==خاطرات==
همسر شهید :
گفت:« نميدانم»
ماشينو برداشتم. به اتفاق چند نفر از برادران به منطقه عمليات رفتيم. همان جايي كه گردان مهندسي مأموريت داشت. به سنگر بچهها رفتيم. آنها هم خبري از احمد نداشتند. از منطقه قطع اميد كرديم
سه روز گذشت. به اهواز آمدم. دايي ايشان را ديدم. گفت:« از احمد چه خبر؟»
==وصیت نامه==
بسماللهالرحمنالرحيم. يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي .