==وصیتنامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
مادر عزیزم سلام، امیدوارم حالت خوب باشد . این وصیت نامه را مورخۀ 15/4/61 در جبهه شلمچه در حضور چند نفر از همسنگرهایم نوشتم، چون قرار است چند روز دیگر به بصره حمله کنیم و این وصیت نامه را دادم به گروهان، اگر من شهید شدم، برایتان بفرستد . پدرجان، نگران نباش . من این راه را خودم انتخاب کردم و راه درست است . اگر من شهید شدم قبرم [ را] در سنندج باشد، چون مادرم خیلی دوست دارد من آنجا باشم . برای من گریه نکنید . من خیلی به شماها زحمت دادم . مرا حلال کنید . سمیرا و سیما و مژگان و دخترعمو عشرت و آقاجعفر و ارسلان و خاله نسرین و خاله پروین و نه نه را سلام برسانید. پدر عزیزم ، زهرا و رامین را پیش خودتان بیاورید و از آن ها مواظبت کنید . حقوق مرا تحت نظر خودتان برای آن ها خرج کنید . پدرجان، بدهی مرا بدهید . مادرم برای من گریه نکند ، چون اگر من در این راه شهید شدم، بدانید این راه الله است . بیشتر دوستان من در این راه شهید شدند. پدرجان، شما قلبت ناراحت است، برای من گریه نکن . اگر توانستی برای من قرآن بخوان . مواظب مادرم ، زهرا و رامین باش . نگذار آنها غصه بخورند . اگر زهرا خواست شوهر کند ، مانع او نشوید ، چون او جوان است . خیلی مواظب رامین عزیزم باشید . پدرجان، من می دانم شما رامین [ را] خیلی دوست دارید . من خیالم راحت است. زهرا را بیاورید پیش خودتان، از تمام خداحافظی می کنم. آن کس که همیشه به یاد شما است.