ویرایش‌ها

شهید خداوردی معیت

۴ بایت حذف‌شده، ‏۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۷
شهید ستوان دوم وظیفه مهندس خداویردی معیت فرزند خان اوغلان در هفتم تیر ماه سال 1341 دریک خانواده متدین و مستضعف در روستای تازه کند جدید از توابع دشت مغان چشم به جهان گشود و از نخستین سالهای زندگی با طعم تلخ فقر ومحرومیت آشنا شد.تحصیلات ابتدایی خود را به نحو احسن در زادگاهش به پایان رساند و برای ادامه تحصیل در دوره راهنمایی به مشگین شهر آمد اگر چه مشکلات مادی و مسکن همواره او را تهدید می کرد. اما علاقه او را به علم، او را آنچنان شیفته کرده بود که معنویات این عشق به تمامی مشکلات غلبه می کرد و او طی این مدت تحصیل، در مقام یک دانش آموز هر سال ممتاز، ثابت نموده بود که انسانی لایق و مفید برای جامعه خواهد بود. و از همان ایام کودکی و نوجوانی روح او از یک اوج و کمال لا یتناهی حکایت می کرد و در سال 1352 ایشان پس از اتمام دوره متوسط راهنمایی قدم به دبیرستان گذاشت. کنجکاوی و اندیشمندی او در همان اوائل ورود به دبیرستان تعجب دبیران و همکلاسی هایش را بر انگیخته بود. برای اثبات این بزرگواری و استعداد توانای خویش پس از قبولی در کلاسهای اول و دوم نظری در رشته علوم تجربی، در تابستان 1357 جهش تحصیل نمود و کلاس سوم تجربی را در سه ماه تعطیلی، با نهایت تلاش و غعالیت شبانه روزی مطالعه نموده و با بهترین معدل قبول شد و به دنبال این کوششها در همان سال پس از شرکت در کنکور سراسری، با توجه به معلومات همان سالش از رشته مهندسی کشاورزی قبول شد.
به راستی کیست که بدین گونه عظمت تحصیلی او را که در یک سال هم زمان به سه انقلاب علمی دست زده بود. بشنود و او را درک نکند؟در مهر ماه همان سال یعنی در 1358 وارد دانشگاه ارومیه شد و پس از یک سال تحصیل، دانشگاهها تعطیل شدند تعطیلی دانشگاهها فرصتی بود برای وارد شدن بیشتر در متن جامعه از آنجائی که طی این یک سال سطح علمی خداویردی بر تمامی استادان خویش معلوم شده بود.به جای حکم کار آموزی، در حکمی، از جانب دانشگاه مبنی بر کارشناسی امور زراعی و کشاورزی در اداره کشت و صنعت مغان و اداره اصلاح بذر و نهال استان و مراکز خدمات روستائی دشت مغان به کار اشتغال ورزید. با برخورد صحیح و توأم با اخلاق اسلامی توجه تمامی کارگران و کشاورزان را به خود جلب نموده بود چرا که کشاورز زاده بود و بیشتر از هر کسی دیگر از محرومیتها و درد دل کشاورزان اطلاع داشت. فداکاری و تلاش خستگی ناپذیر و شخصیت بارز او در روستاها زبانزد هر کوچک و بزرگ بود.
اما این کار هرگز برای او کافی نبود، چرا که عظمت روح او حاکی از کمال وبزرگی دیگری بود آن زمان ضمن اینکه روزها به اداره می ر پس از بازگشت به جای استراحت به تدریس رایگان دانش آموزان در مدارس راهنمائی در مواد درس علوم و ریاضیمی پرداخت. او سعی داشت که دانش آموزان خویش را مثل خودش تربیت نماید آنچه که بیش از هر چیز در تدریس او مشهود بود. سطح بالای علمی تدریس و چگونگی بر خورد ایشان با دانش آموزان بود و بی دلیل نیست که دیده این دانش آموزان در فراق دبیرشان اشکباران شده است.
- اما روح والا و جهاد گر، تقوی و ایمان آگاهانه و کامل، همچنین آه و ناله خانواده های شهدا و مسئولیت در مقابل خون آنها و در پیش بودن مسئله اسلام، حیثیت و شرف، موجب شد که هر چه زودتر به یاری رزمندگان اسلام شتافته و با دادن جان عزیز و ریختن خون پاکش، دین خود را نسبت به اسلام و مسلمین ادا نماید و یا به عبارت دیگر (آمنوا و عملوا) را در زندگی سراسر معنویش، تحقق عینی و واقعی ببخشد.
به دنبال این انتخاب آگاهانه و شایسته در اول آبان ماه، یعنی یک ماه پس از اتا=مام تحصیلات دانشگاهی، خود را به مرکز نظام وظیفه معرفی نمود و طی 6 ماه آموزشهای عمومی و تخصصی تاکتیکی، رزمی و فرماندهی، در اواخر اسفند ماه 1364 درجه ستوان دوم وظیفه را دریافت نمود. و بعد از12 فروردین سال 1365 ایشان را از پادگان سراب (که خودش انتخاب کرده بود ) به تیپ 40 سراب که در اسلام آباد غرب، منطقه سومار می باشد، به عنوان فرماندهی رسته پیاده نظام در خط مقدم جبهه مأموریت دادند.
چه مأموریتی؟!نخستین درخواستش از خداوند این بود که خدایا اینک که من فرماندهی گروهانی ازسربازان لشکر اسلام را به عهده دارم کمکم کن تا اشتباهی نکنم که، این برادران دور افتاده از پدر و مادر، به خاطر اشتباه من جانشان را از دست دهند، و خانواده هایشان تا ابد در عزا و سوگ عزیزانشان بنشینند !و به همین خاطر بود که همواره خود را پیشاپیش لشکر می دید. ودر آن منطقه با فرماندهی قاطع و مبارزات خستگی ناپذیر، وظیفه اسلامی خویش را به نحو احسن انجام می داد و اخلاق پسندسده و احترام متقابل او بر همه مشهود بود که اینک در این آشنائی کوتاه واژه های شجاعت و خاطره های عملیات های شبانه متفرقه و تدبیرات عالی فرماندهی و اخلاق و نگاه پسندیده اش در جبهه سومار به تمامی سربازان و افسران به ارمغان مانده است به قول یکی از سربازان، او اکثراً به لباس سربازی دیده می شد و درجه افسری نمی زد و وقتی که ما از روی احترام مجبور می کردیم که لباس افسری خویش را بپوشد، می گفت: من هم مثل شما ولی با مسئولیتی بیشتر از شما هستم. ..
۷۸۸
ویرایش