rId6
==خاطرات==
- در تشییع جنازة شهید کاریزی (دوستان) با هم شرکت کرده بودیم. وقتی که پیکر پاک شهید را از خانه اش بیرون می آوردند حسین به من گفت: عباس من هم در آینده شهید خواهم شد .من گفتم : چه می گویی پسر تو هنوز 2 سال دیگر به سربازیت مانده است . حسین گفت: خدا شاهد است که من شهید می شوم به خانواده بگوئید اگر من شهید شدم نزدیک شهید کاریزی دفنم کنید .
- من و مادرش در فراق او خیلی گریه می کردیم . یک شب من خواب دیدم که حسین پیش من آمده و گفت : بابا چرا گریه می کنید انقدر گریه نکنید به مادرم هم بگویید در فراق من زار ی نکند چون با گریه شما من ناراحت می شوم .
- در تشییع جنازه ی شهید کاریزی وقتی که پیکر مطهر شهید را از خانه اش بیرون آوردند که به مزار شهدا ببرند حسین به من گفت: عباس من هم آینده ی خود را در همین آینه می بینم گفتم: چه می گویی؟ تو هنوز دو سال به خدمت سربازی ات مانده ، بعد حسین گفت: خدا شاهد است که من شهید می شوم و به خانواده ام بگوئید اگر من به شهادت رسیدم مزارم را نزدیک شهید کاریزی قرار بدهند و دفنم کنند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4953 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
منبع سایت یاران رضا== ردهها =={{ترتیبپیشفرض:حسین_پورعلی}}http[[رده://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 4953شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]] [[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان تربت جام]]