==خاطرات==
• اولین باری که پسرم حسین می خواست به جبهه اعزام گردد. بدلیل سن کمی که داشت او را قبول نمی کرند، او رفته بود یک کاغذ را پر کرده و انگشت زده بود و برده شناسنامه اش را نیز از بهشهر گرفته بود که قبول کنند تا او بتواند بهجبهه برود، ایشان با بزرگنمایی شناسنامه و دستکاری آن توانست راهی جبهه شود و هر موقع ما حرف می زدیم که به جبهه نرو می گفت: همه شما ضدانقلابی هستید.
منبع سایت یاران رضا