==خاطرات==
===خاطرات *راوی همسر شهید===
شاه صنم مغانی همسر شهید می گوید:چندان پاک و با حیا بود که اگر خواستگاری هر کس دیگر هم می رفت جواب منفی نمی شنید، من 15 ساله بودم و ایشان 17 سال که به عقد همدیگر در آمدیم، همیشه نماز اول وقت را به من سفارش می کرد و می گفت: با دوستان و همسایگان مهربانی کنید، مبادا آنها آزرده خاطر شوند، همسری مهربان و خوشرو بود و در کارهای خانه نیز کمک می کرد، وقتی که برای مرخصی آمده بود موقع رفتن گفتم: آقا مرتضی، می شود نروید؟ گفت: تو باید تشویقم کنی نه این که دلم را بلرزانی، این دستور رهبرمان است پس درنگ جایز نیست و باید برویم.
* راوی همسر شهید
یک بار که مرتضی از جبهه برگشت احساس کردم که یک پایش مشکل دارد و حالت عادی ندارد، حتی روز اول موقع خواب شلوارش را بیرون نیاورد، من به رفتار او شک کردم که چرا این طوری می کند، به ما چیزی نگفت مجبور شدم خودم سوال کنم که چرا پایت می لنگد؟ اول چیزی نگفت و منکر زخمی شدنش شد، بالاخره بعد از دو روز گفت: پایش در جبهه جراحت جزئی برداشته است و من ناراحت شدم، گفتم: چرا از ما پنهان می کنی مگر ما غریبه ایم؟ شهید گفت: به این خاطر من مسئله را پنهان می کردم که شما ناراحت نشوید و وقتی عده ای جان خود را از دست می دهند، در مقابل شهادت آنها این گونه زخم ها بی اهمیت است.
خاطره ای دیگر از همسر شهید
یک بار که مرتضی از جبهه برگشت احساس کردم که یک پایش مشکل دارد و حالت عادی ندارد، حتی روز اول موقع خواب شلوارش را بیرون نیاورد، من به رفتار او شک کردم که چرا این طوری می کند، به ما چیزی نگفت مجبور شدم خودم سوال کنم که چرا پایت می لنگد؟ اول چیزی نگفت و منکر زخمی شدنش شد، بالاخره بعد از دو روز گفت: پایش در جبهه جراحت جزئی برداشته است و من ناراحت شدم، گفتم: چرا از ما پنهان می کنی مگر ما غریبه ایم؟ شهید گفت: به این خاطر من مسئله را پنهان می کردم که شما ناراحت نشوید و وقتی عده ای جان خود را از دست می دهند، در مقابل شهادت آنها این گونه زخم ها بی اهمیت است.
منبع: سایت شهدای ارتش
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:محمدعلی_اجرایی اجیرلو}}