شما را شوهر دهد قبول نکنید تا من خودم از خدمت برگردم."
 آن‌گاه فردا دست آن‌ها را می‌گرفت.به پارک می‌برد، به ساحل ارس می‌رفتند. برادر مهربان بود برای برادرزاده‌هایش که برادر نداشتند.
۱٬۶۳۴
ویرایش